۷۵ روز شکنجه و تسلیم نشدن در برابر دشمن/ روایتی از روزهای سخت اسارت و مقاومت یک شهید انقلابی
احمد وکیلی برادر شهید، متولد خرداد ۱۳۶۳، دارای مدرک کارشناسی ارشد علوم سیاسی و بزرگشده منطقه نیروگاه قم است. او پس از شهادت برادرش به دنیا آمد و خانواده به یاد او نامش را «احمد» گذاشتند. سالها بعد، پیگیریهایش برای یافتن نشانی از سرنوشت برادر شهید، او را به یکی از همبندیهای احمد رساند و روایت روزهای اسارت و شهادت او را برای خانواده روشن کرد.

احمد وکیلی در گفتوگو با نوید شاهد قم، درباره برادر شهیدش میگوید: احمد از جمله فرزندان خانوادهای بود که انقلاب و دفاع از کشور را با تمام وجود همراهی کرد. خانواده ما هفت پسر و یک دختر داشت و سه برادرمان به شهادت رسیدند. احمد در سال ۱۳۵۹ در کردستان، محمود در عملیات خیبر و هادی در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسیدند. برادر دیگرمان، مهدی نیز جانباز شد.
مادری که بار تربیت فرزندان را به دوش کشید
احمد وکیلی درباره نقش مادر در خانواده بیان میکند: پدرم به دلیل فعالیتهای تبلیغی و حضور در جبهه، بخش زیادی از زمان خود را بیرون از خانه میگذراند. مادرم نقش اصلی را در تربیت فرزندان برعهده داشت و با صبر و استقامت، خانواده را اداره میکرد. حتی زمانی که پدر در جبهه حضور داشت و چهار فرزند و داماد خانواده نیز در مناطق عملیاتی بودند، مادرم با آرامش امور خانه را مدیریت میکرد.
سالها بعد، در سال ۱۳۷۴، مقام معظم رهبری به منزل خانواده ما آمدند. پدرم در آن دیدار از مادرم به عنوان معلم و تربیتکننده فرزندان شهید یاد کرد و این تعبیر برای ما بسیار ماندگار شد.
رفاقت با شهید علی مهرابی
برادر شهید با اشاره به فعالیتهای انقلابی احمد میگوید: احمد از دوران پیش از پیروزی انقلاب در فعالیتهای انقلابی حضور داشت و چند بار نیز دستگیر شد. یکی از دوستان نزدیک او شهید علی مهرابی بود. این دو در مدرسه حکیم نظامی که امروز با نام دبیرستان امام صادق (ع) شناخته میشود، با یکدیگر درس میخواندند و در تهیه و توزیع اعلامیههای انقلابی و فعالیتهای مبارزاتی مشارکت داشتند.
بعد از شهادت احمد، علی مهرابی دفترچهای دستنویس در حدود ۳۰ تا ۴۰ صفحه درباره شخصیت، رفتار و فعالیتهای احمد نوشته بود. این نوشته برای خانواده بسیار ارزشمند بود، چون تصویری از روحیه و شخصیت احمد در دوران نوجوانی و جوانی ارائه میکرد.
از حفاظت امام خمینی (ره) تا حضور در کردستان
احمد وکیلی درباره فعالیتهای برادرش پس از پیروزی انقلاب اسلامی میگوید: احمد در کمیته استقبال از امام خمینی (ره) حضور داشت و پس از آن نیز در گروه حفاظت فعالیت میکرد. سال ۱۳۵۸ دو مرتبه به کردستان رفت و در جریان تحولات آن منطقه حضور داشت.
در اردیبهشت سال ۱۳۵۹ نیز احمد در جریان پاکسازی مناطق اشغالشده از سوی گروهک کومله حضور داشت. در جریان بازپسگیری باشگاه افسران ارتش که در اختیار کومله قرار گرفته بود، به سمت زندان مرکزی حرکت کردند و هنگام پاکسازی محله به محله، احمد مجروح و به اسارت کومله درآمد.
سالها بیخبری از سرنوشت شهید
برادر شهید درباره سالهای چشمانتظاری خانواده بیان میکند: در ابتدا فقط میدانستیم احمد اسیر شده است. احتمال میدادیم او را به زندان دولهتو منتقل کرده باشند یا تحویل نیروهای بعثی داده باشند. خانواده سالها امیدوار بود که شاید روزی خبری از او برسد و بازگردد.
وی میگوید: حدود دو تا سه سال پس از اشغال عراق، گروهی از سپاه به خانواده اعلام کردند که زندانهای عراق بررسی شده و اثری از احمد پیدا نشده است و دیگر نباید منتظر بازگشت او یا پیکرش باشیم. با این حال، برای خانواده پذیرفتن این موضوع بسیار دشوار بود.
روایتی که پرده از سرنوشت احمد برداشت
احمد وکیلی درباره چگونگی روشن شدن سرنوشت برادرش میگوید: سالها بعد، خانواده روایت اسارت و شهادت احمد را در کتاب «شبیخون» که در سال ۱۳۶۷ از سوی انتشارات مرکزی سپاه منتشر شده بود، پیدا کردیم. این روایت را یکی از نیروهای ارتش که خودش به اسارت نیروهای کرد درآمده بود و مدتی با احمد همبند بود، نقل کرده بود.
در سال ۱۳۹۴، هنگام پیگیری وضعیت آزادگان و جانبازان، از طریق اطلاعات بنیاد شهید توانستم این فرد را پیدا کنم. ابتدا وقتی با او تماس گرفتم، گفت مطالبی که درباره احمد گفته، درست نبوده است؛ اما زمانی که متوجه شد من برادر احمد هستم و نام برادرم «سعید» بوده، ارتباطش با خانواده برقرار شد.
احمد وکیلی میافزاید: این آزاده در جمهوری آذربایجان زندگی میکرد و میگفت به دلیل مطالبی که درباره آن دوران بیان کرده، گاهی تهدید میشود. ما دو مرتبه به دیدنش رفتیم، اما حاضر نشد خاطراتش را دوباره برای ما تعریف کند. میگفت آنچه باید میگفتم، در کتاب «شبیخون» نوشته شده و بازگویی دوباره آن خاطرات برایم بسیار سخت است.
روایت همبندی از مقاومت شهید
برادر شهید درباره روایت این آزاده از روزهای اسارت احمد بیان میکند: این فرد از نیروهای ارتش بود که مأموریت داشتند پیکر حدود ۴۰ شهید را بازگردانند. در منطقه پیرانشهر و حوالی علوان، تانک آنها مورد اصابت قرار گرفت و او مجروح و اسیر شد. بیش از یک سال در اسارت بود و تحت شکنجههای مختلف قرار گرفت.
او میگوید: براساس روایت این آزاده، زندانیان را با روشهای مختلف شکنجه میکردند؛ از کشیدن ناخن و بریدن گوشت بدن گرفته تا ضربه با کابل، سوزاندن با سیگار و نوشتن شعار روی بدن با وسایل برقی. او احمد را یکی از مقاومترین زندانیان معرفی کرده بود.
احمد وکیلی ادامه میدهد: در یکی از سختترین لحظات، زمانی که این آزاده در اثر شکنجهها به مرز شکستن رسیده بود، احمد به او گفته بود که ما با اختیار خودمان و برای خدا آمدهایم و نباید کاری کنیم که در برابر خدا و مردم شرمنده شویم. سپس سوره والعصر را برای او خوانده و ترجمه کرده بود. همین سخنان به او روحیه داده بود تا مقاومت کند.
۷۵ روز شکنجه و ایستادگی
وی درباره بخش دیگری از روایت همبندی برادرش میگوید: در این روایت آمده است که احمد حدود ۷۵ روز تحت شکنجههای شدید قرار داشت. نعل و میخ به پاهایش کوبیده بودند و او را مجبور به حمل چوب و سنگ میکردند. همچنین جراحات و آسیبهای شدیدی به بدنش وارد شده بود.
او ادامه میدهد: براساس همان روایت، شکنجهها بسیار سنگین بود و در نهایت احمد بر اثر این شکنجهها به شهادت رسید. بخشهایی از این روایت درباره نحوه برخورد با پیکر او نیز در کتاب «شبیخون» آمده است؛ مطالبی که برای خانواده بسیار تلخ و سنگین بود و سالها بعد از شهادت، ابعاد دیگری از مظلومیت او را روشن کرد.
مادری که احمد را همه زندگی خود میدانست
احمد وکیلی درباره دلبستگی مادر به شهید میگوید: مادرم علاقه بسیار زیادی به احمد داشت و همیشه از او به عنوان کسی یاد میکرد که برایش فقط یک فرزند نبود. خودش پدرش را در دو سالگی از دست داده بود و برادری هم نداشت. به همین دلیل میگفت احمد برای من هم پدر بود و هم برادر.
مادرم هیچگاه اهل ناله و بیتابی در برابر دیگران نبود، اما داغ احمد برایش بسیار سنگین بود. با وجود شهادت سه فرزند و جانبازی یک فرزند دیگر، همچنان صبورانه این مسیر را ادامه داد.
مزار یادبود شهید در گلزار شهدای شیخان
برادر شهید در پایان میگوید: امروز برای احمد در گلستان شهدای شیخان قم، نزدیک مزار میرزای قمی، مزار یادبودی وجود دارد. شاید پیکر او هیچگاه به خانواده بازنگشت، اما نام و یادش در میان خانواده و مردم باقی مانده است.
احمد وکیلی تأکید میکند: آنچه برای ما اهمیت دارد، فقط دانستن چگونگی شهادت احمد نیست؛ بلکه شناختن شخصیت و روحیه اوست. او در سختترین شرایط ایستاد و تلاش کرد امید و ایمانش را از دست ندهد. روایت همبندیاش نشان میدهد که حتی در اسارت نیز برای دیگران روحیهبخش بود و همین بخش از زندگی او برای ما ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.
انتهای پیام/