آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۵۶۶۴
۱۳:۵۳

۱۴۰۵/۰۴/۳۰

«ناصر نوع‌پرور» فرمانده گردان لشکر ۲۷محمد رسول الله(ص) را بیشتر بشناسیم

«ناصر نوع‌پرور» در حالی که فرماندهی گردان لشکر ۲۷محمد رسول الله (ص) را بر عهده داشت، در تاریخ نوزدهم تیرماه سال ۱۳۶۵ با حضور در عملیات کربلای ۱ در مهران به آرزوی خود یعنی شهادت در راه میهن اسلامی نایل گشت.


ناصر نوع‌پرور فرمانده گردان لشکر ۲۷محمد رسول الله(ص)

به گزارش نوید شاهد شهرستان‌های استان تهران، شهید «ناصر نوع‌پرور»، یادگار حسین و فاطمه  آفتاب سوم تیرماه سال ۱۳۴۲ دل آسمان ورامين را كبود كرده بود كه ناصر دومين فرزند خانواده‌ی نوع‌پرور پا به عرصه هستی نهاد. ناصر در مدرسه قرنی درس خواند و مبصر كلاس بود. درسش خوب بود و معلم‌ها از او راضی بودند.

فعاليت‌ها؛

فوتبال

به فوتبال علاقه وافری داشت و در تيم فجر ورامين بازی می‌كرد. همان‌طور كه درسش خوب بود در درس زندگی هم موفق بود و همان‌طور كه بازی‌اش خوب بود نقشش را در كمک به اسلام و انقلاب خوب ايفا می‌كرد.

بناي‍ی و نقاشی

پدرش زحمت‌كش بود و ناصر هم همين‌طور، مادر هم برايش زياد زحمت كشيد و خانواده‌اش با شهادت ناصر مزد زحماتشان را گرفتند. ناصر همیشه کمک حال خانواده در امور زندگی بود. بناي‍ی و نقاشی ساختمان هم انجام می‌داد و اگر كسی از نظر مالی در مضيقه بود برايش صلواتی كار می‌كرد. فرد قانعی بود و اهل اسراف نبود. دنيا برايش مزرعه آخرت بود.

هيئت و مسجد

هیئت می‌رفت تكيه آستان سیدفتح‌الله ورامین.، جايی كه بعدها شد مزار گلگون كفن خودش و دوستانش و امروزه آن را گلستان شهدای سيدفتح‌الله ورامين می‌خوانند و چه زيبا فرموده‌اند: «شرف المكان بالمكين» ارزش هرجايی به افرادی است كه در آنجايند. هنوز زمزمه‌های نماز و تهجد شب ناصر در منزل‌شان طنين‌انداز است و پژواک آن در ذهن مادر هميشه جاويدان است.

تكريم به پدر و مادر

به پدر و مادرش احترام می‌گذاشت و پدرش را آقا صدا می زد. پدر و مادرش هم ازش راضی بودند. كفش‌های پدرش را جفت می‌كرد. مادر می‌گوید: خیلی سپاسگزار بود هر غذایی که برایش درست می‌کردم اگر خوب هم درست نشده بود جوری تشكر می‌كرد که انگار بهترین غذاست.

جبهه

ناصر به جبهه از منطقه ۱۰ تهران اعزام شد. اعزام اولیه‌اش به کردستان بود و بعد هم رفت لشگر ۲۷ محمد رسول الله (ص) و تا آخرپاسدار آنجا ماند. مسئول کالیبر تیپ ذوالفقار لشگر ۲۷ محمد رسول الله بود. با شهید جعفرجو وشهیدمهدی علیزاده خیلی صمیمی بود.

وقتی از جبهه برای مرخصی می‌آمد اینجا بند نمی‌شد شايد حدود يک هفته بعدش دوباره جبهه می‌رفت. پابند اینجا نبود. روح بزرگش اوج گرفته بود و جسمش را به راحتی به دنبال خود می‌كشيد. وقتی خانواده به او می‌گفت: حالا که آمدی مرخصی کمی استراحت کن قبول نمی‌کرد. زمانی هم که به مرخصی می‌آمد دائم در بسیج بود. برای آموزش نظامی به روستاهای ورامین می‌رفت.

به ياد كربلا

ناصر آرزویش این بود که راه کربلا باز شود. و چقدر مشتاق زيارت سيد شهيدان عالم امام حسين (ع) بود و قسمت اين بود كه در جنت برين سر سفره اربابش متنعم گردد . اما بعدها كه زيارت امام حسين(ع) قسمت و روزی مادرش شد مادر همه جای كربلا به ياد ناصر بود آخر ناصر و همه ناصرهای انقلاب به پيروی از راه اين بزرگ مرد تاريخ شيعه بود كه قوام انقلاب را از تيررس كفتار صفتان عالم خارج كردند.

موتور

آنقدر فعال بود که از تهران یک موتور در اختیارش گذاشته بودند مادر که كاری به او واگذار می‌کرد، گفت: مادر این موتور برای بیت المال هست برای کارهای شخصی نیست. موتور را قفل کرد و گذاشت داخل حیاط.

خبر شهادت

وقتی که خبرشهادتش را آوردند خانواده‌اش خانه نبودند. اما همسایه‌ها خبردار و جمع شده بودند. برای یک مادر سخت است که پیکر پسرش را ببینید. اما مادری که پیرو زینب کبری(س) است. زینب کبرايی كه به زعم خود ديدن آن همه مصيبت را چيزی جز زيبايی نمی‌بيند. ناصر كاری حسينی كرد و اما رسالت مادر اين است كه كاری زينبی كند و مادر هم همين كار را می‌كند و زينب‌وار صبر پيشه می‌كند و به تعبير مادر شهيد تحملش را هم خدا به وی عنایت کرد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه