خاطره/ سورپرایز عروسی زهرا
به گزارش نوید شاهد خوزستان، سردار سرلشکر شهید «غلامعلی رشید» در یکم مهر ماه سال ۱۳۳۲ در شهر دزفول، در خانوادهای انقلابی و با گرایش مذهبی، چشم به جهان گشود. سردار رشید پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دزفول پیوست و در طول جنگ از فرماندهان کلیدی سپاه بود، وی فرماندهی قرارگاه خاتم را بر عهده داشت. در سحرگاه بیستوسوم خرداد سال ۱۴۰۴، سردار رشید، فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا، در پی حمله رژیم صهیونیستی به خاک ایران، به درجه رفیع شهادت نائل آمد. بدن پاک و مطهر شهید در حرم سبز قبای دزفول به خاک سپرده شده است.

متن خاطره:
زهرا تازه به دوران دبستان پا گذاشته بود.
یک روز رشید با همان ذوق پدرانه اش مدادی برای او خرید.
زهرا که از همان بچگی دختر قدرشناسی بود، بعد از اینکه کمی با آن مداد نوشت و تراشش کرد پیش پدرش آمد مداد کوچک شده را گذاشت توی دستهای بزرگ پدرش و با همان لحن شیرین کودکانه اش گفت: «باباجان! این مداد برای من خیلی عزیز و با ارزش است دلم میخواهد این را پیش خودت امانت نگه داری و شب عروسی ام به عنوان هدیه به من بدهی.»
رشید هم با لبخند مهربانی که همیشه کنج لبش بود، مداد را گرفت و قول داد امانتدار خوبی باشد.
سالها از آن روز گذشت تا اینکه شب عروسی زهرا فرا رسید.
در آن هیاهو و شلوغی مراسم رشید آمد کنارم؛ چشمانش از شوق میخندید. رو کرد به من و گفت: «برای زهرا یک سورپرایز ویژه دارم.» با تعجب پرسیدم: «چه سورپرایزی» گفت:« یعنی تو هم نمیدانی؟»
بعد با خودم فکر کردم لابد هدیهی گران قیمتی خریده است؛ خندیدم و گفتم: «نکند سوییچ ماشین است یا کلید یک خانهی نقلی؟»
رشید نگاهی به من انداخت، از همان نگاههای عمیق و بی ریایش، و گفت: «نه... چیزی که آماده کردهام، از اینها خیلی باارزشتر است.»
وقت دادن هدیهها که رسید، دیدم رشید یک کادوی زیبا آورده و برای اینکه هیجانش را بیشتر کند، هدیه را توی چند جعبهی تو در تو گذاشته و با دقت کادوپیچ کرده بود.
زهرا با ذوق و کنجکاوی جعبهها را یکی یکی باز میکرد وقتی به آخرین جعبه رسید و در آن را برداشت، یک دفعه خشکش زد.
میان جعبه، همان مداد کوچک دوران دبستا نش به چشم میخورد که حالا بعد از این همه سال، در شب عروسی اش به او هدیه داده بود.
بغض گلوی زهرا را گرفت، با چشمهای خیس از اشک شوق، نگاهی به چهرهی آرام پدرش انداخت و گفت: «بابا... تو تا الان این را برایم نگه داشته بودی؟»
رشید با همان صدای گرم و همیشگیاش، در حالی که با عشق به قامت دخترش نگاه میکرد، جواب داد: «دخترم... چون تو برایم از همهچیز در این دنیا با ارزشتری.»
انتهای پیام/