آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۴۱۶۴
۱۰:۰۱

۱۴۰۵/۰۴/۱۵
«وداع نیابتی»

کمیک موشن/فداکاری یک مادر بزرگ، سفر نیابتی وداع با «رهبر شهید»

مادر بزرگی با وجود بیماری، آرزوی وداع با رهبر شهید را داشت. او با فداکاری، نوه‌اش و دوستانش را برای نیابت در این سفر معنوی فرستاد. سفرشان در جاده‌های کویر، نمادی از عشق و اراده بود، و لمس پارچه‌ی سبز، پیوندی عمیق با «آقای شهید ایران» برقرار کرد. این کمیک موشن  توسط معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام تهیه و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.


 به گزارش نوید شاهد ایلام؛ سفر قلب‌ها به سوی «رهبر شهید» در آن روز‌های پراحساس، مادربزرگی با قلبی سرشار از عشق و ایمان، تصمیم به وداع با رهبر شهید گرفت. جسمش اگرچه بیمار و ناتوان بود، اما روحش بال‌های پرواز به سوی تهران را داشت. با فداکاری مثال‌زدنی، کارت بانکی خود را به نوه‌اش سپرد تا سه نوجوان، سفیران ارادت او شوند.  

کمیک موشن/فداکاری یک مادر بزرگ، سفر نیابتی وداع با «رهبر شهید»

سفرشان در دل کویر، زیر آفتاب تیرماه، نمادی از اراده و عشق بود. تاکسی سفید، حامل قلب‌های مشتاق، در جاده‌های خلوت پیش می‌رفت. غروب آفتاب، آسمان را به رنگ وداع رنگین کرد، و تهران، مقصدشان، با ترافیک سنگین، شاهد ورود این کاروان عشق بود. در منطقه ۹ تهران، موکبی گرم و صمیمی، پذیرای این سه نوجوان شد. پرچم ایران، برافراشته و استوار، نظاره‌گر این دیدار بود. سعید، با پیامی کوتاه، مادربزرگ را از رسیدن خبر داد.

او، در آن سوی گوشی، با دعا و اشک، همراهشان بود. صبح وداع، هوا هنوز تاریکی شب را به همراه داشت. چای داغ، انرژی بخش روح و جسم خسته‌ی نوجوانان شد. با وضو و قلبی پر از عشق، به سوی مصلی حرکت کردند. سعید، با اشتیاق فراوان، می‌خواست به جایگاه وداع برسد، اما ازدحام، اجازه نداد. دستش را بر پارچه‌ی سبز کشید، نمادی از ارتباط عمیق با رهبر شهید. مادربزرگ، در خانه، با چشمانی بسته و قلبی باز، وداع خود را با آقا جان اعلام کرد. «زیارتم را بپذیر، این من بودم که آمدم.»
  این داستان، روایتگر قدرت عشق و اراده است، جایی که محدودیت‌های جسمی، مانع از تحقق آرزوی قلبی نشد. سفر نیابتی، به زیارت رهبر شهید، تبدیل به سفری معنوی و فراموش‌نشدنی شد.

کد ویدیو

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه