آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۷۶۹
۰۸:۴۷

۱۴۰۵/۰۶/۳۰

روایت خانواده شهید «مصطفی سالاری» از جوانی که از کودکی بوی شهادت می‌داد

خانواده شهید مصطفی سالاری در روایت‌هایی از زندگی این شهید، او را جوانی آرام، مؤمن، باادب و سرشار از نجابت توصیف می‌کنند؛ جوانی که از دوران کودکی به نماز و ایمان پایبند بود، احترام ویژه‌ای برای پدر و مادر قائل بود و حتی سال‌ها پیش از شهادت، از دفن شدن در گلزار شهدا سخن گفته بود؛ گویی مسیر آسمانی خود را پیش از دیگران شناخته بود.


به گزارش نوید شاهد گیلان؛ شهید مصطفی سالاری، متولد زمستان ۱۳۷۸، جوانی بود که به گفته پدر و مادرش، آرامش، ایمان، ادب و خوش‌رفتاری از همان دوران کودکی در رفتار او نمایان بود. خانواده این شهید در بیان خاطرات خود، از فرزندی سخن می‌گویند که همواره مورد رضایت خانواده و محبوب اطرافیان بود.

روایت خانواده شهید مصطفی سالاری از جوانی که از کودکی بوی شهادت می‌داد

پدر شهید سالاری درباره ویژگی‌های اخلاقی فرزندش می‌گوید: مصطفی از کودکی بسیار آرام و ساکت بود و به نماز و مسائل دینی توجه ویژه‌ای داشت. احترام به بزرگ‌ترها، اطاعت‌پذیری و خوش‌رفتاری با اطرافیان از ویژگی‌های بارز او بود و نه‌تنها در خانواده، بلکه میان همسایگان نیز به نیکی از او یاد می‌شد.

وی با اشاره به تحصیلات فرزندش ادامه می‌دهد: مصطفی تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی حقوق ادامه داد و با موفقیت به پایان رساند. او فرزندی شایسته و خوش‌سیرت بود و همواره احترام خاصی برای پدر، مادر و خواهرش قائل بود.

دلبسته عزای سیدالشهدا(ع)

پدر شهید در بخش دیگری از خاطرات خود، به علاقه مصطفی به مراسم عزاداری امام حسین(ع) اشاره می‌کند و می‌گوید: اواخر عید قربان که برای دیدار آمده بود، با شور و شوق می‌گفت محرم که بشود می‌خواهم اینجا باشم و در عزای امام حسین(ع) شرکت کنم. قصد داشت برای همین چند روز مرخصی بگیرد و در مراسم زنجیرزنی حضور داشته باشد.

اما این آرزو محقق نشد و در روزهای آغازین ماه محرم، پیکر مطهر این جوان مؤمن پس از شهادت به خانواده بازگردانده شد.

خاطره‌ای از کودکی؛ «هیچ‌کس در خانه نیست که بیایم»

مادر شهید نیز بیشتر خاطرات خود از مصطفی را مربوط به دوران کودکی و دبیرستان او می‌داند و می‌گوید: مصطفی فرزندی آرام و سربه‌زیر بود. در کوچه با دوستانش دوچرخه‌سواری می‌کرد، اما هیچ‌گاه اهل درگیری و نزاع نبود.

وی یکی از خاطرات دوران کودکی مصطفی را چنین روایت می‌کند: زمانی که در روستا زندگی می‌کردیم و مصطفی کلاس دوم ابتدایی بود، به شهر نقل مکان کردیم. یک روز مدرسه زودتر تعطیل شده بود و مصطفی به خانه برگشته بود، اما ما در خانه نبودیم.

مادر شهید ادامه می‌دهد: او کنار کوچه ایستاده بود و گریه می‌کرد. یکی از همکاران ما او را دید و از او پرسید پسر چه کسی هستی؟ مصطفی خودش را معرفی کرد و پس از تماس با پدرش، یکی از همسایه‌ها او را به خانه آورد.

مادر شهید با بغض از جمله‌ای یاد می‌کند که هنوز در خاطرش مانده است: «هیچ‌کس در خانه نیست که بیایم.»

روایت خانواده شهید مصطفی سالاری از جوانی که از کودکی بوی شهادت می‌داد

«مرا کنار شهدا دفن کنید»

یکی از تأثیرگذارترین خاطرات خانواده، سخنان مصطفی درباره مرگ و شهادت است؛ سخنانی که سال‌ها پیش از شهادت بر زبان آورده بود.

مادر شهید می‌گوید: در حالی که هنوز هیچ جنگی آغاز نشده بود، مصطفی می‌گفت پس از مرگ، مرا در گلزار شهدا و کنار شهدا دفن کنید. نمی‌دانم این حرف چگونه به دلش افتاده بود.

وی ادامه می‌دهد: بعدها از دوستانش شنیدم که چنین حرفی را زده است. حتی یک روز به شوخی به یکی از همسایگان گفته بود «می‌خواهم شهید شوم.» همسایه نیز به او گفته بود چرا این حرف را می‌زنی؟ اگر مادرت بفهمد ناراحت می‌شود.

مرخصی برای محرم؛ اما قسمت چیز دیگری بود

مادر شهید در ادامه به آخرین برنامه‌هایی که خانواده برای حضور مصطفی در مراسم محرم داشتند اشاره می‌کند و می‌گوید: پنجشنبه و جمعه‌ها معمولاً به خانه خاله‌اش می‌رفت و شب را آنجا می‌ماند. خاله‌اش و دیگر اعضای خانواده گفته بودند وضعیت جنگ شدید شده است؛ یکی دو روز مرخصی بگیر و اول محرم بیا تا در مراسم دسته و هیئت با هم شرکت کنیم و تاسوعا و عاشورا اینجا باشی.

اما این دیدار هیچ‌گاه اتفاق نیفتاد و به گفته مادر شهید، درست در آغاز ماه محرم، مراسم تشییع پیکر فرزندش برگزار شد.

ادب در کلام؛ ویژگی‌ای که همه به یاد دارند

پدر شهید سالاری با تأکید بر ادب و احترام فرزندش می‌گوید: من هرگز حتی یک کلمه زشت یا نامناسب از مصطفی نشنیدم.

وی خاطره‌ای از نحوه صحبت کردن فرزندش را روایت می‌کند و می‌گوید: یک روز که برای کار به بانک رفته بودم، مصطفی با من تماس گرفت و وقتی پول نیاز داشت، با همان ادبی که همیشه داشت گفت: «می‌توانی برای من پانصد هزار تومان واریز کنی؟»

پدر شهید ادامه می‌دهد: حتی در درخواست‌های ساده هم با احترام صحبت می‌کرد. همین شیوه گفتارش همیشه برای من قابل توجه و ستودنی بود.

جوانی که نگاهش را پایین می‌انداخت

مادر یکی از شهدای محله نیز درباره رفتار مصطفی خاطره‌ای دارد. او گفته بود مصطفی هر زمان از کنار او عبور می‌کرد، با احترام سلام می‌داد، اما سرش را بالا نمی‌آورد تا نگاه کند که او چه کسی است.

این خاطره، برای خانواده شهید، نمونه دیگری از حیا، نجابت و ادب مصطفی است؛ ویژگی‌هایی که به گفته آنان، در رفتار او با اطرافیان همواره دیده می‌شد.

فرزندی که خاطره‌اش ماندگار شد

پدر و مادر شهید مصطفی سالاری، فرزندشان را تنها یک شهید نمی‌دانند؛ بلکه از جوانی سخن می‌گویند که پیش از شهادت نیز با ایمان، ادب، نجابت و احترام به خانواده شناخته می‌شد.

مصطفی سالاری تنها فرزند پسر خانواده بود؛ جوانی که به گفته والدینش، از کودکی مسیر زندگی متفاوتی داشت و سخنانی درباره شهادت و دفن در گلزار شهدا بر زبان آورده بود.

اکنون خاطرات پدر و مادر، روایتگر بخشی از زندگی جوانی است که آرام و بی‌حاشیه زیست، دل در گروی اهل‌بیت(ع) داشت و سرانجام در مسیر شهادت قرار گرفت؛ روایتی که برای خانواده‌اش، اگرچه با داغی سنگین همراه است، اما یادآور فرزندی است که به او افتخار می‌کنند.


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه