همراهان تا عرش؛ خاطرهنگاری از حماسه خانوادگی شهید «محمدرضا اشرفی»
شهادت، فصل مشترک زندگی خانوادهای بود که در اوج سادگی و صفا، آیینهدار میراث کربلا شدند. سردار شهید «محمدرضا اشرفی» و همسر مکرمهشان شهیده «سعیده هادیان»، زندگی مشترک خود را با ایمانی راسخ بنا کردند و همراه با سه فرزند دلبندشان، در آزمونی بزرگ، مفهوم «خانواده آسمانی» را معنا بخشیدند. آنچه در ادامه میخوانید، برگی از دفتر خاطرات این خانواده است که ثابت کردند شهادت، پاداشِ نهاییِ همراهی و استقامت در راه حق است.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ، شهیده «سعیده هادیان»، بانویی مؤمنه، صبور و پرورشیافته در دامان فرهنگ ایثار بود. او که فرزندِ پاسدار شهید «محمدرضا هادیان» شهیدِ سال ۱۳۶۵ فاو بود، با ازدواج با «محمدرضا اشرفی»، مردی که گویی در نام و مرام، همسنگر پدرش بود، بهار زندگیاش را آغاز کرد. حاصل این پیوند آسمانی، سه فرزند به نامهای ضحی، ثنا و امیرحسین بود که چون میوههای دل، زینتبخش کانون گرم خانوادهشان بودند.
در روزهایی که سایه شوم تهدید دشمن بر سر این خانواده سنگینی میکرد و نام سردار محمدرضا اشرفی در لیست ترور قرار گرفته بود، دلهای بیقرار اطرافیان بهویژه مادر شهیده هادیان، نگران امنیت آنها بود. اما در این لحظات سخت که بوی خطر به مشام میرسید، سعیده با همان روحیه انقلابی که از پدر به ارث برده بود، در پاسخ به درخواستِ مادر برای پناه گرفتن در خانهای امن، با آرامشی عجیب گفت: «نه مامان، ما محمدرضا رو تنها نمیذاریم و هرجا باشه ما هم همراهش هستیم.»
این روحیه ایثارگری تنها مختص به پدر و مادر نبود. ضحی، دختر نوجوان خانواده، نیز با کلامی که گویی از عمق باورهایش برمیآمد، به مادربزرگش میگفت: «مامان جون! اگه همین الان دشمن با موشک ما رو بزنه، من از شهادت نمیترسم.» و اینچنین بود که شهادت، به سرمشق هر ثانیه زندگیشان بدل گشت.»
سرانجام در ۱۴ فروردین ۱۴۰۵، تقدیر الهی بر این تعلق گرفت که سردار محمدرضا اشرفی، که عمرش را در گمنامی وقف خدمت به مردم بیبضاعت کرده بود، همراه با همسر صبورش سعیده هادیان و فرزندان دلبندشان؛ ضحی، ثنا و امیرحسین، در حمله ناجوانمردانه دشمن آمریکایی-صهیونی، خونینبال تا ملکوت پرواز کنند.
این خانواده اکنون در گلزار شهدای بهشت زهرا (س)، قطعه ۴۲، ردیفهای ۶ و ۷، شماره ۲۸ آرام گرفتهاند تا برای همیشه گواهی دهند که میراثِ خون، در رگهای عاشقانِ ولایت، جاودانه باقی خواهد ماند.
پایان متن/