اسناد| «بارالها! شکر که شهادت را نصیب من کردی» + دستخط
به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید عزیز سلیمنژاد، دوم شهریور ۱۳۵۰ در هشترود دیده به جهان گشود. وی تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد و با شور و شوق نوجوانی، راهی جبهههای نبرد حق علیه باطل شد. سرانجام در بیستوچهارم بهمن ۱۳۶۵ در منطقهٔ عملیاتی شلمچه به درجهٔ رفیع شهادت نایل آمد و پیکر پاکش در بهشت زهرا (س) آرام گرفت.

در ادامه متن وصیتنامهٔ شهید عزیز سلیمنژاد را بخوانید.
با سلام و درود بر رهبر کبیر انقلاب و امت شهیدپرور و شهیدان انقلاب اسلامی
«وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللّهِ أَمواتاً بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون» (قرآن کریم)
(مپندارید آنان که در راه خدا کشته میشوند، مردهاند؛ بلکه زندهاند و در نزد پروردگار خود روزی میخورند).
با سلام و درود به ۱۲۴ هزار پیامبران که اول آنها حضرت آدم (ع) و آخر آنها حضرت محمدبنعبداللّه (ص) است؛ و با سلام به امامان و امامان معصوم (ع)؛ و با سلام به پیشگاه آقا امام زمان (عج) و نایب برحقش امام خمینی - روحی له الفداء - و با سلام به شهیدان به خونخفته؛ و با سلام به رزمندگان اسلام. و در آخر، با سلام به امت حزباللّه و شهیدپرور ایران و بالاخص کرج.
بارالها! شکر که مرا از زندان آزاد کردی! شکر که روح مرا از جسم بیرون آوردی و بهسوی خود بردی و بهسویی رفتم که امام حسین (ع) سردار است.
بارالها! شکر از اینکه شهادت را نصیب من کردی و مرا در همان جایی که خودم میخواستم رساندی و در همان راهی که امامان و پیامبران معرفی کرده بودند به شهادت رسیدم.
بعد از من، ای امت شهیدپرور، راه تمام شهیدان را ادامه دهید و نگذارید که منافقین و خارجیهها در میان شما نفوذ کنند. ای امت شهیدپرور، همه با هم وحدت داشته باشید و با دشمنان دین بجنگید. چنانکه شعار میدهید «ما اهل کوفه نیستیم، امام تنها بماند» به گفتۀ خود عمل نمائید و امام را تنها نگذارید. پشتیبان دولت باشید و در نهادههای انقلابی، از جمله بسیج فعالیت کنید. با یکدیگر مهربان باشید.
و ای مادرم که شبها بیخوابی کشیدی و مرا خواباندی؛ در اوقات مریضی، از من مواظبت کردی و نگذاشتی از بین بروم؛ به من شیر دادی و با هزار زحمت و مکافات بزرگم کردی، حالا که من بزرگ شدهام، اگر تا بهحال شما را اذیتی کردم، مرا حلال کنید. اگر شهید شدم، نمیگویم گریه نکنید؛ گریه کنید، نه در مقابل چشم مردم؛ چراکه شاید بین آنها منافق هم باشد. من خیلی ناراحت میشوم که شما در مقابل چشم مردم و همسایگان چنان گریه کنید که چشمزد شوید.
مادرم، اگر من شهید شدم، خوشحال باشید که هدیهای برای خدا دادید. من هم تا آخرین نفس میجنگم؛ چراکه ما باید به گفتههای خود عمل کنیم. به گفتههای شهدا عمل کنیم.
بله، اسلام اگر بیفتد در خطر، جان نثارش میکنم، با خون نگهداری من از مرز و دیوارش میکنم.
مادر جان، اگر در کوچه آشنایی را دیدید، زود غیبت را آغاز نکنید! اگر به مکه رفتید، ما را هم دعا کن.
و شما ای خواهرانم، شما با حجاب اسلامی خود مشت محکمی بر دهان ابرقدرتها و جنایتکارها میزنید.
خواهرانم و برادرانم، بچههای شما آیندهسازان این مملکت هستند. شما باید چنان فرزندانی را تربیت کنید که در آینده برای جامعۀ اسلامی و کشور خوب باشند، نه سربار جامعه باشند.
از برادرانم میخواهم که راه شهدا را ادامه دهند و از خواهرانم، صغرا و کبرا، و برادرانم، اکبر و بهرام، حلالیت میطلبم و امیدوارم که مرا ببخشید.
دامادهایم، عموصفرعلی و لطفعلی، اول از همه امیدوارم که مرا حلال کنید. اگر زمانی خواهرانم شما را اذیت کردند، ناراحت نشوید و با حرف حالیشان کنید و نگذارید در خانوادهتان اختلاف به وجود آید. از خواهرانم هم میخواهم به حرف شوهرهایشان گوش کنند و آنها را اذیت نکنند.
اگر خدا خواست و من شهید شدم و جسد من نیامد که هیچ، اگر آمد، در موقع تشییع جنازه، دستهایم را مشت کنید تا منافقین اگر جسدم را دیدند، بفهمند که شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر منافق» در موقع مرگ هم میگویم.
وقتی که شهید شدم و جسد بیروح من به دست شما رسید، مثل بیرامعلی که میخواستند در قبر بگذارند، نکنید؛ مرا به آرامی در قبر بگذارید. اگر شد، قبر مرا کمی بازتر از حد معمولی کنید؛ چون من از جای تنگ خوشم نمیآید. اگر مادرم موافقت کرد، مرا در بهشت زهرا (س) دفن نمائید؛ در محلی که برادرم دفن شد. میخواهم به او نزدیکتر باشم. و اگر راضی نشد، در امامزاده محمد دفن کنید ولی برادرانم، سفارشی میکنم که من در بهشت زهرا (س) راحتتر هستم.
طاهره، زن داداش، امیدوارم که در زندگی موفق باشی و مرا حلال کنی. برادرهایم، به خانوادۀ علی سر بزنید و از حال علی و مریم جویا شوید.
«والسلام» وقتی نیست - خداحافظ


انتهای پیام/