۲۶ مرداد؛ روزی برای گرامیداشت آزادگانی که در اسارت، آزادگی را معنا کردند

به گزارش نوید شاهد زنجان، ۲۶ مردادماه در تقویم جمهوری اسلامی ایران بهعنوان روز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی ثبت شده است؛ روزی که پس از سالها دوری، بسیاری از رزمندگان و فرزندان این سرزمین قدم به خاک وطن گذاشتند و خانوادههایی که سالها چشمانتظار عزیزان خود بودند، بار دیگر آنان را در آغوش گرفتند.
آزادگان، مردانی هستند که در دوران دفاع مقدس پس از اسارت، سالهای جوانی خود را در اردوگاههای رژیم بعث عراق سپری کردند؛ اما اسارت نتوانست اراده آنان را در هم بشکند. آنان با وجود شکنجههای جسمی و روحی، تحقیر، دوری از خانواده و شرایط دشوار اردوگاهها، بر باورها و آرمانهای خود پایبند ماندند و عزت و هویت ایرانی خود را حفظ کردند.
ارزش خاطرات آزادگان تنها در بازگویی رنجهای دوران اسارت خلاصه نمیشود؛ این خاطرات نشان میدهد که چگونه انسان میتواند در سختترین شرایط نیز امید، همبستگی و کرامت خود را حفظ کند. روایتهای آنان، بخشی از تاریخ شفاهی دفاع مقدس است که باید برای نسلهای امروز و آینده بازگو و ثبت شود.
در میان آزادگان استان زنجان، محمدجواد میانداری، متولد ۱۳۴۹ و از رزمندگان حاضر در عملیات کربلای چهار، یکی از کسانی است که سالهای دشوار اسارت را در اردوگاههای رژیم بعث عراق تجربه کرده است. او از روزهایی میگوید که آمارگیریهای مکرر، شکنجه، تحقیر و فشارهای روحی و جسمی، بخش جداییناپذیر زندگی اسرا بود.
پذیرایی روزانه عراقیها
میانداری با اشاره به اینکه آمارگیریهای عراقیها در مدت اسارت بسیار آزاردهنده و عذابآور بود، میگوید: صدای «خمسه خمسه» عراقیها برایمان پر از رنج بود. ما در ردیفهای پنجتایی مینشستیم، بازوهایمان را روی هم قرار میدادیم و روی زانویمان میگذاشتیم. پیشانیمان هم باید روی بازویمان قرار میگرفت. فریاد «سرا پایین...» به ما میفهماند که نباید سرمان را بالا بیاوریم وگرنه با کابل از پشت گردنمان میزدند.
وی ادامه میدهد: کوچکترین حرکت اضافه، بد نشستن و تکان خوردن، ضربات پیدرپی کابل را مهمان تن رنجورمان میکرد. اشتباه و نافرمانی یک نفر، تنبیه همگانی را به دنبال داشت. عراقیها انگار همواره از کم شدن ما میترسیدند و مرتب آمار میگرفتند؛ آمار و آمار و آمار که کار هر روزه آنها و کابوس هر شب ما بود.
این آزاده سرافراز ادامه میدهد: هر روز صبح ما با صدای باز شدن قفلها و برخورد زنجیرها به در آسایشگاه شروع میشد؛ صدایی که پیامآور رنج و شکنجه دوباره برای ما بود. هر روز صبح این صدا در گوش ما میپیچید و قبل از ضربات کابل و باتوم، روح و روان ما را میخراشید. دوباره آمار بود و چکمههای دشمن که روی گلوی ما قرار میگرفت و راه نفسمان را میگرفت.
تحقیر اسرا؛ دردناکتر از شکنجه
میانداری اضافه میکند: وقتی تحقیر دوستانم را میدیدم، آدمهایی که سالها برای دفاع از مرز و بوم وطنشان مقابل دشمن ایستاده بودند و در ایران دارای ارج و قرب بودند، بیشتر دلم میسوخت و احساس عجز میکردم. بیاحترامی به درجهداران نظامی ما بیشتر عذابم میداد؛ پیرمردهایی که باید حواسمان به احترام آنها بود، اما احترامی که در ایران برایشان قائل بودیم، اینجا زیر گرزهای آهنین دشمن بعثی رنگ باخته بود.
وی میگوید: اینجا حق نداشتیم کسی را با مقام و پستش در ایران صدا بزنیم. هر کس هر منصب و مقامی که داشت، در اینجا تنها یک اسیر بود؛ بدون پیشوند و پسوندی!
روایت میانداری از این بخش از دوران اسارت، نشاندهنده شرایط سختی است که در آن تلاش میشد شخصیت و جایگاه اجتماعی و نظامی اسرا نادیده گرفته شود. با این حال، آزادگان در چنین شرایطی نیز تلاش کردند با حفظ ارتباط و همبستگی، روحیه خود را حفظ کنند و اجازه ندهند فشارهای دشمن بر باورها و هویت آنان غلبه کند.

اتفاق عجیب تکریت
وی با بیان اینکه «انگار تکریت آخر دنیا بود»، درباره خاطرات خود از این اردوگاه میگوید: شاید هم دورتر، جایی در فضا، بین ماندن و مردن، معلق نگهمان داشته بودند. نه کسی از وجود ما خبر داشت و نه ما از پیرامونمان اطلاعی داشتیم.
میانداری بیان میکند: شکنجههای تکریت در قالب هیچ کتاب و فیلمی نمیگنجد. هیچ ذهنی قادر به تصور لحظههای کابل و باتوم نیست؛ مگر آنها که شبانه سر بر دیوار تکریت گذاشته باشند و درد حقارتشان را روی دیوارهای بتونی آن گریسته باشند. زنده ماندن ما تنها اتفاق عجیب تکریت بود.
وی ادامه میدهد: ناصر تقیزاده را به قدری سیلی زدند که سرش باد کرد و دو برابر اندازه طبیعیاش شد.

چهرههایی که یادآور شمر و خولی بودند
این آزاده در ادامه با اشاره به یکی از مأموران عراقی میگوید: علی آمریکایی را که اسرا او را به «علی شراب» میشناختند، نمیشود با هیچ کلمه و جملهای توصیف کرد. همیشه مست بود. شراب از چشمهایش میبارید. چشمهای خونآلودش را هرگز فراموش نمیکنم.
میانداری ادامه میدهد: قیس، نوفل و عدنان نمونههای جهشیافته شمر و خولی بودند. با دیدن آنها و چشیدن طعم کابلهای تهگرد و باتومهای میلگرددارشان، فاجعه کربلا را راحتتر درک میکردم.
وی با اشاره به شرایط سختی که اسرا در تکریت تجربه کردند، میگوید: انتظار انصاف و کمی ملاطفت از قومی که با فرزندان پیامبرشان چنان کرده بودند، برای ما که مقابلشان ایستاده بودیم و از آنها کشته گرفته بودیم، چیزی غیرعادی بود.
روایت محمدجواد میانداری از دوران اسارت، تنها بازگویی خاطرات تلخ یک رزمنده از اردوگاههای بعثی نیست؛ بلکه بخشی از تاریخ شفاهی دفاع مقدس و روایتی از مقاومت انسانهایی است که در سختترین شرایط، کرامت، ایمان و هویت خود را حفظ کردند.
آزادگان با بازگشت به میهن، تنها از اردوگاههای دشمن خارج نشدند؛ بلکه گنجینهای از خاطرات و تجربههای دوران مقاومت را با خود به ایران آوردند. امروز نیز روایتهای آنان میتواند برای نسلهای آینده، یادآور ارزش آزادی، اهمیت ایستادگی و بهای سنگینی باشد که برای حفظ استقلال و عزت کشور پرداخت شده است.
۲۶ مردادماه، فرصتی است تا ضمن گرامیداشت مقام آزادگان سرافراز، یاد و خاطره همه رزمندگانی که سالهای جوانی خود را در اسارت سپری کردند، زنده نگه داشته شود؛ مردانی که در اردوگاههای دشمن نیز تسلیم نشدند و نام آزادگی را با صبر، ایمان و مقاومت خود معنا کردند.