آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۲۲۸۳
۱۱:۰۵

۱۴۰۵/۰۳/۲۳
نوید شاهد از گلزار شهدای قزوین گزارش می‌دهد؛

هنوز سیره شهدا را نشناخته‌ایم/ روایت مردمی از یادواره شهدای خرداد قزوین

گلزار مطهر شهدای شهر قزوین میزبان مردمی بود که نه از روی اجبار، بلکه از روی دلتنگی آمده بودند. یادواره شهدای خرداد ماه قزوین و حومه در حالی برگزار شد که راوی دفاع مقدس با صراحت گفت: چهل سال از انقلاب گذشته، اما هنوز شهدا را نشناخته‌ایم. در این گزارش مردمی، شما صدای مادران، پدران و جوانانی را خواهید شنید که معتقدند وقت شهیدشناسی فرا رسیده است.


هنوز شهدا را نشناخته‌ایم / روایت مردمی از یادواره شهدای خرداد قزوین

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، جمعی از مردم شهیدپرور به سمت گلزار شهدای شهر قزوین روانه شدند. خانواده‌های معظم شهدا، نیرو‌های مسلح، فرماندهان نظامی ارتش، سپاه و نیروی انتظامی، مدیران استانی و مهمتر از همه، مردم عادی قزوین که با پای خودشان آمده بودند تا بوی مزار شهدا را استشمام کنند. بوی خاطرات هشت سال دفاع مقدس، در فضای گلزار پیچیده بود. پیرمرد‌هایی که عصا به دست آمده بودند و زنان سیاه‌پوشی که عکس کوچک پسرشان را روی سینه زده بودند، همه و همه یک چیز حرف زدن از شهدا و زندگی کردن با شهدا می‌خواستند.

خون شهدا هنوز این درخت را سیراب می‌کند

مراسم رسماً آغاز شد. اولین نفری که پشت تریبون رفت علی‌پناه قویدل، مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین بود؛ و با سلام به ارواح طیبه شهدا و امام شهیدان شروع کرد و گفت: خون مطهر شهیدان، درخت انقلاب اسلامی را آبیاری کرد. اگر امروز ما زیر سایه این درخت نشسته‌ایم، به خاطر قطره‌قطره خونی است که جوان‌های این سرزمین پای آن ریختند. نام شهدا در تاریخ این مملکت جاودانه باقی مانده و خواهد ماند، اما این ما هستیم که باید مراقب باشیم این درخت خشک نشود.

اما جایی از صحبتش که صدای حضار را درآورد، وقتی بود که با خواهش گفت: یک صلوات نثار روح شهدا بفرستید و یک صلوات هم برای سلامتی رزمندگان جبهه مقاومت که همین الان در سخت‌ترین شرایط با دشمن می‌جنگند.» و گلزار شهدا از صدای بلند «اللهم صل علی محمد و آل محمد» پر شد.

در میان جمعیت، کنار من پیرمردی ایستاده بود که از ناحیه پا می‌لنگید. بعد از صلوات به من گفت: «پسرم تو فکه شهید شد. بیست سالش بود. من در هر مراسمی شرکت می‌کنم، مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین گفت خون شهدا درخت انقلاب را آبیاری کرد. راست می‌گوید، اما این خون تا کی می‌ماند؟ تا وقتی که ما قدرش را بدانیم.

هنوز شهدا را نشناخته‌ایم / روایت مردمی از یادواره شهدای خرداد قزوین

راوی دفاع مقدس از نشناختن شهدا گفت: اما نقطه اوج مراسم، لحظه‌ای بود که حسین کاجی، راوی دفاع مقدس، پشت تریبون رفت. وی نیامده بود که فقط خاطره بگوید، آمده بود که حقیقت تلخی را به زبان بیاورد. بدون مقدمه شروع کرد: باید قبول کنیم، چهل و چند سال از انقلاب می‌گذرد، اما ما هنوز شهدا را نشناخته‌ایم. نه اسم‌شان را، نه زندگی‌شان را، نه مقام و منزلتشان را. ما شهدا را فقط در قاب عکس می‌بینیم، اما قصه زیستن‌شان را نمی‌شنویم.

سکوت سنگینی روی جمعیت افتاد. نه کسی جرات نفس کشیدن داشت، نه کسی می‌خواست حتی پلک بزند. کاجی ادامه داد: شهید اسم خداست، مارک خداست. در روایات داریم کسی که قبر شهیدی را زیارت کند، ثواب زیارت همه امامان(ع) به او عطا می‌شود. اما ببینید ما چقدر برای زیارت امامان ارزش قائل هستیم و چقدر برای زیارت شهدا؟ این یعنی ما عمق معنای شهادت را درک نکرده‌ایم.

این جملات در گلزار پیچید. خانمی که کنارم بود، چادرش را محکم روی دهانش کشید که صدای گریه‌اش بلند نشود. مرد جوانی پشت سرم با خودش زمزمه کرد: راست می‌گوید، من حتی زندگی یکی از شهدای محله‌مون را هم درست بلد نیستم.

کاجی دستش را به سمت مردم دراز کرد و گفت: این یادواره‌ها بهانه‌ای برای شهیدشناسی است. از این فرصت فرار نکنیم. شهدا زنده‌اند، نفس می‌کشند، نگاه‌مان می‌کنند. اما کاش ما هم شایسته باشیم که بفهمیم آنها چه می‌گویند.

روایت ناگفته از رهبری که هر هفته به دیدار مادران شهید می‌رود

اما کاجی تمام نشده بود. پای صحبتش که گرم شد، از خاطره‌ای گفت که شاید برای خیلی از مردم تازگی داشت: می‌دانید پروتکل دفتر رهبر معظم انقلاب در هر مراسمی چیست؟ این است که خانواده شهدا در صدر دعوت‌شدگان باشند. ایشان تا حالا بیش از دو هزار و ۴۵۰ دیدار بدون برنامه‌ریزی قبلی با خانواده‌های شهدا داشته‌اند. نه دیدار تشریفاتی نه دیدار ده دقیقه‌ای. هر بار یک تا سه ساعت پای صحبت مادرانی می‌نشینند که پسرشان را برای انقلاب داده‌اند.

کاجی اضافه کرد: رهبر ما در هر سفر استانی، بی‌حاشیه و بی‌ادعا، اول از همه به سر مزار شهدای آن استان می‌رود. چه باران ببارد، چه آفتاب بتابد. این شاخص‌ترین الگو برای همه مسئولان ماست. اگر مسئولی نمی‌داند چطور با خانواده شهدا رفتار کند، نگاه به رهبرش. کند.

هنوز شهدا را نشناخته‌ایم / روایت مردمی از یادواره شهدای خرداد قزوین

گفت‌و‌گو با مردم؛ آشنایی بیشتر جوانان با شهدا

بعد از پایان مراسم، فرصتی دست داد تا با چند نفر از مردمی که در مراسم حاضر بودند، چند کلامی حرف بزنم. فاطمه رحیمی، دانشجوی ۲۱ ساله می‌گوید: راستش من فقط اسم شهدا را شنیده بودم، اما هیچ‌ کدام‌شان را نمی‌شناختم. بعد از اینکه سر مزار شهید گمنام دانشگاه‌مان رفتم و وصیت‌نامه‌اش را خواندم، حس کردم آدم دیگری شدم. اکنون هر فرصتی باشد، در مراسم شهدا شرکت می‌کنم. به نظرم اگر شهیدشناسی را در مدارس جدی نگیریم، نسل ما از اصل قضیه، دور می‌ماند.

از بستگان شهید حسین مرادی هم می‌گوید: جوانان باید بیشتر با شهدا انس بگیرند تا بتوانند با درس‌گیری از سیره و منش شهدا، بتوانند در همه امور زندگی موفق باشند. وی اضافه می‌کند: هر چقدر شهیدشناسی جوانان از شهدا بیشتر باشد، اخلاق معنوی آنها افزایش یافته و کمتر دچار خطا و اشتباه می‌شوند و همین سعادتمندی آنها را تضمین خواهد کرد.

همسر شهید محمدعلی برجی می‌گوید: شهدا در سخت‌ترین شرایط از تعلقات دنیوی گذشتند تا از انقلاب اسلامی و خاک کشور حراست کنند و در این راه، خون‌شان را فدا کردند. آنها رفتند تا امروز جمهوری اسلامی ایران در سایه دین اسلام رشد کند و چه بسا در همه زمینه‌ها پیشرفت کرده و باید این روند ادامه یابد.

وی ادامه می‌دهد: نوجوانان و جوانان با زندگی شهدا باید بیشتر آشنا شوند و فقط در کتاب‌های درس نباشد تا آنها هم در حمایت از ارزش‌ها و دفاع از آرمان‌های انقلاب و شهدا پای کار باشند.

هنوز شهدا را نشناخته‌ایم / روایت مردمی از یادواره شهدای خرداد قزوین

شجاعت شهدا با داشتن سن کم

مدعوین و مردمی که راهی مزار شهدا شده بودند. چهره‌های آنها دیگر حالت رسمی مراسم را نداشت. حالا همه تبدیل شده بودند به یک انسان ساده که در زمین گلزار شهدا قدم می‌زدند. دسته‌گل‌های سرخ، فاتحه‌های آرام، اشک‌های بی‌صدا و گاهی یک آه بلند از ته دل. روی یک مزار نوشته بود:«شهید امیرحمزه بهرامی، ۱۹ ساله». چند نوجوان دور آن ایستاده بودند و عکسش را نگاه می‌کردند. یکی از آنها به دوستش گفت: ببین، همسن خودم بوده. ۱۹ سالش بوده. من با ۱۹ سالگی امتحان دانشگاه می‌دهم، اما ان شهید با ۱۹ سالگی به دل آب و آتش رفت.

همین حرف ساده، شاید بهترین خلاصه از همه چیزی بود که در این یادواره گذشت. اینکه شهدا روزی هم سن ما بودند، اما کاری کردند که ما جراتش را نداریم. اینکه ما باید بفهمیم آنها کی بودند، از کجا آمدند و به کجا رفتند.

هنوز شهدا را نشناخته‌ایم / روایت مردمی از یادواره شهدای خرداد قزوین

خرداد فقط یک ماه نیست، خرداد فصل پرواز است

وقتی از گلزار خارج شدم، هنوز صدای صلوات مردم در گوشم بود. خرداد ماه، ماهی است که برای قزوین همیشه تلخ و شیرین بوده است. شهدایی که در این ماه به شهادت رسیدند و پدران و مادرانی که در این ماه به فرزندان‌شان پیوستند. یادواره امروز فقط یک مراسم نبود؛ یک تذکر بود. یک یادآوری که ما هنوز راه زیادی داریم تا معنای شهادت را بفهمیم.

شاید اگر یک روز واقعاً شهیدشناسی را یاد بگیریم، آن روز است که قدر امنیت‌مان، قدر آسمان آبی شهرمان و قدر نفس‌هایی را که آزادانه می‌کشیم، بیشتر بدانیم. شهدا در این گلزار آرمیده‌اند، اما حرف‌هایشان در خانه‌هایمان، کوچه‌هایمان و دلمان قدم می‌زند. کافی است گوشمان را تیز کنیم.

انتهای پیام/

گزارش از زینب محبی


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه