آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۲۹۴۳
۲۳:۲۴

۱۴۰۵/۰۳/۲۹
گفت‌و‌گو با پدر شهید «میلاد عالی مهر» از شهدای جنگ ۱۲ روزه

دل پسرم برای مردم می‌تپید

پدر شهید عالی‌مهر روایت می‌کند: «میلاد همیشه به فکر دیگران بود؛ اگر کسی مشکلی داشت، تا جایی که می‌توانست کمک می‌کرد. خودش را کمتر می‌دید و همیشه دنبال حل مشکل دیگران بود.»


دل پسرم برای مردم می‌تپید


به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، «رضا عالی مهر» پدر شهید «میلاد عالی مهر» می‌گوید: وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، هنوز صدای بمباران‌های کرمانشاه در گوشم زنده است؛ روز‌هایی که زندگی میان اضطراب و آوار می‌گذشت. در همان روز‌های سخت بود که خداوند میلاد را به ما هدیه داد؛ پسری که از همان آغاز، نشانه‌های خاصی در وجودش دیده می‌شد. تولد او نه در آرامش، بلکه در دل بحران و جنگ رقم خورد، اما همین آغاز سخت، مقدمه‌ای شد برای ساختن شخصیتی محکم، مهربان و مسئولیت‌پذیر.
میلاد در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۳۶۶ در بیمارستان معتضدی کرمانشاه به دنیا آمد. آن روز‌ها به دلیل بمباران شدید، شرایط شهر بسیار نگران‌کننده بود و همین موضوع باعث شد که او دو ماه زودتر از موعد متولد شود. آن‌قدر کوچک و نحیف بود که حتی در آغوش گرفتنش برایمان با ترس و نگرانی همراه بود. با این حال، مادرش با صبر و عشق، شب و روز از او مراقبت کرد تا آرام‌آرام جان گرفت و قد کشید.
از همان کودکی، آرامش خاصی در رفتارهایش دیده می‌شد. برخلاف سختی شروع زندگی‌اش، روحی بزرگ و قلبی مهربان داشت.

کودکی در هیئت و عشق به اهل‌بیت(ع)

میلاد از چهار سالگی همراه من به هیئت‌های مذهبی می‌آمد. صدای سینه‌زنی و نوحه برایش غریب نبود؛ با همان سن کم، در مراسم‌ها شرکت می‌کرد و گاهی همراه جمعیت سینه می‌زد. انگار دلش از همان ابتدا با اهل‌بیت (ع) گره خورده بود.
او فقط یک کودک معمولی نبود؛ در رفتارش نوعی آگاهی و محبت دیده می‌شد که ما را شگفت‌زده می‌کرد.
زندگی ما همراه با جابه‌جایی‌های متعدد بود. میلاد دوران ابتدایی را در مدرسه محله نقلیه آغاز کرد. سپس با انتقال به محله مسکن، کلاس‌های سوم تا پنجم را در آنجا گذراند. دوباره که جابه‌جا شدیم، به محله خیام رفتیم و دوران راهنمایی را همان‌جا ادامه داد.
با وجود این تغییرات، او هرگز از درس و تلاش عقب نماند. همیشه مهربان، شوخ‌طبع و در عین حال جدی در مسئولیت‌هایش بود. از همان نوجوانی روحیه حق‌طلبی داشت؛ اگر ظلمی می‌دید، ساکت نمی‌ماند و از حق دفاع می‌کرد.

دل پسرم برای مردم می‌تپید

فرزندی آرام و پشتیبان خانواده

رابطه من و میلاد بسیار صمیمی بود. او تنها فرزند خانواده نبود، اما در عمل ستون خانه محسوب می‌شد. هر زمان مشکلی پیش می‌آمد، پیش‌قدم می‌شد و تا جایی که در توان داشت کمک می‌کرد.
یادم هست وقتی به قصر شیرین منتقل شدم، مسئولیت‌های خانه بیشتر بر دوش او افتاد. با وجود سن کم، روحیه‌ای بسیار قوی داشت و اجازه نمی‌داد خانواده احساس ضعف کند.

خداحافظی که هنوز در خاطرم مانده است

روزی که رفتنم را هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم. وقتی راهی شدم، میلاد با چشمانی اشک‌آلود پشت سرم آمد. سوار دوچرخه شد و خودش را به ما رساند. گفت:بابا ناراحت نباش، تو برو من مراقب خانه و خانواده هستم.
همان جمله برایم آرامشی عجیب آورد. انگار یک مرد بزرگ، با اطمینان کامل، بار مسئولیت را از دوشم برمی‌داشت.

دل پسرم برای مردم می‌تپید

مسیر تحصیل و ورود به دانشگاه

سال ۱۳۸۴ در کنکور شرکت کرد و با سهمیه نیرو‌های مسلح پذیرفته شد. به دانشگاه تهران رفت و چهار سال در رشته‌ای مرتبط با خلبانی تحصیل کرد. اما به دلیل نیاز مجموعه، مسیر او تغییر کرد و به بخش ساخت پهپاد و موشک منتقل شد.
از همان ابتدا، مسئولان به ما گفته بودند ممکن است این مسیر خطراتی داشته باشد. من، اما باور داشتم که او خودش این راه را با عشق انتخاب کرده است. حتی خودش نیز علاقه زیادی به کار نظامی و دفاعی داشت.

علاقه به خدمت و روحیه جهادی

میلاد هیچ‌گاه از کارهایش برای ما تعریف نمی‌کرد. همیشه فروتن بود و تلاش‌هایش را در دل نگه می‌داشت. تنها چیزی که در او مشخص بود، عشق به کار و خدمت بود.
در همان دوران، به ما خبر دادند که برای ادامه تحصیل در دانشگاه هوافضای تهران پذیرفته شده است. وقتی از او پرسیدم چرا این مسیر را انتخاب کرده، گفت:علاقه دارم بابا… می‌خواهم در همین مسیر باشم و همان شد که با عشق ادامه داد.

بازگشت به کرمانشاه و مسئولیت‌ها

پس از پایان تحصیلات در سال ۱۳۸۷، به کرمانشاه بازگشت. مدتی در همدان خدمت کرد و سپس در کرمانشاه مسئولیت‌های مختلفی به او سپرده شد. در همه این سال‌ها، آنچه بیش از هر چیز در او دیده می‌شد، حیا، متانت و فروتنی بود.

دل پسرم برای مردم می‌تپید

زندگی شخصی و ازدواج

مادرشهید می‌گوید: چند روزی بود که می‌خواست موضوعی را با ما در میان بگذارد. بالاخره گفت: دختری را پسندیده است. ما نیز با خوشحالی پذیرفتیم.
همسرش نیز تعریف می‌کند که اولین دیدارشان در محیط بیمارستان رقم خورد؛ جایی که میلاد با حجب و حیایی خاص فقط لحظه‌ای سرش را از در داخل آورد و رفت. همان رفتار کوتاه، تصویری ماندگار در ذهن او ساخت.
وقتی از ملاک ازدواج پرسیدم، گفت: فقط می‌خواهم همسرم اهل نماز باشد. همین جمله برای من کافی بود. این نگاه ساده، اما عمیق، نشان از ایمان و پاکی درونی او داشت.
امروز که به زندگی میلاد نگاه می‌کنم، او را پسری می‌بینم که از دل سخت‌ترین روز‌ها آمد، رشد کرد، مسئولیت پذیرفت و در نهایت مسیر خدمت و ایمان را انتخاب کرد. او برای من فقط یک فرزند نبود؛ تکیه‌گاه، همراه و امید خانواده بود. میلاد رفت، اما آرامش، مسئولیت‌پذیری و ایمانش هنوز در خانه ما جاری است.
 شهید میلاد عالی مهر در جریان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ به‌دست رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.

دل پسرم برای مردم می‌تپید

دل پسرم برای مردم می‌تپید

 


انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه