اسارت جسم، هرگز به معنای اسارت روح نبود / دشمن اگر دست از پا خطا کند، پاسخ رزمندگان دیروز و جوانان امروز پشیمانکننده است
به گزارش نوید شاهد فارس، به مناسبت سالروز ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی، به سراغ «ابراهیم اسکندرینیا»، از یادگاران دوران دفاع مقدس رفتهایم تا روایت روزهای ایستادگی و مقاومت او را در اردوگاههای رژیم بعث بازخوانی کنیم؛ روایتی که بازتابی از رنج، ایمان و استقامت مردانی است که در غربت، دین خود را به انقلاب ادا کردند.
او مردی است که از نوجوانی پای دفاع از کشور اسلامی ایستاد؛ سه بار در این راه مجروح شد و سرانجام به اسارت دشمن درآمد و روزهای تلخ و دشوار خود را در اردوگاههای تکریت و بعقوبه سپری کرد. بخش نخست گفتوگو با جانباز و آزاده ابراهیم اسکندرینیا را در نوید شاهد بخوانید.

در آغاز گفتوگو ضمن معرفی خودتان بفرمایید با توجه به اینکه جنگ تحمیلی هشتساله را از نزدیک دیدهاید و دوران اسارت را نیز با همه سختیهای آن پشت سر گذاشتهاید، نگاه و ارزیابی شما از جنگ ۱۲ روزه و نیز جنگ ۴۰ روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه کشور عزیزمان چیست؟
ابراهیم اسکندرینیا هستم؛ جانباز و آزاده دوران هشت سال دفاع مقدس. در پاسخ به سوال شما باید بگویم؛ سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹، سالهای نخست انقلاب بود که دشمنان این ملت، از داخل و خارج به جان وطن افتادند. منافقین از درون ضربه میزدند و صدام، به خیال واهیِ اشغال ایران، با پشتوانه قدرتهای غرب از مرزها حمله کرد. آنان مردم ایران را نمیشناختند؛ نمیدانستند این ملت، جان میدهد، اما حتی یک وجب از خاک خود را به دشمن نمیسپارد.
محاسبات غلط صدام در سودای اشغال ایران
باید این را هم گفت که صدام با ارتشی ضعیف وارد جنگ نشد. او ارتشی مجهز و آموزشدیده داشت؛ میلیونها نیروی نظامی، امکانات گسترده و حمایت آشکار قدرتهای جهانی را در اختیار داشت. در برابر چنین دشمنی، ایرانِ انقلابی هنوز درگیر آشوبهای داخلی بود، بسیاری از نیروهای کارآزمودهاش به اسارت رفته بودند و بسیاری از نوجوانان و جوانان این سرزمین، بیآنکه آموزش نظامی کافی دیده باشند، اسلحه به دست گرفتند و راهی جبهه شدند.
قدرت ایمان؛ رمز پیروزی در روزهای سخت
اگر کسی فقط ظاهر شرایط را میدید، شاید میگفت شکست ایران قطعی است. اما آنچه معادله جنگ را تغییر داد، قدرت ایمان بود؛ ایمانی که از هر سلاحی برندهتر است. در روزهایی که تجهیزات ما اندک بود و آموزشها کامل نبود، همین مردم ایستادند، مقاومت کردند و دشمن را از خاک عزیزمان بیرون راندند؛ و این کار آسانی نبود؛ بیرون راندن دشمنی که وارد خاک تو شده، بسیار سختتر از جلوگیری از ورود اوست. اما مردم غیور ایران، دوشادوش هم، خون دادند و خاک خود را پس گرفتند.
اسارت جسم، هرگز به معنای اسارت روح نبود
حتی در دوران اسارت نیز، روحیه رزمندگان این سرزمین شکسته نشد. با آن همه شکنجههای روحی و جسمی، با همه فشارها و آزارها، بچهها قد خم نکردند. نه از دشمن ترسیدند و نه در برابرش تسلیم شدند. بارها با همان روحیه استوار، دشمن را به سخره گرفتند و نشان دادند که اسارت جسم، هرگز به معنای اسارت روح نیست. این روحیه سلحشوری و نترس بودن، ویژگی مردم ایران است؛ ویژگیای که شاید نظیر آن را در کمتر جایی از دنیا بتوان دید.
اگر آن نوجوانان و جوانان از آغاز جنگ آموزش کاملتری میدیدند، شاید صدام هرگز جرأت حمله به ایران را پیدا نمیکرد. آن روزها، ابزار جنگ محدود بود؛ توپ و تانک و نبرد زمینی. اما امروز، میدان جنگ تغییر کرده است. جنگ امروز، جنگ موشک، فناوری، اطلاعات و جنگ الکترونیک است. با این حال، آنچه همچنان تعیینکننده است، همان روحیه ایمان، آمادگی و ایستادگی ملت ایران است.
مقایسه جنگ ۸ ساله با شرایط امروز اصلاً ساده نیست. آن روز ایران در بسیاری از حوزهها دست خالی بود، اما پیروز شد. امروز، با تجربه آن سالها، با توان دفاعی بسیار بیشتر، با آگاهی مردم و با حضور نسلی که بخشی از آنها همان رزمندگان دیروزند، این ملت با اطمینان و صلابت در برابر دشمن ایستاده است.
اقتدارِ امروز؛ بنبستِ راهبردی دشمن
ایران امروز، با تجربه، هوشیاری و توان بازدارندگی خود، در برابر تهدیدها ایستاده است. اینکه قدرتی مانند آمریکا، با همه ادعاهایش، در برابر ایران به بنبست برسد، برای ما خود یک افتخار است.
ما امروز با افتخار میگوییم اگر دشمن دوباره بخواهد از راه زمینی به این سرزمین تعرض کند، رزمندگان دیروز و جوانان امروز، در برابرش خواهند ایستاد. همان مردمی که روزی با دست خالی از وطن دفاع کردند، امروز با ایمان، تجربه و توان بیشتر، آمادهاند که یکبار دیگر نشان دهند ایران، سرزمین تسلیم نیست.
انتهای متن/