همسر شهید: آخرین دیدارمان را با دعای «خدا نگهدارت باشد» به پایان رساندیم
به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، در میان انسانهایی که مسیر زندگی خود را با ایمان و خدمت معنا میکنند، هستند کسانی که از کودکی نشانههای یک انتخاب بزرگ را در رفتار و باورهایشان نشان میدهند. شهید «احمد امانی» از شهدای جنگ ۱۲ روزه، از همان سالهای کودکی با مسجد، نماز و معارف الهی انس گرفت و این پیوند معنوی تا آخرین لحظات زندگیاش ادامه داشت. پدر و همسر این شهید والامقام در روایتهایی صمیمی از کودکیهای سرشار از ایمان، روحیه مسئولیتپذیری، اخلاق نیکو و روزهای سخت انتظار برای خبر شهادتش میگویند؛ روایتی از جوانی که با انتخاب مسیر پاسداری، دفاع از وطن را افتخاری بزرگ میدانست و سرانجام در این راه به مقام شهادت رسید.

احمد از همان کودکی با خدا و مسجد زندگی میکرد
پدر شهید میگوید: وقتی از احمد صحبت میکنم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد، علاقه و انس او با مسجد و نماز است. احمد از همان دوران کودکی با مسجد مأنوس بود. هنوز سن و سال زیادی نداشت، اما علاقه خاصی به حضور در مسجد داشت و همیشه خودش را به نماز و عبادت میرساند.
یادم هست گاهی در مناسبتهایی مانند عید قربان که مسجد خلوتتر بود، احمد میگفت: «بابا، مسجد خدا خلوت است.» به او میگفتم: «اشکالی ندارد، انشاءالله دوباره شلوغ میشود.»، اما همین حرفهای کودکانه نشان میداد که چقدر مسجد و ارتباط با خدا برایش اهمیت دارد. مسجد برای احمد فقط یک مکان نبود؛ خانهای معنوی بود که از کودکی با آن انس گرفته بود.
هرکس احمد را میشناخت، از ایمان و اخلاقش تعریف میکرد. همیشه میگفتند: احمد اهل مسجد، اهل نماز و اهل احترام به دیگران است. او جوانی نبود که فقط به ظاهر دین توجه کند؛ بلکه تلاش میکرد در رفتار و کردار هم انسان خوبی باشد.
احمد در خانوادهای بزرگ شد که محبت، اخلاق و ایمان در آن جایگاه ویژهای داشت. ما تلاش کردیم فرزندانمان را با ارزشهای دینی و انسانی تربیت کنیم و احمد هم این مسیر را با علاقه خودش ادامه داد. او از همان کودکی روحیهای آرام، مهربان و مسئولیتپذیر داشت.
با بچهها بسیار با محبت رفتار میکرد. هیچوقت ندیدم کسی از او ناراضی باشد. احترام به بزرگترها و مهربانی با کوچکترها از ویژگیهای بارز احمد بود. برای من فقط یک فرزند نبود؛ همدم و همراه خانواده بود و حضورش برای همه ما خیر و برکت داشت.
احمد در دوران مدرسه نیز همین روحیه را حفظ کرده بود. وقتی زمان نماز میرسید، حتی اگر مشغول درس بود، اول نمازش را میخواند و بعد سراغ کارهای دیگر میرفت. همیشه میگفت باید حق خدا را ادا کنیم و بعد به کارهای روزمره برسیم.

از همان ابتدا روحیه خدمت و دفاع از ارزشها در وجودش دیده میشد. وقتی تصمیم گرفت وارد مسیر پاسداری شود، میدانست که این راه مسئولیتهای زیادی دارد، اما با اعتقاد و افتخار این مسیر را انتخاب کرد. او معتقد بود اگر انسان بتواند در راه خدا و دفاع از مردم و کشور قدمی بردارد، این بزرگترین افتخار است.
روزهایی که جنگ ۱۲ روزه اتفاق افتاد، برای خانواده ما روزهای بسیار سختی بود. با آغاز حملات و بمبارانها، نگرانی همه وجودمان را گرفته بود. نمیدانستیم احمد کجاست و چه اتفاقی برایش افتاده است. حدود ۱۶ روز در شرایط سخت انتظار و نگرانی گذشت.

هر روز منتظر یک خبر بودیم. یک لحظه امیدوار میشدیم که احمد برمیگردد و لحظهای دیگر نگرانی تمام وجودمان را میگرفت. ابتدا به ما گفتند که احمد مجروح شده و در بیمارستان است، اما بعد خبر شهادتش را اعلام کردند.
وقتی بعد از ۱۶، ۱۷ روز شهادت احمد برایمان قطعی شد، با اینکه داغ بزرگی بود، اما آرامشی در دل ما ایجاد شد؛ چون فهمیدیم احمد به آرزوی خودش رسیده است. شهادت مقام بزرگی است و نصیب هر انسانی نمیشود.
این روزهای انتظار باعث شد بیشتر به یاد خانوادههایی بیفتم که سالها چشمانتظار عزیزانشان هستند. واقعاً انتظار و بیخبری سخت است. انسان وقتی نمیداند عزیزش کجاست و چه سرنوشتی دارد، روزهای بسیار سنگینی را پشت سر میگذارد.
اما امروز به احمد افتخار میکنم. خوشحالم که فرزندم راهی را انتخاب کرد که پایانش عزت و سربلندی بود. احمد برای دفاع از خدا، مردم و وطن قدم برداشت و نامش برای همیشه در یادها خواهد ماند.

همسرم با افتخار لباس پاسداری را انتخاب کرد
در ادامه همسر شهید میگوید: من و احمد از دوران کودکی یکدیگر را میشناختیم. از همان سالهای ابتدایی زندگی، خانوادههایمان با هم ارتباط داشتند و ما در کنار هم بزرگ شدیم. شناختی که از اخلاق و شخصیت احمد داشتم، باعث شد وقتی برای ازدواج آمد، با اطمینان تصمیم بگیرم.
احمد قبل از ازدواج همه شرایط زندگی و مسیر آیندهاش را برای من توضیح داد. گفت که دانشجوی افسری است و قرار است در مسیر پاسداری و خدمت به کشور فعالیت کند. او چیزی را پنهان نکرد و با صداقت از مسئولیتی که انتخاب کرده بود، صحبت کرد.
من هم با افتخار این مسیر را پذیرفتم؛ چون میدانستم احمد انسانی نیست که فقط به دنبال زندگی شخصی خودش باشد. او همیشه دغدغه مردم، کشور و ارزشهایی را داشت که به آنها باور داشت.
زندگی با احمد برای من پر از خاطرات خوب بود. او انسانی باایمان، آرام، مهربان و مسئولیتپذیر بود. همیشه مراقب خانواده بود و با رفتار خوبش آرامش را به خانه میآورد.
یکی از ویژگیهای بارز احمد، اهمیت دادن به نماز و عبادت بود. همیشه با وضو بود و به ارتباط با خدا اهمیت زیادی میداد. این ویژگیها را از کودکی در وجودش پرورش داده بود و تا آخرین لحظات زندگی همراهش بود.
در روزهای جنگ ۱۲ روزه، سختترین لحظات زندگی ما رقم خورد. زمانی که خبرهایی از حملات و شرایط سخت به ما میرسید، نگرانی زیادی داشتیم. وقتی چند روز از احمد بیخبر بودیم، هر لحظه منتظر شنیدن خبری از او بودیم.

آخرین دیدارمان را هیچگاه فراموش نمیکنم. احمد همیشه به جای خداحافظی میگفت: «خدا نگهدارت باشد.» او اهل وابستگی به دنیا نبود و همیشه خودش را در مسیر رضایت خدا میدید.
وقتی خبر شهادتش را شنیدم، برایم بسیار سخت بود، اما در کنار این دلتنگی، احساس افتخار هم داشتم. احمد به آرزویی رسید که همیشه برای آن زندگی کرده بود.
امروز هرچند جای خالی احمد برای ما بسیار سنگین است، اما به راهی که انتخاب کرد افتخار میکنیم. او رفت تا از امنیت و آرامش مردم این سرزمین دفاع کند.
شهید «احمد امانی» از شهدای جنگ ۱۲ روزه، برای ما فقط یک عزیز از دسترفته نیست؛ بلکه الگویی از ایمان، اخلاق، مسئولیتپذیری و عشق به وطن است. یاد و نام او همیشه در قلب خانواده و مردم زنده خواهد ماند.
انتهای پیام/