آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۹۲۰
۲۳:۴۶

۱۴۰۵/۰۶/۲۹

ناگفته‌های ۸ سال و نیم اسارت در کلام عبدالله تنگسیری

روایت زندگی عبدالله تنگسیری، قصه‌ی یک عمر دوری نیست؛ قصه‌ی هشت سال و نیم ایستادگیِ بی‌امان است که از میانه نبرد حماسی «فتح‌المبین» آغاز شد و تا آخرین روز‌های اسارت در اردوگاه‌های مخوف بعثی ادامه یافت. او که از نسل نخستینِ انقلابیون و یاران شهید بهشتی است، امروز نه تنها روایتگر درد‌های جسمی و روحی در بند دژخیمان، که راویِ فصل‌های درخشانِ پایداری و ولایت‌مداری ملتی است که در سخت‌ترین شرایط، ذره‌ای از آرمان‌های خود کوتاه نیامدند.


به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ وقتی از روز‌های اسارت می‌گوید، کلامش طعمِ فولادِ آب‌دیده می‌دهد؛ محکم و بی‌پروا. عبدالله تنگسیری، آزاده‌ی سرافرازِ دیار دیلم، روایتِ خود را از دوم فروردین ۱۳۶۱ آغاز می‌کند؛ روزی که در میانه گرد و غبارِ عملیات پیروزمندانه «فتح‌المبین» به دست نیرو‌های بعثی افتاد. او هشت سال و نیم از بهترین دوران جوانی‌اش را در اردوگاه‌های تنگ و تاریکِ الانبار و موصل۴ پشت سر گذاشت؛ سال‌هایی که به تعبیر خودش، هیچ خاطره‌ی خوشی در آن یافت نمی‌شود.

ناگفته‌های ۸ سال و نیم اسارت در کلام عبدالله تنگسیری

تنگسیری با صراحتی مثال‌زدنی از دوران اسارت یاد می‌کند: «اصلاً اسارت خاطره‌ی خوش ندارد. فشار‌های فیزیکی و روانی بعثی‌ها، شکنجه‌های جسمی و آزار‌های روحی، همه بخشی از یک برنامه حساب شده برای شکستنِ اراده‌ی ما بود. اما آنجا تنها چیزی که اسرا را سرپا نگه می‌داشت، ایمان به هدف و وحدت میان بچه‌ها بود.»

او که پیش از شروع جنگ نیز در مسیر انقلاب، در کنار بزرگان و شهدایی، چون «شهید بهشتی» گام برداشته و در حزب جمهوری اسلامی و کمیته‌های انقلاب فعالیت کرده بود، از روز آزادی به عنوان نقطه عطفی یاد می‌کند که با حمله عراق به کویت کلید خورد. 

تنگسیری می‌گوید: «وقتی خبرِ تبادل اسرا پیچید، انگار جان تازه‌ای به کالبد اردوگاه دمیده شد. مسیر بازگشت از کرمانشاه تا اصفهان، مسیری بود برای بازگشت به آغوشِ گرم میهن و خانواده‌ای که چشم‌انتظارِ بازگشتِ فرزندشان بودند.».

اما قله‌ی خاطراتِ عبدالله تنگسیری، نه در اردوگاه‌های بعثی، که در حسینیه‌ی امام خمینی (ره) رقم خورده است؛ جایی که توفیق دیدار با «قائد شهید امت» نصیبش شد. او با حالی دگرگون از آن دیدار‌ها می‌گوید: «خاطره‌ی دیدار‌ها فراموش‌نشدنی است. وقتی ایشان وارد حسینیه می‌شدند، فضا چنان روحانی و سنگین می‌شد که ناخودآگاه اشک از چشمانِ همه سرازیر می‌شد. آن شوق و انقلابی که در چهره‌ی هم‌سنگرانم در لحظه‌ی دیدار با آقا می‌دیدم، تمام درد‌های هشت سال و نیم اسارت را می‌شست و می‌برد.»

این آزاده‌ی مقاوم، که سال‌ها پیش از جنگ نیز توفیق زیارتِ بزرگانِ انقلاب در مشهد را داشته، امروز با نگاهی به مسیر پرفراز و نشیب انقلاب، بر این باور است که اسارت، تنها بخشی از آزمونِ بزرگِ این ملت بوده و همچنان با همان روحیه‌ی دورانِ حزب جمهوری اسلامی و سپاه، آماده‌ی ایستادگی و خدمت به آرمان‌های این مرز و بوم است.


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه