آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۵۳۹
۱۴:۰۰

۱۴۰۵/۰۶/۲۹
روایت همسر شهیده «محدثه خوشکام» و پدر شهیده «حسنا بهنام اربابی»

محدثه دو هفته قبل از شهادت گفت: «ان‌شاءالله با هم شهید می‌شویم»

پویا بهنام اربابی، همسر شهیده «محدثه خوشکام» و پدر شهیده «حسنا بهنام اربابی» از آخرین گفت‌وگوی خود با همسرش درباره شهادت می‌گوید؛ گفت‌وگویی که تنها دو هفته پیش از حادثه در حرم مطهر رضوی شکل گرفت و با جمله‌ای از محدثه به پایان رسید: «ان‌شاءالله با هم شهید می‌شویم.»


محدثه دو هفته قبل از شهادت گفت: «ان‌شاءالله با هم شهید می‌شویم»

 به گزارش نوید شاهد خراسان رضوی، برای شناخت محدثه، باید به روایت کسی گوش سپرد که سال‌ها در کنار او زندگی کرده و از نزدیک شاهد انتخاب‌ها، دغدغه‌ها و لحظه‌های زندگی‌اش بوده است. بهنام اربابی، همسر شهیده محدثه، از بانویی می‌گوید که در کنار علاقه‌مندی به فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی، پس از تولد دخترش «حسنا»، بخش مهمی از زندگی خود را وقف تربیت فرزند و آرامش خانواده کرد؛ مادری که خانواده برایش نه یک مسئولیت، بلکه بخشی از عشق و باورهایش بود.

شهیده «محدثه خوشکام» متولد بیست و دوم ۱۳۷۴ و دختر خردسالش «حسنا اربابی» متولد یکم خرداد سال ۱۴۰۰، دهم شهریور امسال، در حادثه تلخ وکیل‌آباد مشهد، همزمان با تجمعات شبانه، جان خود را از دست دادند و به شهادت رسیدند.

بیش از ۷۰ درصد دست‌نوشته‌هایش، راز و نیاز با خدا بود

همسر شهیده «محدثه خوشکام»، با اشاره به ارتباط عمیق همسرش با خداوند گفت: محدثه رابطه بسیار خوبی با خدا داشت و این روز‌ها که دست‌نوشته‌ها و خاطراتش را مرور می‌کنم، بیشتر به این موضوع پی می‌برم. بیش از ۷۰ درصد نوشته‌هایی که از او باقی مانده، راز و نیاز و درد دل با خداست.

وی افزود: همسرم در انجام واجبات بسیار مقید بود. نماز را اول وقت می‌خواند و روزه برایش اهمیت زیادی داشت. همیشه مراقب بود به کسی بدهکار نباشد و حق‌الناسی بر گردنش نماند. برای او رعایت حق مردم بسیار مهم بود.

محدثه، «داداش کاوه» را دوست داشت

بهنام اربابی از علاقه همسرش به شهید «محمود کاوه» نیز یاد کرد و گفت: محدثه خیلی با شهید کاوه مأنوس بود و او را «داداش» صدا می‌کرد. روحیه انقلابی داشت و نسبت به مسائل انقلاب بی‌تفاوت نبود.

وی ادامه داد: نسبت به شهادت رهبر شهید انقلاب نیز قلبش آتش گرفته بود و دغدغه زیادی برای اطاعت از رهبر معظم انقلاب داشت. اعتقاد و علاقه‌اش به انقلاب و ولایت در زندگی‌اش کاملاً مشهود بود و خدا را شکر می‌کنم که در همین مسیر عاقبت‌به‌خیر شد؛ هرچند من ماندم و داغ او و حسنا را به دوش می‌کشم.

«نه، اول من شهید می‌شوم»

همسر شهیده «محدثه خوشکام» با اشاره به آخرین گفت‌وگوی مشترکشان درباره شهادت بیان کرد: حدود دو هفته پیش از شهادت، در حرم مطهر امام رضا (ع) بودیم. دخترم در دنیای کودکانه خودش درباره لباس عروس صحبت می‌کرد و از من پرسید: «بابا برایم لباس عروس بلند و کفش پاشنه‌بلند می‌خری؟»

وی افزود: به حسنا گفتم: «بله بابا، برایت می‌خرم؛ اما همه ترسم این است که من نباشم و عروسی‌ات را نبینم.» محدثه از این حرف ناراحت شد و گفت: «می‌شود شبمان را خراب نکنی؟»

بهنام اربابی ادامه داد: به شوخی گفتم: «مگر بد است من شهید شوم؟ آن موقع تو همسر شهید می‌شوی و تو را تکریم می‌کنند.» محدثه گفت: «نه، اول من شهید می‌شوم.» به او گفتم: «تو کجا می‌خواهی شهید شوی؟ تو باید مراقب حسنا باشی.»، اما محدثه در پاسخ گفت: «ان‌شاءالله با هم شهید می‌شویم.»

«کی می‌شود شهید شویم و برویم پیش باباجون؟»

پدر شهیده «حسنا بهنام اربابی» در ادامه با اشاره به روحیه و دنیای کودکانه دختر پنج‌ساله‌اش، خاطره‌ای از روز‌های پس از شهادت رهبر روایت کرد و گفت: پس از شهادت ایشان، تصویری منتشر شده بود که دخترانی با چادر‌های سفید در بهشت، گرداگرد حضرت آقا نشسته بودند.

وی ادامه داد: حسنا وقتی آن تصویر را دید، از من پرسید: «بابا، برایم از این چادر‌ها می‌خری؟» گفتم: «آره بابا، برایت می‌خرم.»

بهنام اربابی با بغض ادامه داد: حسنا بعد از آن گفت: «کی می‌شود شهید شویم و بریم پیش باباجون؟» پدر مرحومم بعد از شهادت رهبر شهید انقلاب از دنیا رفته بود که حسنا او را «باباجون» صدا می‌کرد.

وی در پایان گفت: امروز مرور این خاطرات برای من هم شیرین است و هم سخت؛ چراکه هر کدام از آنها بخشی از زندگی محدثه و حسنا را برایم زنده می‌کند؛ مادر و دختری که در یک حادثه تلخ، هر دو از میان ما رفتند و یاد و خاطره‌شان برای همیشه در تاریخ جاوید خواهد ماند.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه