آبیاری گلهای سرخ شقایق با قطرات خونم

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جانقلی رحیمپور» سوم فروردینماه سال ۱۳۴۰ در زاهدشهرِ شهرستان فسا چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در زاهدشهر گذراند. برای ادامه تحصیل راهی شهرستان فسا شد و در یکی از دبیرستانهای آن شهر به تحصیل پرداخت و موفق به اخذ مدرک دیپلم در رشته علوم انسانی شد. پس از پایان تحصیلات، برای انجام خدمت سربازی عازم کرمان و باختران شد و دوران سربازی را با تعهد و انضباط به پایان رساند. سال بعد، ندای دفاع از میهن او را آرام نگذاشت و از طریق بسیج راهی جبهههای نبرد شد. وی سرانجام در نهم تیرماه سال ۱۳۶۲، در پی تک دشمن و درگیری با مزدوران ضدانقلاب در منطقه غرب کشور بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و پیکرش مفقود شد. پیکر مطهرش در دوازدهم بهمنماه سال ۱۳۸۵ تفحص و به میهن بازگشت و در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
متن وصیت:
بسم الله الرحمن الرحیم وصیتنامه سرباز جانقلی رحیمپور. به نام خداوندی که انسانها از توصیف او حیرانند.
شهید، قلب تاریخ است و تاریخ شاهد حماسه و قهرمانیهای ابرمردان جاویدی که شهادت را بر زندگی ترجیح دادند و در راه هدف و مقصد مقدس به آرزوی خود رسیدند و به جهانیان درس آزادگی آموختند. من برای اهدافی خدایی و اسرار و استقرار حکومت الله به سوی جبهه حق علیه باطل میروم تا با قوای کفر جهانی که نامردی پلید به نام صدام جنایتکار آن را آغاز کرده است بجنگم و تا پایان کار خودِ فرعون زمان، یعنی آمریکای جنایتکار، بجنگم تا مردم مسلمان و آزاده دنیا بدانند که خون بر ظلم پیروز است.
چنانچه من شهید شدم، بر من سیه نپوشید؛ چون سیه شدن نشانه غمگین بودن است. هر آنکس به تشییع جنازه من حاضر شد، سفید بپوشد تا مردم بگویند عروسی است. به مادر بگویید که در این عروسی من شرکت کند، چون که برای همیشه جاودانه کاشته شدم تا همه بهرهمند گردند.
سنگ مزار برای من نگذارید که دشمنان بگویند در زیر سنگ رفته؛ بگذارید از زمین قبر من گلهای سرخ شقایق بیرون آید و از خون من آبیاری گردد تا دیگران از گلهای آزادی بهرهمند شوند و زمین کربلای ایران را معطر سازد. پایان موقت.
امیدوارم که پدر و مادرم مرا حلال کنند و مخصوصاً مادرم. وصیت من به شماها که وصیتنامه مرا میخوانید این است که مادرم را زیاد دلداری دهید و بگویید که فردای قیامت در حضور حضرت فاطمه سلامالله علیها روسفید است. ای برادران و دوستان، باخبر باشید که مگر از آن کودک دوازده سالهای که با نارنجک به زیر تانک میرود و خود را فدای اسلام میکند تا یک تانک دشمن را نابود کند کمتریم؟ امیدوارم من هم جزء شهدای زاهدان بوده باشم.
این وصیتنامه را در ساعت دوازده نیمهشب، در تاریخ چهارم فروردینماه سال ۱۳۶۲ نوشتهام، به امید شهادت. جانقلی رحیمپور. وصیت مهم اینجانب این است که این پیر جماران و امید مستضعفان جهان را تنها نگذارید و او را یاری دهید. همچنین مرگ بر آمریکا یادتان نرود. والسلام.
انتهای متن/