«غریبانهای برای تو»؛ روایتی از ایمان و اسارت روحانی مفقودالاثر کرمانی

به گزارش خبرنگار نوید شاهد؛ کتاب «غریبانهای برای تو» به قلم فرزانه ایراننژاد پاریزی، که توسط نشر شاهد به چاپ رسیده است؛ زندگینامه شهید ذبیحالله بهاءالدینی، روحانی مبارز و مفقودالاثر کرمانی است. همچنین این اثر با همکاری خانواده و دوستان شهید، فراز و نشیبهای زندگی او را از کودکی تا حضورش در جبهه و سپس اسارت در جنگ تحمیلی روایت میکند. ذبیحالله بهاءالدینی که از نوجوانی با استعداد در آموزههای دینی و فعالیتهای انقلابی شناخته میشد، پس از حضور در جبهه در عملیات ام الرصاص به اسارت نیروهای عراقی درآمد و پس از آن هیچگاه اثری از او یافت نشد . کتاب همچنین رنج انتظار مادر و خانواده او را به تصویر میکشد که سالها در تاریکی بیخبر، امید بازگشتش را در دل نگه داشتند.
شهید غریب اسارت ذبیحالله بهاءالدینی، روحانی مبارز و حافظ قرآن، بیستم اردیبهشت ۱۳۳۹ در سیرجان کرمان به دنیا آمد و با تولدش در شب عید قربان، نامش یادآور ایثار و ازخودگذشتگی بود. از شش سالگی به حفظ قرآن روی آورد و چندین جزء از آن را در خاطر سپرد. او در دوران مدرسه، به دلیل همراه داشتن عکس امام خمینی(ره)، با خشونت معلم روبهرو شد، اما این شکنجهها نتوانست عشق او به اسلام و انقلاب را کمکند. سپس راهی حوزههای علمیه سیرجان و قم شد و در کنار تحصیل، به تکثیر و توزیع عکسهای امام پرداخت و به تبلیغ دین پرداخت .
با آغاز جنگ تحمیلی، او در اولین کاروان روحانی بهسرپرستی یادگار امام، راهی جبهه شد. هشتم مهر ۱۳۵۹ در منطقه خرمشهر به اسارت نیروهای بعثی درآمد و با وجود مجروحیت، چهار روز در محاصره دشمن مقاومت کرد. او در زندانهای عراق، نماز جماعت و کلاسهای مخفیانه قرآن برگزار میکرد که خشم زندانبانان را برمیانگیخت. سرانجام، به همراه چند تن از همراهان به مکانی نامعلوم منتقل شد و هیچگاه اثری از او به وطن بازنگشت .
شخصیت او سرشار از فروتنی و خدمت به محرومان بود؛ روایت است که در تاریکی شب، برای همسایه نیازمند غذا میبرد و از او میخواست این راز را تا زنده است، فاش نکند. در اسارت نیز هرگز دست از مقاومت برنداشت و وقتی خبرنگاران خارجی از اسرا فیلم گرفتند، او با مشت گرهکرده، شهادت را فریاد زد. برادرش، احمد بهاءالدینی، نقل میکند که او در اسارت، قرآن را مخفیانه تدریس میکرد تا اینکه اثری از او باقی نماند . مادرش سالها چشم به راه بازگشت او ماند؛ و سرانجام بر اثر شکنجه اسارت به شهادت رسید و پیکرش هیچ گاه به وطن بازنگشت.
در بخشی از اینکتاب آمده است:
بیخبری ما از ذبیحالله روزها و ماهها طول کشید. فقط کافی بود باد به گوش مادر و خواهرها برساند که رزمندهای مجروح را از جبهه در فلان محله یا در فلان روستا آوردهاند. مادر و خواهرها چادر به سر راهی میشدند تا شاید رزمنده مجروح خبری از ذبیحالله داشته باشد؛ اما خبری نبود که نبود و دلوپسی مادر را روز به روز بیشتر از پیش میشد. مادر بیکار نمینشست؛ هر شب جمعه مشکلگشا میداد به همسایهها و گاهی هم میرفت زیارت جد آقا که در نجف شهر بود. آنجا فرصت خوبی بود برایش که به بهانه زیارت، دلش از رنجها و غصههای بیشماریش خالی شود؛ هیچکس هم نگوید این قدر بیتابی نکن.
این اثر در ۹۹ صفحه، توسط نشر شاهد، در سال ۱۴۰۴ با حمایت بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کرمان، در شمارگان ۱۰۰ نسخه به چاپ رسیده است.
انتهای پیام/ س