شهید ابوالفضل رمضانی؛ مردی بیتکلف که در میدان مین به قافله شهدا پیوست
به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید ابوالفضل رمضانی زندگی خود را در مسیر علم، خدمت و جهاد سپری کرد؛ از دوران تحصیل و فعالیت در بسیج و انجمن اسلامی تا خدمت به محرومان در اسفراین و حضور در مناطق عملیاتی، همواره دغدغه خدمت به مردم و دفاع از ارزشها را داشت. او پس از سالها فعالیت فرهنگی و اجتماعی، بار دیگر راهی جبهه شد و به جمع تخریبچیهای لشکر سیدالشهدا(ع) پیوست و سرانجام در عملیات کربلای یک، در میدان مین قلاویزان مهران به شهادت رسید. در این قسمت، زندگی و شخصیت او را از زاویهای دیگر و از زبان همرزمانش میخوانیم؛ مردی ساده، بیتکلف، منظم و اخلاقمدار که نامش با شجاعت و ایثار در میدان مین ماندگار شد.
گاهی برای شناخت یک شهید، تنها مرور تاریخ تولد، محل شهادت و عملیات محل کافی نیست. آنچه شخصیت یک انسان را برای نسلهای بعدی ماندگار میکند، خاطرات کسانی است که مدتی با او زندگی کردهاند، در کنارش جنگیدهاند و رفتار او را از نزدیک دیدهاند.
درباره شهید ابوالفضل رمضانی نیز چنین خاطراتی وجود دارد؛ خاطراتی که تصویری متفاوت از او ارائه میکند؛ تصویری از انسانی ساده، بیتکلف، منظم و اخلاقمدار.
یکی از همرزمان شهید که مدتی در قلاجه در کنار او حضور داشته است، ابوالفضل را انسانی دوستداشتنی و بیتکلف توصیف میکند؛ انسانی که رفتارهای نمایشی و عجیب در او دیده نمیشد.
به تعبیر این همرزم، «جنس ابوالفضل مثل بلور شفاف بود.»
شاید این جمله بهترین توصیف برای شخصیتی باشد که در زندگیاش، آنچه میگفت با آنچه عمل میکرد فاصلهای نداشت.
مردی که نظم را جدی میگرفت
قلاجه شرایط خاص خودش را داشت. موقعیت جغرافیایی و توپوگرافی منطقه موجب میشد ترددها با حساسیت بیشتری کنترل شود و رعایت نظم در آنجا اهمیت ویژهای داشته باشد.
در چنین فضایی، شهید رمضانی یکی از نیروهایی بود که نظمپذیری و اخلاقمداری خود را به نمایش گذاشت.
برای او نظم، تنها رعایت مقررات نبود؛ بخشی از مسئولیتپذیری بود.
همین ویژگی بعدها در میدان مین نیز اهمیت پیدا کرد؛ جایی که رعایت کوچکترین اصول میتوانست سرنوشت یک عملیات را تغییر دهد.
تخریبچی باید بداند کجا قدم بگذارد، چگونه معبر را مشخص کند، چگونه مسیر را وارسی کند و چگونه شرایط را برای عبور نیروهای بعدی فراهم آورد.
در چنین کاری، بینظمی مساوی با خطر بود.
ابوالفضل اما با همان روحیهای که در فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی داشت، در میدان جنگ نیز مسئولیت خود را جدی گرفت.
جهاد در چند سنگر
زندگی شهید رمضانی را اگر مرور کنیم، با انسانی روبهرو میشویم که جهاد را تنها در جنگ مسلحانه خلاصه نمیکرد.
او زمانی دانشآموز بود و تحصیل میکرد.
پس از آن به بسیج پیوست.
در جبهه حضور یافت.
دوران سربازی را در نیروی دریایی و مناطق حساس جنگی گذراند.
پس از سربازی دوباره به فعالیتهای بسیج و انجمن اسلامی بازگشت.
در فعالیتهای فرهنگی شرکت کرد.
برای خدمت به محرومان به اسفراین رفت.
در فعالیتهای مربوط به محرومیتزدایی مشارکت داشت.
در یکی از مجموعههای تحت پوشش کمیته امداد فعالیت کرد.
و هنگامی که جبهه به حضور نیروهای تازهنفس نیاز داشت، دوباره راهی میدان نبرد شد.
حتی در بحبوحه جنگ، علم و دانشگاه را نیز رها نکرد.
شرکت او در آزمون سراسری دانشگاهها پس از مجروحیت، نشان میدهد که ابوالفضل میان جبهه نظامی و جبهه فرهنگی تفاوتی بنیادین نمیدید.
او میخواست در هر سنگری که قرار میگیرد، مفید باشد.
بازگشت به عملیات با وجود جراحت
یکی از نکات برجسته زندگی شهید، نحوه برخورد او با جراحات و آسیبهای جسمی بود.
او در یکی از عملیاتها مجروح شد و برای درمان به پشت جبهه انتقال یافت. اما پس از مداوا، دوباره به جبهه بازگشت.
حتی خانواده نیز از جراحت او مطلع نشدند.
این رفتار را میتوان از دو زاویه دید؛ از یک سو روحیه مقاومت و از سوی دیگر تلاش برای آنکه خانواده نگران نشوند.
در نهایت نیز آسیبدیدگی نتوانست مانع حضور او در عملیات کربلای یک شود.
حتی گفته شده است که پای راست او آسیب دیده بود و نماز را نشسته میخواند؛ اما هنگامی که عملیات آغاز شد، خود را به نیروها رساند.
برای ابوالفضل، مجروحیت به معنای پایان مسئولیت نبود.
قلاویزان؛ آخرین ایستگاه
تیرماه ۱۳۶۵، منطقه مهران شاهد عملیات کربلای یک بود.
ابوالفضل رمضانی در واحد تخریب، همراه نیروهای گردان قمر بنیهاشم(ع) وارد عملیات شد.
مأموریت او باز کردن معبر در میدان مین بود.
همانجا مجروح شد.
اما کار ادامه پیدا کرد.
خون او روی طناب سفید معبر ریخت و آن طناب را سرخ کرد.
معبر باز شد.
رزمندگان وارد شدند.
خط دشمن شکسته شد.
و ابوالفضل، پس از انجام مأموریتی که برای آن وارد میدان مین شده بود، به شهادت رسید.
شهادت او تنها پایان زندگی یک رزمنده نبود؛ بخشی از مسیر عبور دیگران بود.
یاد ابوالفضل، یاد همه تخریبچیها
سالها از شهادت ابوالفضل رمضانی و دیگر تخریبچیهای لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) گذشته است. نسل امروز شاید نتواند بهسادگی تصور کند که یک رزمنده در تاریکی و سکوت، پیش از حرکت نیروها وارد میدان مین میشد و با هر قدم، احتمال مرگ را به جان میخرید.
اما روایت ابوالفضل، این تصویر را برای ما زنده میکند.
او رفت تا راه باز شود.
ایستاد تا دیگران عبور کنند.
مجروح شد اما مأموریت را رها نکرد.
و سرانجام در همان مسیری که برای دیگران گشود، آسمانی شد.
امروز هرکس از مرز مهران به سوی کربلا میرود، از سرزمینی عبور میکند که روزگاری میدان نبرد و ایثار مردانی بود که برای دفاع از این سرزمین و آرمانهایشان جان دادند.
قلاویزان تنها یک نام جغرافیایی نیست؛ بخشی از تاریخ ایثار و مقاومت است.
و در این تاریخ، نام شهید ابوالفضل رمضانی نیز ثبت شده است؛ تخریبچیای که خونش معبر را سرخ کرد تا راه برای دیگران روشن شود.
شاید بهترین تعبیر برای پایان روایت زندگی او همان تصویری باشد که همرزمش از آخرین دیدارش به یاد دارد: ابوالفضل با وجود آن جراحت سنگین، دیگر توان چندانی در بدن نداشت، اما لبخند همیشگی از چهرهاش نرفته بود.
او آرام بود.
چون مأموریتش را انجام داده بود.
معبر باز شده بود.
و حالا نوبت پرواز او بود.
شهید ابوالفضل رمضانی؛ تخریبچی شهید لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع)، ۱۸ تیرماه ۱۳۶۵، قلاویزان مهران.
انتهای پیام/