روایت پدر و مادر شهید «سهیل لطفیار» از سلوک اخلاقی و دلدادگی فرزندشان

به گزارش نوید شاهد کردستان، شهید سهیل لطفی یار در شانزدهم فروردین ماه سال ۱۳۸۵ در شهرستان سنندج دیده به جهان گشود. وی پس از سالها تلاش، مجاهدت و خدمت در مسیر انجام وظیفه، نوزدهم فروردین ماه سال ۱۴۰۵ در جریان حمله رژیم آمریکایی ـ صهیونیستی به فیض شهادت نائل آمد و به جمع شهدای سرافراز اسلام پیوست.
در این گفتوگو، تلاش کردیم تا با استخراج روایتهای متمایز از زبان پدر و مادر گرامی شهید سهیل لطفیار، تصویری جامع از این جوان ایثارگر ترسیم کنیم. در حالی که روایت جناب آقای موسی لطفیار، بازتابدهنده ویژگیهای شخصیتی و اجتماعی شهید در میان همسالان و جامعه است، روایت سرکار خانم ناهید بهرامی، دریچهای به سوی پیوند معنوی و عاطفی عمیق میان شهید و خانواده و خداوند گشوده است.
بخش اول: روایت پدر؛ نگاهی به منش و شخصیت اجتماعی شهید
جناب آقای موسی لطفیار، از نگاه شما به عنوان یک پدر، سهیل در برخورد با اطرافیان و در جمع چگونه بود؟
سهیل برای ما همیشه نماد ادب و وقار بود. او در برخورد با همسنوسالها و بزرگترها، همواره ملاحظه میکرد. شخصیتی بسیار آرام و باشخصیت داشت که این ویژگی باعث میشد در هر جمعی مورد احترام قرار بگیرد. او هیچگاه از حد و مرز ادب فراتر نمیرفت و رفتاری بسیار متین داشت.
فعالیتهای ورزشی و علاقهمندیهای او در دوران جوانی چگونه بود؟
او عاشق تحرک و ورزش بود. به فوتبال و بهویژه ژیمناستیک علاقه زیادی داشت. این روحیه ورزشی در او باعث شده بود که از نظر جسمانی و روحی، توانمندی بالایی داشته باشد و همیشه با انرژی و اشتیاق به کارهایش رسیدگی کند.
دوران خدمت و مسئولیتپذیری او را چگونه ارزیابی میکنید؟
او در تمام مراحل زندگی، از دوران تحصیل گرفته تا دوران خدمت، همواره مسئولیتپذیری خود را نشان میداد. در خدمت سربازی نیز با وجود تمام سختیها، با همان صلابت و آرامشی که در شخصیتش بود، وظایفش را انجام میداد. او فردی بود که میدانست هر وظیفهای، حکم یک تعهد مقدس را دارد.
بخش دوم: روایت مادر؛ نگاهی به پیوند معنوی و خاطرات دلنواز
سرکار خانم ناهید بهرامی، از پیوند معنوی و اخلاق دلی که در وجود سهیل بود بگویید.
سهیل عزیز، قلبی بسیار مهربان و دلسوز داشت. او همیشه نگران دیگران بود و از هر فرصتی برای انجام کارهای خیر استفاده میکرد. اما زیباترین بخش وجود او، انس و الفت او با قرآن بود. او با آیات الهی مأنوس بود و این معنویت در آرامش چهرهاش و در رفتارهای دلسوزانهاش کاملاً مشهود بود. او همیشه میخواست از طریق خدمت به دیگران، به خداوند نزدیک شود.
در مورد مجروحیت و لحظات سخت بیمارستان، چه احساس و خاطرهای دارید؟
آن روزها برای قلب یک مادر بسیار سنگین بود. دیدن او در وضعیت مجروح و بستری در بیمارستان، تحملش بسیار دشوار بود. اما در عین حال، شاهد صبر و آرامش او در برابر درد بودم. او با وجود تمام رنجها، نگاهی داشت که گویی با پاداشی بزرگ دل بسته است.
از روز شهادت و خاطراتی که در ذهن دارید، چه میگویید؟
روز شهادت او، روزی است که هم در عین تلخی، افتخار بزرگی برای ما بود. او در بالاترین سطح ایثار قرار گرفت. حتی در رویاها و خوابهایم نیز حضور او را حس میکنم. او همیشه با عشق به من و به این مسیر بود. اگرچه جای خالیاش در خانه و در قلب ما بسیار دردناک است، اما میدانیم که او اکنون در جایی بسیار امنتر و نزدیکتر به خداوند است.
در پایان
روایتهای متفاوت، اما مکمل از جناب آقای موسی لطفیار و سرکار خانم ناهید بهرامی، نشان از شخصیتی چندبعدی دارد؛ جوانی که هم در عرصه اجتماعی با ادب و وقار شناخته میشد و هم در عرصه معنوی با انس به قرآن و مهربانی بیحد، در مسیر عشق الهی گام برداشته بود.