آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۹۳۱۱
۱۴:۰۱

۱۴۰۵/۰۶/۱۱
یادداشتی به مناسبت سالروز تولد شهیده کشاورز

راضیه، دخترِ آفتاب و قهرمانِ بی‌صدای نجابت / دختری که آسمان را به خانه برد

یازدهم شهریور سال ۱۳۷۱، هم‌زمان با طنین دل‌نشین اذان ظهر در دیار فارس، دختری چشم به جهان گشود که نامش را «راضیه» گذاشتند؛ نامی که بعد‌ها آینه تمام‌نمای تسلیم و رضایتش در برابر پروردگار شد. راضیه تنها ۱۶ بهار از عمرش را در این دنیا گذراند، اما چنان با معنا و بزرگ زیست که در همان نوجوانی، راه آسمان را در پیش گرفت و به سفری بی‌بازگشت رفت.


راضیه، دخترِ آفتاب و قهرمانِ بی‌صدای نجابت / دختری که آسمان را به خانه برد

به گزارش نوید شاهد فارس، یازدهم شهریور سال ۱۳۷۱، هم‌زمان با طنین دل‌نشین اذان ظهر در دیار فارس، دختری چشم به جهان گشود که نامش را «راضیه» گذاشتند؛ نامی که بعد‌ها آینه تمام‌نمای تسلیم و رضایتش در برابر پروردگار شد. راضیه تنها ۱۶ بهار از عمرش را در این دنیا گذراند، اما چنان با معنا و بزرگ زیست که در همان نوجوانی، راه آسمان را در پیش گرفت و به سفری بی‌بازگشت رفت.

قهرمان تاتامی و میدان خودسازی

راضیه دختری پرشور، شجاع و بااراده بود. روی تشک کاراته بدون ترس می‌ایستاد، با مهارت مبارزه می‌کرد و با افتخار کمربند مشکی را به دست آورد. اما میدان اصلی او، میدان جهاد با نفس و خودسازی بود. در روزگاری که زرق‌وبرق مد و دنیای رنگارنگ، خیلی از نوجوانان را به خود مشغول می‌کرد، او نگاهش را به ابدیت دوخته بود. با خود می‌گفت دنیا دو روز است و ارزش ندارد زندگی جاودانه آن جهان را به بهای ناچیز این چند روز زودگذر بفروشیم. از ۱۰ سالگی هر روز دعای عهد می‌خواند تا نامش در صف یاران امام زمان (عج) نوشته شود.

مادرش هنوز آن روزِ پاییزی سال اول دبیرستان را خوب به یاد دارد؛ روزی که راضیه با چشمانی پر از اشک و دلی گرفته به خانه آمد و گفت:
«مامان، توی سرویس مدرسه آهنگ‌های نامناسب روشن می‌کنند و من خیلی اذیت می‌شوم. هرچه با مهربانی خواهش می‌کنم، می‌گویند تو دیگر شورش را درآورده‌ای!»
وقتی هم‌کلاسی‌اش پرسیده بود چرا این‌قدر اصرار داری این آهنگ‌ها پخش نشوند، در جوابی کوتاه و عمیق گفت: «گوشی که صدای حرام بشنود، توفیق شنیدن صدای امام زمانش را نخواهد داشت؛ و چشمی که به گناه بیفتد، از دیدن چهره مولایش محروم می‌ماند…»

سندی محرمانه از یک بندگی چهل‌روزه

در میان دست‌نوشته‌های راضیه، برگه‌ای ساده، اما سرشار از اخلاص و حیا به چشم می‌خورد؛ رازی عاشقانه میان بنده و معبود که برای خودش نوشته بود:

 «یه چیز محرمانه است؛ فقط خدا کند هیچ‌کس این را نخواند… دوست دارم ۴۰ روز تمام کارهایم را خالصانه انجام دهم تا خدای مهربان از گناهانم بگذرد. دوست دارم در این چهل روز که از ۵ خرداد ۸۵ شروع می‌شود، هر روز صبح به یاد امام زمان (عج) و با سلام به اهل‌بیت بیدار شوم؛ اول وقت نمازم را بخوانم و زیارت امین‌الله را زمزمه کنم… مادام‌العمر دعای عهد و زیارت امین‌الله بخوانم، هر شب ۵ صفحه قرآن تلاوت کنم و تسبیحات حضرت زهرا (س) را همراه با الگوگیری از حجاب، عفاف، ادب و اخلاق ایشان سرلوحه زندگی‌ام قرار دهم؛ تا نفسم را مهار کنم و رضایت خدا را به دست بیاورم.»

این مراقبت و خودسازیِ مداوم، راضیه را پیش از پروازش در ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ (در حادثه تروریستی کانون رهپویان وصال شیراز) و پس از ۱۸ روز تحمل رنج جراحت، به مقام والای شهادت رساند.

الگوی اصالت و نجابت زن ایرانی

راضیه نماد راستین دختر اصیل ایرانی و مسلمان بود؛ دختری که حیا و حجاب فاطمی را محدودیت نمی‌دانست، بلکه آن را مایه عزت و کرامت می‌دید. او نشان داد که هویت زن اصیل ایرانی، همواره با وقار، حیا و پاک‌دامنی پیوند خورده است.


نجوایی خواهرانه در سالروز میلادت

راضیه جان،‌ای خواهر آسمانی‌ام!

هنوز یاد و خاطره اولین آشنایی‌ام با تو در مراسم اعتکافِ سال پروازت در خاطرم زنده است؛ آن روز که مادرت از تو گفت و اشک همه سرازیر شد. در همان لحظاتِ پر از سوز، با دلی شکسته از تو خواستم به آبرویی که نزد خدا داری واسطه شوی تا گره از کارم باز شود؛ و هنوز ۲۴ ساعت نگذشته بود که آن مشکل به‌گونه‌ای حل شد که انگار هرگز وجود نداشته است.

تو در دنیا خاص زندگی کردی و خداوند هم تو را خاص خرید.

امروز در سالروز ولادتت، میلادت را از صمیم قلب تبریک می‌گویم.‌ای مسافر بهشت، در آن سرای نور دست‌گیرمان باش، برای عزت و سربلندی این سرزمین دعا کن و از خدای مهربان برای ما نیز عاقبت‌به‌خیری و توفیق شهادت را طلب نما.

یادداشت از خادم الشهید


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه