همراه رهبر؛ تا میعاد شهادت

نوید شاهد: هنوز چند قدمی وارد خانه نشدهام که تصویر شهید از قابهای روی دیوار و کتیبههای محرمی به استقبالم میآید. نشانهای از پدر خانواده در گوشهگوشه خانه دیده میشود؛ انگار خانواده میخواهند حضورش همچنان در خانه جریان داشته باشد. دیدار با قرائت آیاتی از قرآن آغاز میشود. دکتر محمد مخبر از خسارتهایی میگوید که دشمن در سالهای گذشته به کشور وارد کرده؛ از شهادت فرماندهان و دانشمندان و مسئولانی که نقش مهمی در اداره کشور داشتند. او تأکید میکند که با وجود این فقدانها، تدبیر رهبر انقلاب و خون شهدا باعث شده کشور مسیر خود را ادامه دهد.
در میانه صحبتها، نوه شهید وارد اتاق میشود. داماد شهید میگوید: «محمدمهدی تنها نوه شهید بود. شهید نصیرزاده او را روی سینهاش میگذاشت و میگفت این بچه مایه آرامش من است.» حجتالاسلام علی ذوعلم با یادآوری جمله شهید بهشتی میگوید: «ما شهدا را از دست نمیدهیم؛ ما شهدا را به دست میآوریم.» او شهادت را افتخاری برای خانوادهها و جامعه میداند. امیر سرتیپ جعفر معتمد از یکی از دیدارهای شهید نصیرزاده با رهبر انقلاب میگوید و نقل میکند که پس از آن دیدار، شهید نصیرزاده گفته بود: «امروز بین من و حضرت آقا چیزهایی گذشت که آقا خیلی خوشحال شدند.»
بعد نوبت به دختر شهید میرسد. از پدری میگوید که شبانهروز تلاش میکرد تا در دیدار با رهبر انقلاب گزارش کارهایش را ارائه کند و باعث خوشحالی ایشان شود. او از تربیت پدر میگوید؛ اینکه هیچگاه از موقعیت او استفاده نکردند و خودش نیز اجازه چنین کاری را نمیداد. از علاقه پدر به نیروی هوایی و عشق ویژهاش به امیرالمؤمنین(ع) نیز یاد میکند. همسر شهید از روزهای جوانی و خلبان جوانی میگوید که به خواستگاریاش آمد؛ از مردی که پاداش دوران جنگش را برای کمک به چند عروس نیازمند بخشید. میگوید: «همیشه میگفت من یک روز بدون رهبر زنده نمیمانم.» و ادامه میدهد: «به شهادتش افتخار میکنم.» در پایان، دکتر شهره پیرانی، همسر شهید داریوش رضایینژاد، از تفاوت مرگ و شهادت میگوید؛ از اینکه شهادت ظرفیتی الهی است که نصیب هر انسانی نمیشود. پس از آن، مجلس به ذکر مصیبت اباعبدالله(ع) میرسد؛ مانند بسیاری از خانههای شهدا.
هنگام خروج، لباس فرم خاکی شهید، کلاه و کفشهایش توجهم را جلب میکند. همسر شهید میگوید این وسایل را بعد از انفجار از ماشینش بیرون آوردهاند و کفشها را آنقدر در آغوش گرفته که خاکشان کمتر شده است. انگشتر عقیق شهید را از دستش درمیآورد و به من میدهد. برای لحظهای آن یادگار کوچک، نزدیکترین نشانه به صاحبش میشود. کنار در، دو لباس فرم شهید آویزان است؛ یکی لباس روزهای عادی و دیگری لباس روزهای جنگ. دختر شهید آستین لباس را میگیرد و میگوید: «من همیشه دست بابا را میبوسیدم؛ حالا هم آستین لباسش را میبوسم.»
از خانه بیرون میآیم، اما تصویر آن دو لباس کنار در همراهم میماند؛ لباسهایی که صاحبشان دیگر از آن در عبور نمیکند، اما هنوز نشانهای از حضور او هستند. شهید نصیرزاده رفته است، اما یادش در عکسها، لباسها، انگشتر و دستان دختری که هنوز آستین پدر را میبوسد، زنده مانده است.
این دیدارها به توصیه حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی در قالب پویش «اول خانواده شهدا» برگزار شده است.
منبع: رسانه «ریحانه»
انتهای پیام/