جعفر مزیدها:روزی که خندههای اردوگاه با خبر رحلت امام به گریه بدل شد
به گزارش نوید شاهد مازندران، به مناسبت ۲۶ مرداد ماه سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی با آزاده سرافراز جعفر میزدها به گفتوگو با نوید شاهد مازندران مینشینیم.

جعفر مزیدها آزاده بهشهری که ۵ سال از جوانی خود را در اردوگاههای حزب بعث عراق سپری کرده است دربیان خاطرات خود از دوران تلخ و شیرین اسارت برایمان میگوید، خاطراتی که تلخی آن را با خبر شنیدن رحلت امام (ره) و شیرنی اش را مژدهای که سید آزادگان شهید ابوترابی به آن داد، یاد میکند.
این یادگار دوران دفاع مقدس از شهرستان بهشهر با اشاره به اینکه بعد از ۵ مرحله اعزام به جبهه، مرحله اول در پانزدهم شهریور ۱۳۶۲، بعد از آموزش مقدماتی نظامی و امدادگری به منطقه کردستان و مریوان، مرحله دوم در سال ۶۳ به همراه لشگر ۲۵ کربلا به منطقه دشت آزادگان، مرحله سوم در مهر سال ۶۳ به مدت ۵ ماه در منطقه مهران در گردان حمزه سیدالشهدا (ع)، مرحله چهارم ۲۰ تیر ماه ۶۴ به مدت ۳ ماه در منطقه هورالعظیم و مرحله پنجم در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۶۴ با راهیان کربلای ۲ از بهشهر، گفت: بعد از از ورود به مناطق عملیاتی فاو و پس از ۴ روز محاصره توسط سپاه سوم عراق به فرماندهی ماهر عبدالرشید به اسارت گرفته شدم.
وی با بیان اینکه در سن ۱۴ سالگی چندین بار برای اعزام به جبهه مراجعه کردم که به دلیل سن کم اجازه نمیدادند، یادآور شد:در سال ۶۲ در سن ۱۷ سالگی با یک رضایت نامه جعلی خودم را به جبهه رساندم و در سن ۲۰ سالگی هم به اسارت گرفته شدم.
جعفر مزیدها عنوان میکند: پس از اسارت ما را به چند نقطه بردند، از آنجایی که اسنادی در دست من بود که قبل از اینکه موفق بشوم آنها را از بین ببرم عراقیها متوجه شدند و آنقدر مرا شکنجه کردند که به حالت بی هوشی رفتم.
وی میگوید:بعد از اسارت و شکنجه اولیه در نهایت ما را به استخبارات بغداد بردند، در انجا به مدت یک هفته با چشم و با دستهای بسته روی موزاییک رها کرده بودند که از بین ۵۴ نفر اسیر ۴ نفر از مارا جداکرده بودند و به شدت شکنجه میدادند که به اصطلاح گربه سر حجله میگفتند تا اسرای دیگر حساب کار دستشان بیاید. سپس از آنجا ما را به کمپ ۱۰ شهر رومادی عراق منتقل کردند.
انتهای پیام/