آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۸۰۴
۰۷:۴۱

۱۴۰۵/۰۶/۲۹
گفت‌وگو با خواهر شهید والامقام «وحید خسروداد»؛

قهرمانی که از تاتامی ورزش تا میدان رزم، مردانه ایستاد

شهید «وحید خسروداد» قهرمان عرصه ورزش که در ارتش جمهوری اسلامی ایران خدمت میکرد و در دفاع مقدس ۱۲ روزه به فیض شهادت نائل گردید.


به گزارش نوید شاهد لرستان، «وحید خسروداد»، ستوان یکم ارتش جمهوری اسلامی ایران و از قهرمانان نام‌آور ورزش‌های رزمی استان لرستان بود. او که ۲۰ سال در لباس مقدس ارتش خدمت کرد و قهرمان کاراته و کیک‌بوکسینگ کشور بود، در جریان تهاجم دشمن به میهن، با ایمانی راسخ و قلبی عاشق، داوطلبانه به دفاع از حریم امنیت کشور برخاست و در بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۴ در پادگان امام علی (ع) هوافضای سپاه پاسداران، بر اثر اصابت راکت پهپادهای دشمن به درجه رفیع شهادت نائل آمد. آنچه می‌خوانید، روایت خواهرش از منش، سبک زندگی و آخرین روزهای حیات این قهرمان ملی است.

قهرمانی که از تاتامی ورزش تا میدان رزم، مردانه ایستاد

خانم خسروداد، از زندگی و فعالیت‌های ورزشی برادرتان برایمان بگویید. وحید چگونه میان ورزش و خدمت به مردم تعادل برقرار می‌کرد؟

خواهر شهید: ما خانواده‌ای پنج نفره بودیم؛ چهار برادر و من که فرزند آخر هستم. زندگی وحید با ورزش گره خورده بود. او در هر دو رشته کاراته و کیک‌بوکسینگ نه تنها در سطح کشور، بلکه در رقابت‌های بین‌المللی نیز عناوین قهرمانی داشت. اما برای وحید، ورزش یک هدف مقدس بود. او مدرک مربیگری داشت و تمام امکانات باشگاهش را به‌صورت رایگان در اختیار جوانان قرار می‌داد؛ هرگز ریالی از کسی دریافت نمی‌کرد. او نه فقط قهرمان میدان‌های ورزشی، بلکه قهرمان انسانیت و مردم‌داری بود. تمام وقتش را صرف خدمت به مردم می‌کرد و همیشه می‌گفت دوست دارد هر کاری که از دستش برمی‌آید برای جامعه انجام دهد. 

 

شما در کودکی پدرتان را از دست دادید. این فقدان چه تأثیری بر شخصیت برادرتان داشت؟

خواهر شهید: پدرمان، مرحوم اکبر خسروداد، وقتی وحید کلاس اول بود از دنیا رفت. ما سختی‌های زیادی کشیدیم، اما برادر بزرگ‌ترمان فرهاد، جای خالی پدر را برایمان پر کرد و مادرمان نیز با اقتدار و دلسوزی ما را بزرگ کرد. وحید از همان دوران نوجوانی بسیار تیزهوش بود و به سمت فعالیت‌های علمی و رزمی سوق پیدا کرد. پس از استخدام در ارتش نیز این روحیه قهرمانی را حفظ کرد و در مسابقات ارتش همیشه خوش می‌درخشید. او نه‌تنها یک ورزشکار بود، بلکه تحصیلات عالیه خود را تا مقطع کارشناسی ارشد در رشته «فیزیولوژی ورزش» در دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد تا بتواند با دانش علمی به شاگردانش کمک کند. 

 

زمانی که وحید خبر حمله دشمن و شهادت سرداران را شنید، چه واکنشی نشان داد؟ چه شد که تصمیم گرفت داوطلبانه به میدان رزم برود؟

خواهر شهید: وقتی خبر شهادت سرداران رسانه‌ای شد، وحید بسیار بی‌قرار شد. او مدام می‌گفت: «من سربازم؛ وظیفه یک سرباز است که برای وطن و مردمش بجنگد.» ما نتوانستیم جلوی او را بگیریم؛ عشق به وطن در رگ‌هایش جریان داشت. او معتقد بود باید برود تا دشمن نتواند به خاک کشور نفوذ کند. همین غیرت باعث شد داوطلبانه به پادگان امام علی (ع) در خرم‌آباد برود و سه روز در خط مقدم منتظر دشمن بماند تا اینکه در نهایت به آن سرنوشت افتخارآمیز رسید. 

 

با توجه به اینکه ایشان مجرد بودند، مسئولیت خانواده را چگونه مدیریت می‌کردند؟

خواهر شهید: بله، وحید مجرد بود و پیش ما زندگی می‌کرد. او بعد از فوت پدر، تمام زندگی‌اش را وقف خانواده کرد و در این ۲۰ سال خدمت در ارتش، تکیه‌گاه اصلی ما بود. بسیار دلسوز و شجاع بود و عاشق راه ائمه اطهار (ع). او حتی با وجود حقوق و مزایای محدودی که داشت، سعی می‌کرد نه تنها آسایش خانواده، بلکه به دیگران هم کمک کند. بعد از شهادتش، تازه متوجه شدیم چقدر کار خیر پنهانی انجام داده است؛ بسیاری از مردم در مراسمش می‌آمدند و از کمک‌های او برای ما می‌گفتند. 

 

وقتی به تصویر او در ذهن‌تان فکر می‌کنید، چه ویژگی اخلاقی پررنگ‌تر از بقیه به یاد می‌آورید؟

خواهر شهید: لبخند؛ لبخند هیچ‌وقت از لب‌های وحید پاک نمی‌شد. او با آن لبخندهایش انرژی مثبت را به همه تزریق می‌کرد. وحید ۳۰ مدال قهرمانی ورزشی داشت که ما آن‌ها را مثل یادگاری نگه داشته‌ایم، اما خودش همیشه می‌گفت: «آبجی، تا زمانی که انسان در دنیاست باید خوب بماند و ارزش‌هایش را حفظ کند.» او واقعاً ارزشی زندگی کرد و در نهایت خدا سی‌ویکمین مدالش را که مدال شهادت بود، بر گردنش انداخت.

قهرمانی که از تاتامی ورزش تا میدان رزم، مردانه ایستاد

خانم خسروداد، کمی به عقب برگردیم؛ از دوران کودکی وحید بگویید. او متولد چه سالی بود و کودکی‌اش چگونه گذشت؟

خواهر شهید: برادرم متولد هشتم شهریور ۱۳۶۳ در محله قدیمی و اصیل «پشت بازار» خرم‌آباد بود. او از همان کودکی پرشور، باانرژی، مهربان و بسیار قوی بود. وحید از همان کودکی مردِ کار و تلاش بود. او پا‌به‌پای برادرانش برای تأمین معاش خانواده تلاش می‌کرد، اما در کنار کار، هرگز از تحصیل و ورزش غافل نشد. او همیشه دانش‌آموزی ممتاز بود و در ورزش‌های رزمی نیز از همان سنین پایین عناوین قهرمانی متعددی کسب می‌کرد.

 

چه سالی لباس مقدس ارتش را به تن کرد و مسیر حرفه‌ای‌اش در نیروهای مسلح چگونه شکل گرفت؟

خواهر شهید: وحید پس از گرفتن دیپلم، در شهریور ۱۳۸۴ یعنی در سن ۲۱ سالگی به استخدام ارتش درآمد. او پس از طی دوره‌های علمی-نظامی در مرکز آموزش درجه‌داری و دوره مقدماتی رسته زرهی در شیراز، در سال ۱۳۸۵ خدمت خود را در یگان‌های مختلف نیروی زمینی آغاز کرد. مسیر خدمتی او بسیار پربار بود؛ از انتقال به لشکر ۸۴ پیاده در سال ۱۳۹۱ گرفته تا خدمت در تیپ‌های زرهی و متحرک هجومی. او تا پایان عمر پربرکتش در یگان‌های مختلف مثل تیپ ۱۸۴ متحرک هجومی به انجام وظیفه پرداخت. جالب اینجاست که در تمام این سال‌ها، تحصیل را هم رها نکرد و موفق شد کارشناسی ارشد تربیت‌بدنی را از دانشگاه شهید بهشتی دریافت کند؛ ذهن جستجوگر او حتی در مسیر عرفان و فلسفه هم فعال بود.

 

آیا پیش‌بینی شهادت را داشت؟ و در روزهای منتهی به شهادت چه می‌کرد؟

خواهر شهید: بله، عجیب اینکه او چند هفته قبل از شهادت، گویا خبر آن را به ما داده و حتی آن را ترسیم کرده بود. بعد از حمله رژیم صهیونیستی به کشور، وحید داوطلبانه برای شناسایی پهپادهای دشمن به منطقه «سفیدکوه» رفت. در زمان شروع جنگ، او به عنوان متصدی آماد همگانی یگان، داوطلبانه برای تأمین امنیت پادگان امام علی (ع) هوافضای سپاه خرم‌آباد به آنجا اعزام شد و در نهایت در ۲۸ خرداد ۱۴۰۴ بر اثر اصابت راکت پهپاد دشمن به درجه رفیع شهادت نائل آمد. وقتی خبر را شنیدم، بی‌اختیار این شعر در ذهنم تداعی شد: «ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد».

 

خاطره آخرین دیدار یا مکالمه‌تان با وحید را به خاطر دارید؟

خواهر شهید: شب قبل از شهادتش، وحید با من تماس گرفت. احوالپرسی کردیم و کمی هم شوخی‌های برادرانه داشتیم. اما در انتهای صحبت، لحنی داشت که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم؛ انگار خداحافظی آخر بود. او به من گفت: «داداش (خطاب به برادرم)، مواظب مادر و خواهرمان باش.» وقتی این جمله را شنیدم، انگار قلبم از جا کنده شد. حس غریبی داشتم که روح و روانم را به هم ریخت. گویا او از شهادت فردایش آگاه بود. صبح روز بعد، صدای انفجاری از کوه روبه‌روی خانه‌مان بلند شد... نیم ساعت بعد خبر شهادتش را دادند.

 

چگونه خبر شهادت را به مادرتان دادید؟

خواهر شهید: سخت‌ترین لحظه زندگی‌ام بود. مادری که سال‌ها بعد از فوت پدرمان، با سختی و اقتدار ما را بزرگ کرده بود، حالا باید خبر شهادت فرزند رشیدش را می‌شنید. نمی‌دانستم چگونه این غم بزرگ را به «شیرین‌طلا» (مادرمان) بگویم. لحظات جانکاهی بود، اما او باید می‌دانست که فرزندش در راه دفاع از وطن و ناموس مردم به چه جایگاه والایی رسیده است و خودمان را برای تشییع باشکوهش آماده می‌کردیم. یادش تا ابد در قلب ما زنده است.

قهرمانی که از تاتامی ورزش تا میدان رزم، مردانه ایستاد

سخن پایانی شما برای جوانان چیست؟

خواهر شهید: وحید قهرمانانه رفت و نامش در تاریخ ماندگار شد. پیکر او با شکوه تمام بر دستان مردم غیور خرم‌آباد تشییع شد. از خدا می‌خواهم به ما قدرت و جسارتی بدهد که بتوانیم راه این بزرگ‌مردان را ادامه دهیم و از جوانان می‌خواهم که با الگو قرار دادن امثال وحید، برای اعتلای کشور و حفظ ارزش‌ها تلاش کنند.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه