پیام شهید حبیب فتاحی به بازماندگان: به جای گریه، راه شهدا را با لبخند ادامه دهید

به گزارش نوید شاهد یزد، شهید حبیب فتاحی اردکانی 28 آذر 1332 در شهرستان اردکان یزد به دنیا آمد. پدرش علی کشاورز بود و مادرش ربابه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی تحصیل کرد. با آغاز جنگ تحمیلی به عنوان پاسدار با سمت فرمانده دسته راهی جبهه های حق علیه باطل شد. سرانجام 17 مرداد 1362 در حاج عمران عراق بر اثر اصابت ترکش به سر به شهادت رسید. پیکرش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
وصیت نامه:
«بسم الله الرحمن الرحیم. ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون.»
به کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده نگوئید بلکه آنها زنده اند و در نزد خدای خود روزی می خورند.
وصیت نامه خود را با نام خدای بزرگ شروع می کنم. من ندای امام حسین (ع) جواب دادم، در آن هنگام که امام حسین (ع) در آخرین لحظات ندای تاریخی «هل من ناصر ینصرنی» آیا کسی هست که مرا یاری کند سر داد، کسی به این ندای او پاسخی نداد و حالا می بینم چه کسانی به ندای او لبیک می گویند و در راه حسین (ع) می روند، در این زمان نوجوانان 13 ساله و پیر مردهای 50 و 60 ساله و علی اصغرها، حبیب ابن مظاهرها به ندای حسین زمانشان یعنی امام خمینی (ره) جواب می دهند. مادرجان و خانواده عزیز نمی خواهم که در رختخواب ذلت بمیرم، زیرا که حسین (ع) در میدان جنگ شهید شد. نمی خواهم در غفلت بمیرم که علی (ع) در محراب شهید شد،
ای جوانان مبادا با بی تقاوتی بمیرد که علی اکبر حسین در راه حسین (ع) شهید شد. ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب زینب را بدهید که تحمل 72 شهید را نمود.

مادرجان و خانواده عزیز حال که من شهید شدم در پیش زینب (س) سر بلند هستید. فرزندانم بشیر و یاسر و میثم شماها در پیش حسین (ع) سربلند هستید زیرا که پدرتان راه حسین (ع) را پیمود و اعظم دخترم تو در پیش زینب (س) سربلند هستی، مادرجان و خانواده عزیز از شما هم توقع دارم که فرزندانم را تربیت اسلامی کنید و راه راست به ایشان نشان دهید و مواظب بچه هایم باشید، خانواده عزیز از اینکه نتوانستم وضع شما را روبراه کنم مرا ببخشید و اگر نبخشید من شهید نیستم،
مادر مرا ببخش از اینکه حرفهایت را گوش نکردم... مادرجان و خانواده عزیز و خواهران و برادرانم من از شماها گریه نمی خواهم از شماها خنده می خواهم. یک وقت نکند که سر قبر من بیایید و گریه کنید، می دانید چه کسانی هستند که از این گریه شما خوشحال می شوند، آنان دشمنان اسلام هستند، دشمن از گریه شماها و خانواده شهدا لذت می برد، بعضی از اشخاص هم هستند که می گویند کور شود که به جبهه نرود تا کشته شود و حال مادرش گریه کند، اما من از شماها می خواهم که به شایعه ها ترتیب اثر ندهید. هرچه شماها کردید و فرزندانم، اگر عمرشان باقی ماند و بزرگ شدند بگویید که پدرتان در چه راهی کشته شده است و بگویید شماها باید راه پدرتان را دنبال کنید. شما ای دوستان و رفیقان نگذارید اسلحه من روی زمین افتاده باشد و دشمن بردارد و با اسلام بجنگد، باید اسلحه مرا از زمین بردارید، ای دوستان و رفیقان و قوم و خویشان و همسایه ها، کوچگ و بزرگ، پیر و جوان اگر از من چیزی دیدید یا حرفی از من شنیدید مرا عفو کنید و مرا ببخشید.
والسلام. من الله التوفیق حبیب فتاحی در سقز تاریخ 4 مرداد 1362