برگی از خاطرات شفاهی جانبازان؛
«ماشینهای عراقی»
ابراهیم داود نیا، جانباز ۵۰ درصد دوران دفاع مقدس، برایمان از دوران تلخ اسارت این چنین روایت میکند: «وقتی ما را اسیر کردند پس از آنکه کلی آزار و اذیتمان دادند، ماشینهای ارتشی را آوردند، ماشینهایی با دیوارههای بلند که بالا رفتن از آنها برای بچهها بسیار دشوار بود. هر طور که بود ما را سوار کردند و به مدرسهای در شهر عماره بردند، یک شب تمام ما را در آن مدرسه نگه داشتند، شبی ترسناک که سایهی غربت بر سر ما سنگینی میکرد و سرنوشتمان در هالهای از ابهام بود.»