پیکر خانم معلم، سپر دانشآموزان میناب در برابر موشک تاماهاوک

به گزارش نوید شاهد هرمزگان، وقتی آمریکایی ها با تاکتیک جنایتکارانهی «دابل تپ»، قصد گرفتن تلفات حداکثری از مدرسه میناب بود. ۳۶ معلم در میان آتش و آوار همچون سدی فولادین برای حفاظت از جان دانش آموزان ایستادگی کردند.
شهید «راضیه زمانی»، معلم ۳۴ ساله و محبوب کلاس سوم، با شجاعتی وصفناپذیر دانشآموزانش را به آغوش کشید و تا آخرین لحظه سنگر کلاس را خالی نکرد. موشک مستقیم به محل حضورش اصابت کرد و پس از ۳۰ روز، تنها با تکه هایی کوچک از گوشت و مو که شاید به بدنهی تاماهاوک چسبیده بوده، شناسایی شد.
لحظه جنایت؛ حمله دبل تپ به قلب آزادگان جهان
بیش از دو ماه قبل، در ساعت ۱۰:۲۱ دقیقه روز ۹ اسفند ماه، آسمان آرام میناب ناگهان با زوزه مرگبار موشکهای Tomahawk شکافته شد. تروریست های آمریکایی دستور شلیک سه موشک را صادر کردند. اما این حمله صرفاً یک بمباران ساده نبود؛ بلکه نمونهی کاملی از یک تاکتیک شنیع و غیرانسانی بود: «دابل تپ» (Double Tap) یا ضربه دوگانه. تاکتیکی که رژیم صهیونیستی و نیروهای آمریکایی به کار میبرند و طی آن، مدت کوتاهی پس از انفجار اول، محل مورد هدف مجدداً بمباران میشود تا امدادگران، نیروهای امدادی و بازماندگان نیز به شهادت برسند. این روش، اوج خباثت و بیرحمانهترین شکل جنایت جنگی است.
هدف، مدرسه ابتدایی «شجره طیبه» میناب بود. مدرسهای که در آن حدود ۴۰۰ دانشآموز دختر و پسر مشغول تحصیل بودند. دختران در طبقه بالا و پسران در طبقه پایین. در ابتدا، پرسنل مدرسه از طریق اخبار از حمله آمریکا به تهران و شهرهای دیگر مطلع میشوند. با نهایت مسئولیتپذیری، بلافاصله با اولیای دانشآموزان تماس میگیرند تا فرزندان خود را از مدرسه ببرند. اما پیش از آنکه تخلیه کامل شود، ساعت ۱۰:۲۱ صبح، اولین موشک به «فروشگاه فرهنگیان» در جوار مدرسه اصابت میکند. صدای مهیب انفجار و لرزش زمین، وحشتی وصفناپذیر را میان کودکان میپراکند. اما در این میان، معلمانی چون راضیه زمانی نه تنها به فرار نیاندیشیدند، بلکه با آغوشی گشاده، سنگر حفاظت از جان کودکان را مستحکمتر از قبل در آغوش گرفتند.
بخش دوم: روایت یک قهرمان؛ شهید راضیه زمانی
راضیه زمانی، معلم محبوب ۳۴ ساله کلاس سوم، یکی از آن معلمانی بود که دانشآموزانش نه از روی ترس، که از روی عشق، نامش را زمزمه میکردند. کافی است فیلمی را ببینید که از او به یادگار مانده است؛ فیلمی که دانشآموزان در روز معلم، با شور و شوقی کودکانه، کلاس را برایش غافلگیرانه تزیین کردهاند و او با چشمانی خیس از شوق، این عشق را در آغوش میکشد. شاگردانش او را نمیترساندند؛ او را مادر دوم خود میدانستند.
در یکی از دانشآموزان کلاس سوم، که بعدها روایتگر لحظات پایانی زندگی این معلم فداکار شد، با چشمانی گریان نقل میکند:
«وقتی موشک اول به فروشگاه فرهنگیان اصابت کرد، همه چیز لرزید. دانشآموزان جیغ میزدند و به هر سو میدویدند. در آن لحظات هراسناک، خانم راضیه زمانی به جای آنکه به درِ خروجی بدود تا خود را نجات دهد، با شجاعتی وصفناپذیر به سمت دانشآموزان دوید. تا کودکان وحشتزده را جمع کند و به مکانی امن هدایت نماید.»
اما دشمن، بیرحم و حسابگر، منتظر بود. دقیقاً یک دقیقه پس از اصابت اول، موشک های بعدی مستقیماً به ساختمان مدرسه شلیک شد. یکی از آنها درست به همان نقطهای اصابت کرد که خانم معلم در حال پناه دادن به بچهها بود. روایت پدر آن دانشآموز ادامه مییابد: شدت انفجار چنان بود که پیکر مطهر این معلم فداکار پس از ۳۰ روز انتظار و جستجو، تنها از طریق آزمایش DNA شناسایی شد.
شاهدان روایت میکنند که به تکه های لاشه موشک تاماهاوک مو و گوشت قربانیان چسبیده بود، شاید این تکه های گوشت و مو متعلق به خانم سالاری باشد که موشک مستقیم به محل حضورش اصابت کرد.
بله، موشک تاماهاوک با قدرت تخریب بالا، مستقیم به بدن این معلم مهربان برخورد کرد. او چنان در مسیر حفاظت از کودکان ایستادگی کرد که حتی پیکرش نیز در هم شکست. اما روح بزرگش در آسمان میناب، برای همیشه جاودانه شد.
مدارک فداکاری؛ وقتی معلمها تا پای جان ایستادند
حمله دابل تپ آمریکا، ۱۶۸ شهید بر جای گذاشت. ۱۲۰ دانشآموز بیگناه، ۲۶ معلم فداکار و تعدادی از اولیایی که برای نجات فرزندان خود به مدرسه هجوم آورده بودند، در این جنایت به شهادت رسیدند. اما نباید از نقش حیاتی تماسهای پرسنل مدرسه غافل شد. همان تماسهایی که باعث شد از میان ۴۰۰ دانشآموز، ۲۸۰ نفر نجات یابند. با این حال، خود معلمان و پرسنل، تا آخرین لحظه در مدرسه ماندند.
آمار شهادت معلمان در این واقعه، گویای یک حماسهی جمعی است. از ۳۶ آموزگاری که در آن روز در مدرسه حضور داشتند، تنها ۱۰ تن زنده ماندند. ۲۶ معلم راهی ملکوت شدند. اما نکته حائز اهمیت، نحوه شهادت آنهاست. شاهدان عینی که در عملیات آواربرداری شرکت داشتند، صحنههایی را روایت میکنند که هر وجدان بیداری را به لرزه در میآورد:
«زمانی که آوارها را کنار میزدیم، پیکرهای معلمان را در حالی پیدا میکردیم که هر کدام چند دانشآموز را در آغوش گرفته بودند. آنها تا آخرین لحظه از جان کودکان خود سپر بلای آتش موشکهای آمریکایی شده بودند. معلمها نه برای خود، که برای حفظ امانتهای والدین جنگیدند.»
این صحنه، تصویرگر حقیقتی است که در فرهنگ و تربیت ایرانی-اسلامی ریشه دارد: معلم فقط منتقل کننده علم نیست، بلکه حافظ جان و روح نسل فرداست.
نقل معلمان بازمانده:
روایت حسرت یک غایب
در میان روایتهای تلخ این فاجعه، قصهی یکی از دانشآموزانِ شهید راضیه زمانی، که به دلیل مصدومیت در آن روز غایب بود، اوج حسرت و اندوه را به تصویر میکشد. فیلمی که بعد از شهادت معلم منتشر شد، صفحه چت این دانشآموز را با معلمش نشان میداد. این کودک که به خاطر آسیبدیدگی قادر به حضور در مدرسه نبود، آخرین پیام خود را برای معلمش ارسال کرده بود: خانم معلم، امروز نمیتوانم به مدرسه بیایم. حالم خوب نیست.
اما خبری از پاسخ و متنهای محبتآمیز همیشگی خانم زمانی نبود. آن سوی خط، موشکهای آمریکایی تمام رویاها را خاکستر کرده بودند. این دانشآموز، امروز با حسرت به تصویر پروفایل معلمش نگاه میکند؛ معلمی که دیگر پاسخ نخواهد داد.
معلم مهربانی که ۳۰ روز ناپدید بود
یکی از تلخترین جنبههای این واقعه، شدت انفجار موشکهای تاماهاوک بود. به گونهای که پیکر بسیاری از شهدا قابل شناسایی نبود. شاهدان میگویند در هنگام پاکسازی صحنه، مو و گوشت برخی از دانشآموزان و معلمان به بدنه و لاشه موشکها چسبیده بود. همچنین پیکر بسیاری از شهدا تنها از طریق انجام تستهای DNA شناسایی میشد.
اما در مورد شهید راضیه زمانی، به دلیل برخورد مستقیم موشک به محل حضور، تقریباً هیچ بخش قابل مشاهدهای از ایشان باقی نمانده بود. احتمالاً تکهای از مو یا گوشت این معلم فداکار هم به بدنه موشک چسبیده بود سی روز، خانوادهاش چشم به راه بودند. سی روز، دانشآموزانش به درگاه خدا التماس میکردند که کاش معلمشان فقط مفقود شده باشد. اما در نهایت، انجام تست های DNA خبر آورد که پیکر راضیه زمانی، معلم شجاع کلاس سوم، هویت گرفته است. پیدا شدن پیکر او تنها یک خبر نبود؛ بلکه گواهی بر اوج فداکاری یک انسان بود.
امروز، ما وظیفه داریم نه فقط از معلمان نمونه و موفق، بلکه از معلمانی بگوییم که الگوی ایثار و مقاومت شدند. معلمانی که شهادت را بر فرار ترجیح دادند. راضیه زمانی، فقط یک نام در فهرست شهدا نیست؛ بلکه یک مکتب است. مکتبی که میآموزد در سختترین لحظات، نباید سنگر را خالی کرد خواه این سنگر یک کلاس درس باشد، خواه یک جبهه خاکی.

دستاورد این فداکاری چه بود؟ ۲۸۰ کودک نجات یافتند. ۲۸۰ خانواده هنوز پس از آن حمله، فرزندانی دارند که زندهاند تا روزی قهرمانان واقعی را به دنیا معرفی کنند. اگر آن ۲۶ معلم فرار کرده بودند، آمار شهدای دانشآموز بسیار بالاتر از ۱۲۰ نفر بود. به عبارت دیگر، به ازای جان هر معلم شهید، بیش از ۱۰ دانشآموز نجات یافتند؛ یک معادله عاشقانه که فقط از یک معلم واقعی برمیآید.
باید بر این نکته پای فشرد که حمله آمریکا به مدرسه شجره طیبه میناب، نه یک اشتباه و نه یک خطای محاسباتی، بلکه یک جنایت جنگی عمدی و نقض آشکار تمام کنوانسیونهای بینالمللی حقوق بشر بود. عاملان این جنایت باید در دادگاههای بینالمللی پاسخگوی این جنایت هولناک باشد. اما مهمتر از آن، ما وظیفه داریم یاد و نام معلمانی چون راضیه زمانی را زنده نگه داریم. نام او نه بر سنگ مزار، که بر صفحه دل کودکان دیروز و امروز میناب جاودانه شده است.
اگر امروز دانشآموز کلاس سومی، با خیال راحت دفتر مشقش را باز میکند، مدیون ایثار معلمی است که با بدنش موشک را متوقف کرد. اگر امروز مادری در میناب، فرزندش را در آغوش میگیرد، مدیون معلمانی است که لحظه اصابت موشک دوم، با آغوش باز از کودکان دفاع کردند.
روز معلم بر تو مبارک، ای راضیه زمانی؛ که درس «عشق بدون منت» و «شجاعت بدون مرز» را با خون پاکت به تمام معلمان جهان آموختی. شهدای مدرسه شجره طیبه میناب، فراموش نخواهند شد.

منبع: خبرگزاری فارس
انتهای متن/