آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۳۰۱۰
۰۹:۳۵

۱۴۰۵/۰۵/۰۳
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین مطرح شد؛

از پزشکی تا خط مقدم مقابله با اسرائیل / روایت پدر شهید «عرفان کشاورزکیا» از مسیر زندگی که به یک باره تغییر کرد

«از پزشکی تا خط مقدم مقابله با اسرائیل»؛ این فقط یک تغییر رشته تحصیلی نبود، یک تغییر راهبردی در نگاه به زندگی بود. پدر شهید «عرفان کشاورزکیا» با چشمانی اشکبار، اما مملو از غرور، از پسری می‌گوید که روزی آرامش بیمارستان را به هیاهوی سخت‌ترین میدان‌های علمی و نظامی کشور ترجیح داد؛ چرا که با بصیرتی مثال‌زدنی، آیند‌ه‌ای را می‌دید که در آن، نسل امروز و آینده باید پرچمدار دفاع از آسمان ایران در برابر بزرگترین تهدید منطقه باشد.


از پزشکی تا خط مقدم مقابله با اسرائیل / روایت پدر شهید «عرفان کشاورزکیا» از مسیر زندگی که به یک باره تغییر کرد

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، «عرفان، تو که آرزوی نابودی اسرائیل را در سر می‌پروراندی و شهادت را بزرگترین اجر خویش می‌دانستی، امروز به آرزویت رسیدی؛ اما برای ما، حسرت یک بدرقه ناتمام ماند ...»

این جملات، زمزمه‌های پدری است که فرزندش را در راه دفاع از آسمان ایران تقدیم کرده است. شهید «عرفان کشاورزکیا»، جوانی از دیار قزوین که با نبوغی سرشار و ایمانی استوار، از مسیر پرافتخار پزشکی گذشت و بال به سوی دانشگاه هوافضا گشود تا در سخت‌ترین نبرد‌های روزگار، مدافع حریم هوایی میهن اسلامی باشد. وی که از سال‌ها پیش از شهادت، از جنگی بزرگ با رژیم صهیونیستی سخن می‌گفت و آن را از علائم ظهور می‌دانست، در جنگ دوازده روزه به درجه جانبازی نائل آمد و در جنگ رمضان، عاقبت به خیر شد و به فیض عظیم شهادت رسید.

حالا پدرش، محمد کشاورزکیا، با چشمانی که هم از اشک حسرت،‌تر است و هم از غرور پدرانه می‌درخشد، در این مصاحبه روایی و حماسی، پرده از راز‌های زندگی این شهید بزرگوار برمی‌دارد؛ از کودکی شیرین زبانی که اولین کلمه‌اش «بابا» بود، تا شاگرد اولی که لوح‌های تقدیر را درو می‌کرد، تا انتخاب شگفت‌انگیزی که مسیر زندگی‌اش را برای همیشه تغییر داد، تا پیش‌گویی شهادتش که با تشییعی باشکوه در روز قدس به حقیقت پیوست، تا آخرین وداعی که برای پدر و مادر، حسرتی ماندگار شد. این روایت، قصه پدری است که یک فرزند را تقدیم کرد، اما همچنان آماده است تا اگر لازم شود، فرزند دوم را نیز در راه اسلام، امام حسین (ع) و وطن فدا کند. قصه‌ای از ایمان، شجاعت و عشقی که فراتر از مرز‌های زمینی، تا آسمان‌ها امتداد یافته است.

کودکی شیرین زبان و نبوغی زودهنگام

پدر شهید کشاورزکیا با لبخندی از سر غرور و حسرت، از روز‌های نخستین زندگی عرفان می‌گوید: «اولین بار که عرفان لب به سخن گشود، یک ساله بود که نام بابا را بر زبان آورد. خیلی خوشحال شدم که اولین کلمه‌اش بابا بود؛ شیرین زبان و خوش زیبا بود و قشنگ صحبت می‌کرد. وقتی می‌گفت "بابا"، در پوست خودم نمی‌گنجیدم. آن لحظه برایم بی‌نظیر بود.»

وی ادامه می‌دهد: «عرفان را در کلاس پیش دبستانی، در مدرسه قرآنی ثبت‌نام کردیم. از همان کودکی، سوره‌های کوچک قرآن را از حفظ تلاوت می‌کرد. از ابتدا در درسش شاگرد ممتاز بود و هر چه کلاس‌های بالاتر می‌رفت، کارنامه‌اش‌های درخشان و لوح‌های تقدیر بیشتری دریافت می‌کرد. در مسابقات قرآنی که شرکت می‌کرد، همیشه ممتاز می‌شد و حکم‌های مسئولیتی که به پسرم می‌دادند، نشان از لیاقت و توانمندی‌اش داشت. ما اکنون بعد از شهادت، همه آن افتخارات را مرور می‌کنیم و می‌بینیم که عرفان همیشه باعث افتخار من و همسرم بوده است.»

رویای پزشکی و تغییری شگرف در مسیر زندگی

پدر شهید کشاورزکیا با اشاره به آرزوی دیرینه خانواده برای پزشک شدن عرفان، می‌گوید: «ما خیلی دوست داشتیم عرفان پزشکی برود. پسرم در دبیرستان، رشته تجربی را انتخاب کرد و با جدیت، درس می‌خواند. در کنار مدرسه، برایش کمک آموزشی هم گرفته بودیم تا در درس‌هایش قویتر شود. الحمدلله که کنکور داد و رتبه بسیار خوبی کسب کرد و می‌توانست به راحتی در رشته پزشکی قبول شود. اما تقدیر الهی چیز دیگری بود.»

وی با شگفتی از ماجرای تغییر مسیر زندگی عرفان روایت می‌کند: «مدیر مدرسه‌شان با عرفان تماس گرفت و گفت دانشگاه هوافضا برای اولین بار از استان قزوین دانشجو می‌پذیرد و به دنبال دانشجوی نخبه و مذهبی هستند. از عرفان خواستند که در این دانشگاه ثبت‌نام کند. عرفان هم قبول کرد، در حالی که ما همچنان اصرار داشتیم به پزشکی برود. اما عرفان با منطقی محکم و استوار پاسخ داد: "اگر ما نرویم و مثل ما هوافضا نرود، پس چه کسی می‌خواهد از وطن و میهن دفاع کند؟ باید یکی مثل من باشد که برود و از میهن دفاع کند. "»

پدر شهید کشاورزکیا با تاکید بر این نقطه عطف زندگی فرزندش ادامه می‌دهد: «با این تصمیم، کل مسیر زندگی عرفان تغییر کرد. پسرم از آن پس، خود را برای دفاع از آسمان ایران آماده می‌کرد و هیچ‌گاه از انتخابی که کرده بود، پشیمان نشد.»

پیشگویی شهادت و تشییع باشکوه

این پدر شهید با شگفتی از پیش‌بینی عرفان درباره تشییع پیکرش می‌گوید: «عرفان به پدر، مادر و همه خانواده‌اش گفته بود که تشییع من خیلی شلوغ خواهد شد. ما آن موقع باور نمی‌کردیم، اما وقتی به شهادت رسید، دیدیم که حرفش دقیقاً عملی شد.»

وی با جزییات کامل از نحوه تشییع پیکر فرزندش میگوید: «زمانی که عرفان به شهادت رسید، پیکرش قابل شناسایی بود، اما بسیاری از همرزمانش قابل شناسایی نبودند. به همین دلیل، پیکرش را به ما تحویل ندادند و از همه شهدا و همه خانواده‌های شهدا دی‌ان‌ای گرفتند و سپس تشییع کردند. این شرایط باعث شد که پیکر عرفان در روز قدس، روز جمعه و در شب‌های احیا در قزوین تشییع شود. حضور مردم آنقدر باشکوه بود که من به یاد حرف عرفان افتادم که گفته بود تشییع من شلوغ می‌شود. همان شد که حرف پسرم عملی شد و مردم با شور و شعور بی‌نظیرشان، بدرقه‌ای حماسی برای این شهید بزرگوار رقم زدند.»

جانباز جنگ دوازده روزه و شهادت در جنگ رمضان

شهید کشاورزکیا، در جنگ دوازده روزه که از نابرابرترین جنگ‌های تاریخ معاصر بود، به درجه جانبازی نائل آمد و سپس در جنگ رمضان به شهادت رسید. پدرش در این باره می‌گوید: «عرفان در آن جنگ سخت و نابرابر، جانباز شد، اما هیچ‌گاه از پای ننشست. پسرم می‌دانست که راهی پرخطر را انتخاب کرده، اما با عشق به وطن و آرزوی شهادت، ادامه داد تا اینکه در جنگ رمضان، به آرزوی دیرینه‌اش رسید.»

برادر کوچک‌تر، ادامه‌دهنده راه عرفان

پدر شهید کشاورزکیا با اشاره به علاقه پسر دومش، سبحان، برای ادامه راه برادرش می‌گوید: «پسر دومم سبحان، از آنجایی که عرفان می‌خواست پزشک شود، اما نرفت و راه هوافضا را انتخاب کرد، اکنون علاقه شدیدی به هوافضا دارد. به سبحان می‌گویم که تو بیا و راه پزشکی را ادامه بده، اما خودش می‌گوید: "من دوست دارم هوافضا بروم و راه برادرم را ادامه بدهم. " حالا نظرش این است. اما اگر بخواهد برود، انشاءالله. چرا که نه؟ من اجازه میدهم برود.»

وی با الهام از مکتب عاشورا، آمادگی خود را برای تقدیم فرزندان دیگرش اعلام می‌کند: «امام حسین(ع) فقط حضرت علی‌اکبرش(ع) در کربلا به شهادت نرسید و فقط یک فرزند را فدا نکرد. ایشان حضرت علی‌اصغر(ع) را نیز در راه اسلام فدا کرد. ما هم اینطور نیستیم که یک نفر از خانواده ما شهید شده، بگوییم دیگر کافی است. به نظر من، اگر جایش بیفتد، پسر دوم را هم فدای امام حسین(ع)، خدا، اسلام و وطن می‌کنم. ما در راه این مکتب، هر چه داریم تقدیم می‌کنیم.»

یادگاری ماندگار از سردار حاجی‌زاده

پدر شهید کشاورزکیا با افتخار از یادگاری ارزشمندی که عرفان از سردار شهید امیرعلی حاجی‌زاده، فرمانده کل هوافضا، داشت، می‌گوید: «یادگاری که ما از عرفان داریم، انگشتری است که عرفان از این شهید بزرگوار، آن زمانی که دانشجو بود، گرفته است. این انگشتر برای ما حکم یک گنجینه معنوی را دارد و هر بار که به آن نگاه می‌کنیم، یاد عرفان و راهی که انتخاب کرد، در دل‌مان زنده می‌شود.»

علاقه به شهدا و الگوگیری از شهید بابایی

وی می‌گوید: «عرفان به مزار شهدا و همه شهدا به ویژه شهید سرلشکر خلبان عباس بابایی علاقه داشت، زندگینامه این شهید بزرگوار و شهید سیاه‌کالی‌مرادی را به دقت مطالعه کرده بود و آنها الگو می‌گرفت. از آنجایی که دانشگاه هوافضا به دانشجویان گفته بود که باید یک نایب شهید داشته باشید، عرفان شهید داود خلیلی را انتخاب کرد و به این شهید دانش‌آموز علاقه خاصی داشت.»

آخرین وداع؛ حسرت یک بدرقه ناتمام

تلخ‌ترین بخش روایت پدر شهید، مربوط به آخرین وداع با فرزندش است. وی با چشمانی اشک بار می‌گوید: «روز آخر که عرفان می‌خواست برود، همیشه ما بیدار می‌شدیم و پسرم کف پای پدر و مادرش را می‌بوسید، بغل‌مان می‌کرد و بوسه‌مان می‌کرد. اما نمی‌دانم چرا در آن روز آخر، من و همسرم خواب ماندیم. می‌شنیدم که لباس خلبانی را می‌پوشد؛ لباسی که وقتی می‌پوشید صدا می‌داد و وقتی زیپش را می‌بست، صدای بلندی به گوش می‌رسید. من صدا‌ها را می‌شنیدم، اما نمی‌دانم چرا نتوانستم بیدار شوم و بدرقه‌اش کنم. آن روز برای من حسرت شد؛ حسرتی که هیچ‌گاه از دلم خارج نمی‌شود. چرا من و مادرش نتوانستیم عرفان را در آخرین لحظه بدرقه کنیم؟.»

هوافضا را به پزشکی ترجیح داد

شهید عرفان کشاورزکیا، اسطور‌های از جنس ایمان، شجاعت و بصیرت است که با انتخاب آگاهانه خود، هوافضا را به پزشکی ترجیح داد تا از آسمان ایران اسلامی پاسداری کند. وی که آرزوی نابودی اسرائیل را در سر می‌پروراند و شهادت را عاقبتی نیکو برای خود می‌دانست، در جنگ‌های نابرابر روزگار، جانباز شد و سپس در جنگ رمضان به فیض عظیم شهادت نایل آمد.

پیش‌گویی این شهید بزرگوار درباره تشییع باشکوه‌ش به حقیقت پیوست و امروز، نام و یادش، چون پرچمی بر فراز قله‌های افتخار این مرز و بوم، در اهتزاز است. پدرش با قطرات اشک و لبخندی از سر غرور، پیام این شهید بزرگوار را به گوش جهانیان می‌رساند که راه پسرم، راه دفاع از اسلام، ایران و آرمان‌های انقلاب است و این راه، تا ظهور حضرت مهدی(عج) ادامه خواهد داشت. یاد و خاطره این شهید والامقام و همرزمان شهیدش، همواره الهام بخش نسل‌های آینده در راه دفاع از استقلال، عزت و سربلندی ایران اسلامی خواهد بود.


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه