آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۹۳۰۷
۱۳:۳۹

۱۴۰۵/۰۶/۱۱
از سوی نشر شاهد

«دشت عباس»؛ روایتی از غربت یک شهید در اسارت خواندنی شد

کتاب «دشت عباس» نوشته معصومه قلی زاده، زندگی پرفراز و نشیب شهید عباس عسگربندلو را از تولد تا شهادت غریبانه اش در اسارت عراق روایت می‌کند. این اثر که حاصل خاطرات خانواده، دوستان و همرزمان شهید و تحقیقات میدانی است، تصویری از ایمان، ایثار و مقاومت نسلی را به نمایش می گذارد که در راه وطن، همه هستی خود را فدا کردند.


«دشت عباس»؛ روایتی از غربت یک شهید در اسارت خواندنی شد

به گزارش خبرنگار نوید شاهد؛ کتاب «دشت عباس» به نویسندگی معصومه قلی زاده، روایتی مستند و احساسی از زندگی شهید «عباس عسگربندلو» است؛ شهیدی کمتر شناخته شده از دوران دفاع مقدس که پس از سال‌ها مجاهدت، در اسارت رژیم بعثی عراق به شهادت رسید. نویسنده با بهره گیری از مصاحبه‌های عمیق با خانواده و همرزمان، موفق شده تصویری زنده از ابعاد مختلف شخصیت این شهید از کودکی و تحصیل تا فعالیت‌های انقلابی و حضور در جبهه ترسیم کند. هدف اصلی کتاب، نه‌تنها زنده نگهداشتن یاد او، که به تصویرکشیدن روحیه مثال زدنی نسلی است که با عشق به خاک و ایمان به راه، از جان خود گذشتند.

در بخشی از این کتاب که بیانگر روایت مادرانه از دل نامه‌های جبهه است، آمده است:

عباس تکاور بود. پسرم هیکل پولادین داشت، برای همین در جبهه آر پی جی زن شد. روزی که با دلی پرخون راهی اش کردم، دیگر زودبه زود به زنجان نمی‌آمد؛ اما نامه می‌نوشت و ما هم جوابش را میفرستادیم. اولین نامه‌اش که رسید، هر کلمه از دستخط زیبایش را می‌بوسیدم.

نامه اینطور شروع می شد:

«بسم الله الرحمن الرحیم
پدر، مادر، برادر و خواهر‌های عزیزم: سلام! حالتان چطور است؟ انشاءالله سلامت و شاد باشید، فارغ از هرگونه غم و ملال. من هم حالم خوب است و دعاگوی همه شما هستم. عزیزان من، ما عازم جبهه گیلان غرب هستیم. تقریباً ۲۱ اردیبهشت از تهران حرکت کردیم؛ شب را در پادگان همدان ماندیم، روز بعد به طرف کرمانشاه راهی شدیم و یک شب هم در پادگان کرمانشاه سپری کردیم. فردای آن روز به مناطق اطراف اسلام‌آباد غرب رسیدیم. مادر عزیزم، نگران من نباش، اینجا از پشت جبهه هم عقب‌تر است.

قراراست بیست روز الی یک ماه اینجا مستقر باشیم و بعد به خط دوم جبهه برویم و بیست روزی هم آنجا بمانیم. در این مدت، به خواست خدا دشمنان اسلام شکست خورده و ما به خانه برمی‌گردیم. نگران من نباشید، اینجا همه چیز خوب است.»

فرزتد کوچک شما: عباس

اما در نامه هایش هرچقدر می‌گفت «همه چیز خوب است»، شهر هر روز بهم ریخته‌تر می شد، تعداد شهدای بیشتری تشییع می‌شدند و خیال من هم آشفته تر...

این اثر در ۸۱ صفحه، توسط نشر شاهد، در سال ۱۴۰۴ با حمایت بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان در شمارگان ۱۰۰۰ نسخه به چاپ رسیده است.


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه