زخم، وقتی روایت شود، پرچم میشود
بسمه تعالی
هفته «دفاع مقدس»، آینهای است که ما را به چهلوپنج سال پیش میبرد؛ به روزهایی که وجببهوجب این خاک، با تن جوانانش بهای استقلال و آزادی را پرداخت. اما پرسش امروز ما این نیست که؛ آن روز چه شد؟ ؛ پرسش این است که؛ «آن روزگار برای امروز چه میگوید و چه پیامی دارد؟»
پاسخ را باید در سه لایه جستوجو کرد: لایهی فنی، لایهی فرهنگی و لایهی هنری.
۱. هر گفتمانی عمری دارد. دفاع مقدس اگر با ابزار دههی شصت روایت شود، برای مخاطب دههی نود، دور و بیربط به نظر میرسد. این «کهنگی»، پایان ارزشها نیست؛ کهنگی فرم روایت و بیان است. در این وضعیت سه اشکال ساختاری داریم: نخست گسست زبان واژههای آن؛ سالها که دیگر با زیست امروز همآواز نیست. دوم کمبود روایت خام؛ ما بهجای انسان واقعی، تصویر آرمانی ساختهایم و تصویر آرمانی. اعتماد نمیسازد و سوم فاصلهی سند و هنر؛ اثر هنریای که آن سند را درونی کند و به دل مخاطب ببرد، کم داریم.
«راه حل، تکرار نیست؛ ترجمه است: از سند اصیل، به روایت انسانی، به مخاطب درگیر.»
۲. نسل امروز بهدنبال صداقت است.
دفاع مقدس، متعلق به یک نسل نیست؛ میراث یک ملت است. اما میراث، اگر منتقل نشود، در همان نسل نخست میماند و بعد از آن به یک تاریخ خشک و تک گو بدل میشود. نسل امروز بهدنبال صداقت است. قصهی جنگ را باور میکند، اما اغراق را نه. اگر روایت ما خالی از خاک و درد و ترس و شک باشد، جوان امروز آن را نه «حماسه»، که «تبلیغ» میبیند. باید جسارت آن را داشته باشیم که ایثار را با زخمهایش روایت کنیم، نه فقط با مدالهایش.
سه راهبرد، از این نگاه برمیآید: از «پرستش به پیوند»، بدین معنا که ایثار را از جایگاهِ دستنیافتنی، به سطح زندگی روزمره بیاوریم. از « تقویم به سبک زندگی» تا از مناسبت سالانه، به منطق رفتاری دائمی برسیم و از «تماشا به گفتوگو» یعنی مخاطب، تماشاچیِ نباشد؛ خودش روایتگر شود).
۳. هنر، زبان مشترک نسلها
هنر آن پُلی است که روی گسست نسلی، پیوند میسازد. هنر بهجای حرفزدن، نشان میدهد. بهجای اینکه بگوید «ایثار ارزش است»، مادری را نشان میدهد که شبیه همهی مادرهای ماست.
مستند روایتمحور که بهجای روایت فاتح، روایت انسان را میآورد. موسیقی و سرود نسلنو که در گوش جوان امروز هم نغمه سازی کند و بر دلش بنشیند؛ نه فقط در سالن مراسم بلکه تئاتر خیابانی که به میدان شهر بیاید. تصویری که در مسیر رفتوآمد روزانه ناخودآگاه دیده شود. کتاب صوتی که در موبایل ها، همراه روزمرگی شود؛ و تولید تعاملی که نسل نو خودش در ساختنش سهیم باشد.
قاعدهی طلایی همینجاست:«خطِ معنا از گفتمان، آزادی فرم از هنرمند». اگر هنرمند، مهرهی مجری پیام شود، اثر روح ندارد.
نتیجه اینکه ایثار، سبکِ زندگی است. هفتهی دفاع مقدس، فرصت زندهکردنِ یک حافظه نیست؛ فرصت زندهکردن یک منطق است. منطقی که میگوید: هرکس، در هر جای زندگی، وقتی از خودش میگذرد برای دیگری، از همان نسل ایثارگران است.
آنچه این حافظه را زنده نگه میدارد، نه شمارِ بنرها و مراسمهاست؛ بلکه یک اثرِ هنری صادقانه است که نسلها آن را به یاد بسپارند. اگر امروز بتوانیم روایت زخم را به پرچمی از معنا بدل کنیم، آنگاه هفتهی دفاع مقدس، دیگر یک تاریخ نبوده؛ یک آینده است.
ما از دفاع مقدس دفاع نمیکنیم تا گذشته را تکرار کنیم؛ از آن دفاع میکنیم تا آینده را از فراموشی نجات دهیم.
با احترام فراوان؛ محمد کرم اللهی