آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۱۱۲۵
۰۸:۰۲

۱۴۰۵/۰۷/۰۱
یادداشت| به قلم «زهرا بوزار»

زنانی که جبهه را تنها نگذاشتند؛ روایت دست‌هایی که بی‌صدا جنگیدند

زنان کرمانی در سال‌های دفاع مقدس، اگرچه در خط مقدم نبرد حضور نداشتند، اما در ستادهای پشتیبانی با دوختن لباس، پختن نان و غذا، جمع‌آوری و بسته‌بندی کمک‌های مردمی و بدرقه رزمندگان با دعا و دل‌نوشته، سهم خود را از دفاع ادا کردند؛ زنانی که بی‌هیاهو، فاصله خانه تا جبهه را کوتاه کردند و اجازه ندادند رزمندگان در آن سوی خاکریزها احساس تنهایی کنند.


به گزارش نوید شاهد کرمان، زنان در دوران دفاع مقدس تنها در قاب‌های مربوط به خانه و خانواده دیده نمی‌شدند؛ آنان در پشت جبهه نیز حضوری مؤثر داشتند و با مشارکت در ستادهای پشتیبانی، بخشی از نیازهای رزمندگان را تأمین می‌کردند.

زنانی که جبهه را تنها نگذاشتند؛ روایت دست‌هایی که بی‌صدا جنگیدند

یادداشت پیش‌رو به قلم «زهرا بوزار» روایتی است از همین حضور بی‌ادعا و تلاش زنانی که با دستان خود، جبهه را تنها نگذاشتند.

به نام خداوند زیبا

هنوز آفتاب از پشت دیوارهای شهر بالا نیامده بود که چراغی روشن می‌شد؛ چرخ خیاطی در مسجد محله به حرکت درمی‌آمد و پارچه‌ای زیر سوزن داشت. گوشه‌ای دیگر، دست‌هایی مشغول بستن بسته‌هایی بود که قرار بود راهی جبهه شود. بوی نان تازه، صدای چرخ خیاطی و زمزمه صلوات درهم می‌آمیخت. اینجا نه سنگری بود و نه صدای گلوله‌ای؛ اما جنگ، در همین سکوت ساده جریان داشت. اینجا ستادهای پشتیبانی کرمان بود و زنانی که سهم خود را از دفاع، پشت جبهه به دوش می‌کشیدند.

زنان کرمانی در روزهای جنگ، تنها تماشاگر اتفاقات جبهه نبودند. هرکس به اندازه توانش قدمی برمی‌داشت؛ یکی لباس می‌دوخت، دیگری غذا آماده می‌کرد، عده‌ای شیرینی می‌پختند، زنی کمک‌های مردمی را جمع می‌کرد و بعضی‌ها بسته‌ها را سامان می‌دادند؛ بسته‌هایی که گاه با دل‌نوشته‌ای برای رزمندگان همراه می‌شد. شاید فاصله‌شان تا خط مقدم کیلومترها بود، اما دلشان فاصله‌ای نمی‌شناخت. برای آنها، رزمنده‌ای که در سنگر بود، تنها یک نام نبود؛ «بچه‌های جبهه» بودند؛ فرزندانی که باید سهمی از گرمای خانه برایشان فرستاده می‌شد.

پشت هر بسته‌ای که از ستادهای پشتیبانی راهی جبهه می‌شد، چیزی فراتر از چند قلم کالا قرار داشت؛ مهر یک مادر، نگرانی یک خواهر، زحمت یک زن و دعایی که پیش از بسته‌شدن گره آخر، بدرقه راه می‌شد. دست‌هایی که لباس می‌دوختند، شاید هیچ‌وقت نمی‌دانستند آن لباس بر تن چه کسی خواهد نشست؛ اما با همان دقتی می‌دوختند که گویی قرار است بر تن فرزند خودشان پوشانده شود. همین پیوندهای کوچک و بی‌ادعا، فاصله میان خانه و جبهه را کوتاه می‌کرد.

امروز که سال‌ها از آن روزها گذشته است، شاید بسیاری از آن صداها در هیاهوی زمان گم شده باشند؛ صدای چرخ خیاطی، همهمه زنانی که بسته آماده می‌کردند و دیگ‌هایی که برای جبهه می‌جوشیدند. اما تاریخ جنگ فقط در عملیات‌ها و سنگرها نوشته نشده است. بخشی از آن را باید در همین دست‌های خسته جست‌وجو کرد؛ دست‌هایی که سلاح در آنها نبود، اما برای ادامه راه رزمندگان، هرچه داشتند به میدان آوردند.

زنان ستاد پشتیبانی استان کرمان شاید در قاب‌های مشهور جنگ کمتر دیده شده باشند، اما حضورشان در روایت آن روزها انکارشدنی نیست. آنها نشان دادند که دفاع، همیشه به معنای حضور در خط مقدم نیست؛ گاهی دفاع یعنی ساعت‌ها ایستادن، دوختن، پختن، بسته‌بندی کردن و در پایان، دست به دعا بردن. جنگ برای آنها آن سوی خاکریزها نبود؛ جنگ در همان دست‌هایی ادامه داشت که بی‌صدا کار می‌کردند تا جبهه تنها نماند.

زهرا بوزار

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه