زندگینامه شهید قرآنی «مهدی میرفرشی»
کودکی که با قرآن اُنس گرفت و با شهادت به پرواز درآمد
قصهی زندگی شهید «مهدی میرفرشی»، قصهی خلوص است؛ از کودکی که در چهار سالگی سورههای کوچک قرآن را با صوت دلنشین میخواند تا نوجوانی که در جبهههای نبرد، مدافعِ دین و حقیقت شد. این شهید والامقام که عمرِ کوتاهش را با خدمت به مردم و انس با کتاب آسمانی سپری کرد، در وصیتنامهاش نیز همچون سلوکِ زندگیاش، همگان را به استقامت و اتحاد با اسلام دعوت میکند.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ، شهید «مهدی میرفرشی»، فرزند یوسف و طاهره در هفتمین روز از شهریورماه سال ۱۳۴۷ در شمیرانات چشم به جهان گشود. پدرش بسیار قرآن را تلاوت میکرد و هرگاه این کتاب آسمانی را در دست میگرفت، مهدی به سرعت خود را به پدر میرساند و به هنگام تلاوت قرآن سکوت میکرد و به صوت پدر گوش فرا میداد. با وجود چنین فضایی در خانه، مهدی با کتاب آسمانی انس گرفت. چهار سال بیشتر نداشت که همه سورههای کوچک را از بر میخواند. در مهمانیها سورههای کوچک را برای بستگانش میخواند. او با بیان کودکانه و جثه کوچکش چنان زیبا قرآن را میخواند که همه مجذوب او میشدند.
در مراسم صبحگاهی دبستان، شعر و قرآن میخواند. پیش از آنکه نماز و روزه بر او واجب شود، این فرایض را انجام میداد. همیشه بالای صفحات دفترش عبارت سیدالشهدا(ع) را مینوشت. در ماه محرم دوستانش را جمع میکرد و از مادرش میخواست غذایی درست کند تا برای امام حسین(ع) هیئتی کوچک برپا کنند. به پدر و مادرش احترام میگذاشت و هر درخواستی داشت به گونهای رفتار میکرد که آنها راضی باشند و تابستانها برای کمک به پدر به بازار میرفت.
با ورود به دوران راهنمایی، کلاسهای قرآن را به صورت جدی ادامه داد. قرآن را به سبک عبدالباسط میخواند. وقتی شروع به تلاوت قرآن میکرد انگار، در عالم دیگری سیر میکند. همه آن شیطنتها محو میشد، دو زانو مینشست و با سوز، قرآن میخواند.
سیره عملی شهید: از کمک به دیگران تا جذب دوستان به نماز
یکی از آرزوهای هر فردی این است که زودتر بزرگ شود و مهدی هم چنین آرزویی داشت. اگر در بین آنها فردی فقیر بود، موضوع را به مادرش در میان میگذاشت و به آنها کمک میکرد. او روی دوستانش تأثیر بسیار داشت و اگر فردی در میان آنها نماز نمیخواند یا روزه نمیگرفت با آنها ارتباط بیشتری برقرار میکرد مثلاً آنها را به آبمیوهفروشی میبرد و برایشان آبمیوه میخرید و در بین راه در خصوص واجبات با آنها صحبت میکرد. آن روزها که مردم زمستان را با نفت سپری میکردند، اگر پیرمرد یا پیرزنی را میدید پیت نفت به دست دارد، به او کمک میکرد.
زمانی که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز شد، مهدی در جبهههای نبرد حضور پیدا کرد و سرانجام پس از رشادتهای بسیار در ۱۷ تیرماه سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلای یک، در قلاویزان در اثر اصابت ترکش به درجه رفیع شهادت رسید. مزار شهید «مهدی میرفرشی» در گلزار شهدای امامزاده چیذر تهران است.
فرازی از وصیتنامه شهید
بسمالله الرحمن الرحیم
با شهادت به یکانگی خداوند متعال و رسالت رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) و شهادت به رهبری امام عزیز، شما اگر یک فرزند خود را در راه انقلاب، اسلام و امام(ره) دادید، کاری نکنید که دشمن شاد شود و امام(ره) را تنها نگذارید و با عزم راسخ از دین دفاع کنید. مرا در امامزاده چیذر دفن کنید و اگر این امکان وجود نداشت در بهشت زهرا(س) که همانا خودش یک کشور است، دفن کنید. خودتان را با اسلام متصل کنید و به نفس خود غلبه کنید.