آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۸۳۲۶
۱۱:۵۰

۱۴۰۵/۰۵/۳۱

شال سبزی که برای تبرک بر دوش آقا نشست؛ روایت مداحی سوزناک شهید سیدجمال قریشی در محضر رهبر انقلاب

سیدجمال قریشی، مداح گردان حضرت علی‌اکبر(ع) لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع)، پیش از یکی از عملیات‌ها شال سبزش را بر دوش آیت‌الله خامنه‌ای انداخت و گفت: «گذاشتم تا تبرک شود و بعداً ببرم؛ ان‌شاءالله در جبهه به آرزویم برسم و شهید شوم.» چندی بعد، در حالی که نوای مداحی سوزناک او در محضر رهبر انقلاب طنین‌انداز شده بود، از ایشان خواست برای شهادتش دعا کنند؛ اما حضرت آقا فرمودند: «ان‌شاءالله باشی و خدمت کنی؛ ما به شما نیاز داریم.» تنها چند ماه بعد، سیدجمال قریشی در عملیات کربلای یک به آرزویش رسید و نامش در شمار شهدای کربلا ثبت شد.


به گزارش نوید شاهد البرز، ۱۷ تیرماه سالروز شهادت سیدجمال قریشی، مداح نورانی گردان حضرت علی‌اکبر(ع) لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) است؛ شهیدی که صدای مداحی‌اش در جبهه‌ها می‌پیچید و سرانجام همان آرزویی را که بارها بر زبان آورده بود، در راه دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی به دست آورد.

شال سبزی که برای تبرک بر دوش آقا نشست؛ روایت مداحی سوزناک شهید سیدجمال قریشی در محضر رهبر انقلاب

روایت دیدار رزمندگان گردان حضرت علی‌اکبر(ع) با آیت‌الله خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت، یکی از خاطرات ماندگار از این شهید است. پیش از یکی از عملیات‌ها، نیروهای گردان به دیدار حضرت آقا رفتند. هنگام اقامه نماز، سیدجمال که قرار بود مکبر نماز باشد، شال سبز خود را از دوش برداشت و بر دوش آیت‌الله خامنه‌ای انداخت.

او با همان صفای دل و حال و هوای جبهه به حضرت آقا گفت:
«این را گذاشتم تا تبرک بشود و بعداً می‌برم؛ ان‌شاءالله در جبهه به آرزویم برسم و شهید بشوم.»

سیدجمال در آن دیدار تنها یک مکبر نبود؛ مداح گردان بود و صدای سوزناک او برای رزمندگان آشنا. در میان نماز، مداحی سوزناک و جانسوز او مورد توجه حضرت آقا قرار گرفت؛ نوایی که از دل یک رزمنده عاشق شهادت برمی‌آمد.

پس از نماز، سیدجمال برای گرفتن شال خود نزد حضرت آقا رفت. اما آیت‌الله خامنه‌ای به او فرمودند که چون سید و از سادات است، اگر مشکلی ندارد، شال به عنوان تبرک نزد ایشان بماند. سیدجمال نیز با کمال میل پذیرفت.

سپس فرصتی پیش آمد تا شهید خواسته قلبی خود را با حضرت آقا در میان بگذارد. از ایشان خواست برای شهادتش دعا کنند؛ اما پاسخ حضرت آقا رنگ و بوی دیگری داشت:
«ان‌شاءالله باشی و خدمت کنی؛ ما به شما نیاز داریم.»

حضرت آقا همچنین به شهید علی فضلی سفارش کردند که مراقب سیدجمال باشد؛ چرا که حیف است چنین جوانی شهید شود.

اما تقدیر سیدجمال چیز دیگری بود.

مداح جوان گردان حضرت علی‌اکبر(ع) بار دیگر راهی جبهه شد و در کنار همرزمانش به دفاع از میهن و ارزش‌های انقلاب اسلامی پرداخت. مدتی بعد، هنگامی که گردان بار دیگر به محضر حضرت آقا رسید، این بار مداح دیگری در جمع رزمندگان مداحی می‌کرد.

حضرت آقا که سیدجمال را به خاطر داشتند، سراغ او را گرفتند و درباره حالش پرسیدند. پاسخ رزمندگان کوتاه اما سنگین بود:
«سید شهید شده است.»

سیدجمال قریشی، فرزند روستای برغان از توابع کرج، سرانجام در ۱۷ تیرماه ۱۳۶۵ و در عملیات کربلای یک به شهادت رسید و به آرزویی که با صدای بلند از خدا طلب کرده بود، دست یافت.

او تنها شهید این خانواده نبود. سه برادر سیدجمال، همچنین عمو و پسرعمویش نیز در مسیر دفاع از اسلام و انقلاب به شهادت رسیدند؛ خانواده‌ای که در مجموع شش شهید را تقدیم انقلاب اسلامی کرده است.

اکنون سال‌ها از آن روزها گذشته است، اما خاطره شال سبز سیدجمال و صدای مداحی او در محضر رهبر انقلاب همچنان روایتی شنیدنی از جوانی است که شهادت را نه در حرف، بلکه در میدان عمل جست‌وجو کرد.

سیدجمال قریشی رفت، اما شال سبزش و نوای سوزناک مداحی‌اش، یادآور عهدی ماند که یک رزمنده با خدای خویش بسته بود؛ عهدی که سرانجام در کربلای یک به شهادت ختم شد.
دانلود فایل

کد ویدیو



انتهای پیام/


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه