آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۹۹۱۶
۲۲:۴۷

۱۴۰۵/۰۶/۱۷

ارادت به امام حسین (ع) و سردستگی عزاداران شهدای کربلا

شهید «حسن مقیم امانی» ارادت خاصی به امام حسین (ع) داشت به طوری که در ماه محرم سردسته عزاداران شهدای کربلا می‌شد.


به گزارش نوید شاهد اردبیل، شهید حسن مقیم امانی، اوّل شهریورماه ۱۳۵۴ در یک خانواده مذهبی متولد شد. پدرش رحمان، دست فروش بود و مادرش یاقوت دانش مقدم نام داشت. هشتمین فرزند از یک خانواده چهارده نفری بود.

ارادت به امام حسین (ع) و سردستگی عزاداران شهدای کربلا

خاطرات کودکی به روایت برادر

 برادر بزرگ شهید جلیل مقیم امانی می‌گوید: از همان کودکی با هم در کوچه و خیابان بازی می‌کردیم. آن موقع کنار خیابان جدول کشی می‌شد؛ وقتی پیمانکار‌ها بلوک‌ها را کنار خیابان می‌ریختند ما روی بلوک‌ها اسم مان را می‌نوشتیم. حالا هم روی آن بلوک‌ها اسم من و حسن هست. در زمستان‌ها در سراشیبی کوچه‌ها سپر ماشین‌ها را می‌گرفتیم و سُر می‌خوردیم و دنبال آنها روی برف کشیده می‌شدیم.

دوران ابتدایی

 مهرماه سال ۱۳۶۰ راهی مدرسه ابتدایی کریم زاده شد. مدرسه درست در مقابل خانه مان قرار داشت. اکثر دانش آموزان مدرسه را می‌شناخت و همین امر باعث می‌شد که دوستان خیلی زیادی داشته باشد. حسن از نظر جثه بزرگتر از سنش به نظر می‌رسید. چهار شانه و قوی هیکل بود و علاوه بر اینها رزمی کار بود و همه اینها باعث می‌شد که دوست داشتنی و مورد احترام باشد. بلافاصله بعد از مدرسه با برادر و دوستان خود به بازی مشغول می‌شد. سال‌ها یکی پس از دیگری سپری میشد و حسن دوره ابتدایی را به اتمام رساند، امّا وضعیت نامساعد اقتصادی خانواده باعث شد که حسن به فکر کار کردن بیفتد تا شاید باری از دوش پدر زحمتکش خود بردارد.

ترک تحصیل و کار برای تامین معاش خانواده

حسن، برای کمک به تامین امرار معاش خانواده، مدرسه را برای همیشه ترک کرد. به کار‌های زیادی از جمله دست فروشی مشغول شد. همه اوقات فراغت خود را به ورزش کنگ فو می‌پرداخت و حتی شالبند سیاه این رشته را هم کسب کرده بود.

برادر شهید جلیل مقیم امانی می‌گوید: شهید در شرکت ناسیونال کار می‌کرد و از آنجا بوش پنیون‌های از کار افتاده را به خانه می‌آورد با سوپاپ آنها گوشت کوب درست می‌کردیم و با پیستون‌ها حسن برای خودش دمبل و هالتر می‌ساخت.   بزرگ که شد مهربانتر هم شد به طوری که چه در محیط کار و چه در باشگاه همه مجذوب مهربانی و ادب حسن می‌شدند. اما بیشتر از همه به پدر ومادرش احترام می‌گذاشت وبه گفته پدرش آنقدر با حیا بود که وقتی با ما صحبت می‌کرد به چشمان ما نگاه نمی‌کرد.  

ارادت به امام حسین (ع) و سردستگی عزاداران شهدای کربلا

ارادت خاصی به امام حسین (ع) داشت به طوری که در ماه محرم با بچه‌های محله و باشگاه، هئیت سینه زنی جداگانه‌ای تشکیل می‌دادند که شور وشوق خاصی داشت و حسن سر دسته عزاداران می‌شد شهید بعد‌ها در ایلام نیز با به راه انداختن هیت‌های سینه زنی اسم و رسمی در پادگان برای خودش به دست آورده بود.

اعزام به خدمت سربازی و آرزوی بزرگ

سرانجام موقع سربازی اش فرا رسید. از طریق سپاه پاسداران اردبیل برای خدمت به وطن پس از سپری کردن دوران آموزش نظامی به دهلران اعزام شد. در آنجا نیز دست از ورزش بر نمی‌داشت و همواره اوقات فراغت خود را به تمرین کنک فو می‌پرداخت. بزرگترین آرزوی شهید این بود که یک باشگاه باز کند و شاگردانی تربیت کند که به درد جامعه بخورند. روز‌ها سپری می‌شد و داشت خدمت حسن به آخر می‌رسید.

رویای صادقانه مادر 

مادرش می‌گوید: خسته بودم. رفتم در یکی از اتاق‌ها خوابیدم. در خواب دیدم که صدایی به من گفت می‌خواهم پسرت حسن را از تو بگیرم! گفتم: خودتان او را به من داده‌اید اختیارش هم دست خودتان است و سراسیمه از خواب پریدم و شروع به ناله و شیون کردم و رفتم چند جرعه آب نوشیدم. در این هنگام، دخترم که ازدواج کرده بود پیش من آمد و مرا آرام کرد. حسن که خواب بود بیدار شد و پیش ما آمد. گفتم: حسن، خواب دیدم که شهید شدی! هیچ حرفی نزد حتی یک کلمه، فقط گفت: من آرزویم شهادت است. مرخصی اش تمام شد و به دهلران رفت.

خبر شهادت

چهار روز بعد، حسن با خانه تماس گرفت و حال همه را پرسید و آخرش هم گفت: می‌خواهم با برادرم جلیل حرف بزنم. گوشی را به جلیل دادم، اما خط قطع شد و دیگر نتوانستیم با حسن تماس بگیریم. چند روز بعد پیکر پسرم را آوردند.

حسن مقیم امانی در تاریخ هفدهم خرداد ۱۳۷۵ در منطقه عملیاتی چنگوله، در حین ماموریت در اثر تصادف خودرو به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش پس از بازگشت به اردبیل بعد از تشییع با شکوهی در گلزار شهدای قاسمیه شهرستان اردبیل به خاک سپرده شد.

 

 

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه