وقتی سردار پرافتخار بسیج، پرستار همسر شد
روزی که سردار غلامرضا سلیمانی خبر بیماری همسرش را شنید، لباس فرماندهی را کنار نگذاشت، اما لباس پرستاری را پوشید. در همان روزها، مادرش نیز برای عمل قلب باز راهی اصفهان شد و این سردارِ میدانهای جنگ، میان همسر بیمار و مادر زیر تیغ جراحی، دوید؛ در یک سو همسری که نیاز به پرستاری داشت و در سوی دیگر مادری که نیاز به فرزندی مهربان.
نوید شاهد: همیشه از شجاعت سردار غلامرضا سلیمانی در میدان نبرد شنیدهایم؛ از سالهای فرماندهی در جبههها، تدبیرش در عملیاتها و مسئولیتهایی که بعدها در سپاه و سازمان بسیج برعهده گرفت.
اما پشت آن چهره فرماندهی، زندگی دیگری هم جریان داشت؛ زندگی مردی که وقتی همسرش بیمار شد، در کنار مسئولیت سنگین فرماندهی سپاه اصفهان، خودش پرستاری از او را برعهده گرفت و در همان روزها، نگرانی دیگری نیز به زندگیاش اضافه شد؛ مادرش برای عمل قلب باز به اصفهان منتقل شده بود.
حالا این بخش کمتر روایتشده از زندگی شهید غلامرضا سلیمانی، قرار است در قالب یکی از فیلمهای کوتاه مجموعه «حاج غلام» به تصویر کشیده شود؛ روایتی از مردی که در میدان مسئولیت، فرمانده بود و در خانه، همسر، پدر و فرزندی که باید خودش را به چند نفر میرساند.
فرماندهی که در خانه، نقش دیگری داشت
حمیدرضا بنایی، کارگردان مجموعه مستند «حاج غلام»، در تشریح یکی از روایتهایی که برای تبدیل شدن به فیلم کوتاه انتخاب شده است، به مقطعی از زندگی شهید غلامرضا سلیمانی اشاره میکند که به گفته او، وجهی متفاوت از شخصیت این فرمانده را نشان میدهد.
بنایی میگوید یکی از قصههایی که برای این مجموعه انتخاب شده، به زمانی بازمیگردد که سردار سلیمانی از بیماری همسرش مطلع میشود؛ روزهایی که او همزمان مسئولیت فرماندهی سپاه اصفهان را برعهده داشت و در خانه نیز پدر سه دختر بود. در چنین شرایطی، مسئولیتهای نظامی و خانوادگی در دو مسیر جدا از هم حرکت نمیکردند؛ بلکه همه آنها در زندگی فرمانده جوان درهم تنیده شده بود.
تصویری متفاوت از مسئولیتپذیری سردار سلیمانی
از یک سو مسئولیت فرماندهی و مأموریتهای سنگین نظامی وجود داشت و از سوی دیگر، همسر بیماری که نیاز به مراقبت داشت و سه دختر که حضور پدر برایشان اهمیت داشت.
از یک سو مسئولیت فرماندهی و مأموریتهای سنگین نظامی وجود داشت و از سوی دیگر، همسر بیماری که نیاز به مراقبت داشت و سه دختر که حضور پدر برایشان اهمیت داشت.
بنایی به نقل از خانواده شهید روایت میکند که شهید سلیمانی همسرش را به منزل میآورد و خودش مسئولیت مراقبت از او را برعهده میگیرد؛ از همانجا قصهای شکل میگیرد که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما وقتی در کنار جایگاه و مسئولیتهای او قرار میگیرد، تصویری متفاوت از شخصیت این فرمانده ارائه میدهد.
فرماندهی که در بیرون از خانه مسئولیت نیروها و مأموریتهای نظامی را برعهده داشت، در خانه با بیماری همسرش مواجه بود و تلاش میکرد در کنار او باشد؛ قصهای که به گفته سازندگان «حاج غلام»، کمتر از وجه حماسی زندگی او روایت شده است.
همسر بیمار و مادر در بیمارستان
ماجرا، اما به بیماری همسر شهید ختم نمیشود. در همان برهه، مادر شهید غلامرضا سلیمانی نیز برای انجام عمل قلب باز به اصفهان منتقل میشود. حالا فرمانده سپاه همدان باید میان دو موقعیت دشوار رفتوآمد کند؛ از یک طرف همسر بیماری که در خانه به مراقبت نیاز دارد و از طرف دیگر مادری که برای یک عمل حساس قلب در بیمارستان بستری است.
او باید خودش را به هر دو برساند؛ هم کنار همسرش باشد و هم مادرش را در روزهای سخت بیماری تنها نگذارد.
این بخش از زندگی شهید، تصویری متفاوت از مسئولیتپذیری او ارائه میدهد؛ مسئولیتی که دیگر به میدان فرماندهی و عملیات محدود نیست و به نزدیکترین افراد زندگی او، یعنی همسر و مادرش، امتداد پیدا میکند.
سه دختر شهید، ضلع سوم قصه
بنایی در روایت این بخش از زندگی شهید، به همین دو سوی ماجرا اشاره میکند و میگوید سردار سلیمانی در آن روزها باید میان همسر و مادرش در رفتوآمد میبود؛ یک سو بیماری همسر و سوی دیگر مادری که قرار بود تحت عمل قلب باز قرار گیرد.
اما در این میان، یک ضلع دیگر نیز وجود داشت؛ سه دختر شهید، ضلع سوم قصه.
سه دختر سردار سلیمانی نیز در همان روزها بخشی از این روایت بودند؛ دو نفر از آنها در سنین پایین قرار داشتند و طبیعتاً نیاز بیشتری به حضور و مراقبت پدر داشتند.
بنایی با اشاره به روایت دختران شهید از آن روزها میگوید آنها از پدری سخن گفتهاند که در زندگی خانوادگی، تنها نقش پدر را ایفا نمیکرد.
دختران شهید درباره پدرشان میگویند: «واقعاً پدر نسبت به ما هم محبت مادری داشت و هم پدری.»
همین جمله شاید کوتاه باشد، اما بخش مهمی از این روایت را در خود جای داده است. شهید سلیمانی در شرایطی که همسرش بیمار بود و مادرش نیز برای عمل قلب در بیمارستان بستری بود، باید به سه دخترش نیز میرسید؛ کودکانی که در آن روزها بیش از همیشه به حضور پدر نیاز داشتند.
در واقع، آنچه در این روایت برجسته میشود، صرفاً مراقبت از یک بیمار یا رفتوآمد میان دو شهر نیست؛ بلکه تصویری از انسانی است که تلاش میکرد مسئولیتهای مختلف زندگی را همزمان بر دوش بکشد و اجازه ندهد سنگینی یک مسئولیت، او را از مسئولیت دیگر غافل کند.
برای دختران او، آن روزها فقط خاطره بیماری مادر یا نگرانی برای مادربزرگ نیست؛ بخشی از تصویری است که از پدرشان در ذهن دارند؛ پدری که در کنار همه مسئولیتهایش، تلاش میکرد جای خالی مادر را نیز تا جایی که میتواند برای آنها پر کند.
مردی که فرماندهی را پشت در خانه میگذاشت
شاید یکی از جذابترین بخشهای این روایت همین تضاد باشد؛ تضاد میان تصویری که جامعه از یک فرمانده نظامی دارد و تصویری که خانواده از او به یاد دارند.
در بیرون از خانه، او فرمانده سپاه بود و با مسئولیتهای سنگین نظامی و مدیریتی روبهرو بود؛ اما در خانه، عنوان و جایگاه فرماندهی نمیتوانست جای مسئولیتهای خانوادگی را بگیرد.
وقتی همسرش بیمار شد، آنچه اهمیت داشت نه جایگاه نظامی او، بلکه نیاز همسرش به مراقبت بود. وقتی مادرش برای عمل قلب به بیمارستان منتقل شد، آنچه برایش اهمیت داشت، حضور فرزند در کنار مادر بود؛ و وقتی دخترانش به حضور پدر نیاز داشتند، مسئولیت پدری در اولویت قرار میگرفت.
همین وجه از شخصیت شهید است که سازندگان مجموعه «حاج غلام» تلاش دارند آن را به تصویر بکشند؛ اینکه شناخت یک فرمانده تنها از طریق سوابق نظامی و مسئولیتهای رسمی او کامل نمیشود و برای شناخت واقعی یک شخصیت، باید به زندگی شخصی و روابط خانوادگی او نیز نگاه کرد.
چرا «حاج غلام» ساخته میشود؟
این روایت، بخشی از یک پروژه بزرگتر برای بازخوانی زندگی شهید غلامرضا سلیمانی است. حمیدرضا بنایی، کارگردان مجموعه «حاج غلام»، میگوید سازندگان این مجموعه با کمک برادر شهید و سه دختر او، ۱۰ برهه مختلف از زندگی سردار سلیمانی را شناسایی کردهاند؛ مقاطعی که هر کدام میتواند بخشی از شخصیت او را برای مخاطب روایت کند.
روایتی برای نسلی که فرمانده را فقط از میدان نمیشناسد
بنایی معتقد است این قصهها میتوانند نسل جوان را با ابعاد متفاوت شخصیت سردار سلیمانی آشنا کنند؛ شخصیتی که بخشی از زندگیاش در میدان مسئولیت و فرماندهی گذشته و بخش دیگری در خانواده و در میان همسر و فرزندانش سپری شده است.
به گفته او، یکی از اهداف اصلی تولید این مجموعه، همین معرفی چندوجهی شخصیت شهید است؛ اینکه مخاطب هم چهره حماسی او را ببیند و هم انسانی را بشناسد که در زندگی خانوادگی، مسئولیتهای خود را جدی میگرفت.
قصه بیماری همسر، عمل قلب مادر و سه دختر خردسال، از همین جنس است؛ قصهای که در ظاهر، اتفاقی خانوادگی است، اما در دل خود تصویری از مسئولیتپذیری مردی دارد که باید همزمان چند نقش متفاوت را ایفا میکرد.
فرماندهی که در خانه، فقط پدر بود
سالها از آن روزها گذشته است.
سردار پرافتخار بسیج شهید شد و آن روزهای پرمشغله به خاطره پیوستهاند، اما برای خانواده شهید، تصویر آن روزها همچنان زنده است؛ تصویری از پدری که در کنار مسئولیتهای سنگینش، تلاش میکرد خانه را نیز رها نکند.
شاید برای کسی که سردار غلامرضا سلیمانی را فقط از قابهای نظامی و تصاویر مربوط به فرماندهیاش میشناسد، تصور او در نقش پرستار همسر یا فرزندی که کنار مادر بیمار خود نشسته، چندان ساده نباشد. اما همین تضاد است که این روایت را جذاب میکند.
اینجا، قصه «حاج غلام» از میدان نبرد فاصله میگیرد و به خانه میرسد؛ جایی که فرمانده سپاه، این بار نه برای فرماندهی نیروها، بلکه برای مراقبت از عزیزانش ایستاده بود.
منبع: خبرگزاری «بسیج»
انتهای پیام/