بُرشی از کتاب «مدافع بانو»| پرچم شهدا بالا
در قسمتی از کتاب «مدافع بانو» که حاوی خاطراتی از زمانه شهید مدافع حرم «مهدی ثامنی راد» است، میخوانید: «اسم پایگاه بسیج شهید مدنی که آمد آقامهدی یاد روزهای جنگ افتاد. زمانی که هنوز خیلی کوچک بود، اما از پایگاه مسجد خیلی از رزمندهها به طرف جبهه اعزام میشدند. با صدای حاج آقای مسجد، افکارش پاره شد: «جانم حاج آقا، در خدمتم. خب آقامهدی. دیگه شدی مسئول پایگاه. انشالله که تو کارت موفق باشی.»

به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران، کتاب مدافع بانو روایتهایی از زندگی شهید مدافع حرم «مهدی ثامنیراد» میپردازد. این کتاب به قلم «فاطمه بگزاده» نگاشته شده است و توسط «نشر شاهد» منتشر شده است.
این کتاب بنا دارد گوشهای از رشادتها و فداکاریهای شهید را به صورت روایت داستانی روایت میکند.
برشی از این کتاب را با هم میخوانیم:
پرچم شهدا بالا
یکی از مسئولان حوزه بسیج حضرت سجاد (ع) به آقامهدی که روبه رویش ایستاده بود، گفت: «این تصمیمیه که همه مسئولان حوزه بسیج با هم گرفتیم. کی بهتر از شما آقامهدی، دل مون میخواد مسئولیت پایگاه بسیج شهید مدنی را به عهده بگیری.»
اسم پایگاه بسیج شهید مدنی که آمد آقامهدی یاد روزهای جنگ افتاد. زمانی که هنوز خیلی کوچک بود، اما از پایگاه مسجد خیلی از رزمندهها به طرف جبهه اعزام میشدند. با صدای حاج آقای مسجد، افکارش پاره شد: «جانم حاج آقا، در خدمتم.»
- خب آقامهدی. دیگه شدی مسئول پایگاه. انشالله که تو کارت موفق باشی.
حاج آقا که رفت، مهدی گوشهای از پایگاه نشست و رفت توی فکر: «پایگاه تو کارهای عملیاتی خیلی خوب داره پیش میره. خداروشکر دیگه نه لات و لوتی تو محل داریم نه عربده کش. همه شون اومدن و مسجدی شدن. باید یه فکر بکر برای پایگاه کنم.» دور تا دور پایگاه را نگاه کرد. بعد از چند دقیقه در حالی که خوشحالی توی صورتش موج میزد، گفت: «بهتره کارهای فرهنگی هم توی پایگاه انجام بدیم. کارهای فرهنگی که همه اهل محل از بچه تا بزرگ بتونن توشون شرکت کنن.»
انتهای پیام/