پرونده یک کودک بیسرپرست را به عهده گرفتهام

به گزارش نوید شاهد کردستان، روشن قادری، همسر شهید مهدی غفاری، در روایت یکی از خاطرات ماندگار خود از همسر شهیدش اظهار کرد: در روزهای پایانی زندگی مهدی، یک روز جمعه پس از بازگشت از نماز جماعت، پروندهای در دست داشت. وقتی از او پرسیدم این پرونده چیست، پاسخ داد: «پرونده یک بچه بیسرپرست را به عهده گرفتهام و هر ماه مبلغی پول برایش ارسال میکنم.»
وی افزود: مهدی بعد از آن کنار بخاری نشست و با چهرهای نورانی، نگاه خاصی به پسرم انداخت. آن صحنه هنوز هم در ذهنم باقی مانده است. او اهل نمایش دادن کارهای خیرش نبود و بسیاری از کمکهایی را که به دیگران میکرد، حتی از نزدیکترین افراد خانواده هم پنهان میکرد.
همسر شهید غفاری در ادامه به یکی دیگر از خاطرات روزهای پایانی زندگی همسرش اشاره کرد و گفت: دو، سه شب پیش از شهادت مهدی، همراه پسر کوچکم برای گرفتن بنزین رفتند. بعد از اینکه بنزین گرفتند، مهدی با من تماس گرفت و گفت: «من دم در منتظرتان هستم.»
قادری ادامه داد: من به همراه پسر بزرگم رفتیم و سوار ماشین شدیم. آن شب از ابتدای شهر تا انتهای شهر، حدود دو یا سه بار با ماشین رفتوآمد کردیم. آن شب برای ما تبدیل به یکی از آخرین و ماندگارترین خاطراتی شد که از حضور مهدی در کنارمان به یادگار مانده است.
وی خاطرنشان کرد: شاید آن زمان نمیدانستیم که این لحظات، آخرین روزهای حضور مهدی در کنار خانواده است، اما امروز هر بار که به آن شب فکر میکنم، تمام خاطراتش برایم زنده میشود؛ صدای آرامش، لبخندش و لحظاتی که در کنار فرزندانمان سپری کرد.
همسر شهید غفاری گفت: امروز وقتی به این خاطرات فکر میکنم، بیشتر از همیشه به این باور میرسم که مهدی زندگی خود را با محبت به مردم، ایمان، عبادت و خدمت سپری کرد و آنچه از او برای ما باقی مانده، تنها خاطرات یک همسر و پدر نیست؛ بلکه درسهایی از ایمان، صبر، مهربانی و خدمت بیمنت است.
تهیه و گفتگو:آرمین حبیبی