«سیاهی چادر تو، کوبندهتر از سرخی خون من است»؛ روایتی از عاشقیهای شهید آقابزرگ آقاجاننژاد در سنگر حق
به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید آقابزرگ آقاجاننژاد، متولد ۱۳۴۲ در نوشهر، از نوجوانی همراه با خانواده راهی تهران شد. او که در مغازهای به تعمیر کولر و لوازم برقی مشغول بود، هیچگاه دغدغه دنیا را نداشت. سال ۱۳۶۰ به سپاه پاسداران پیوست و ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ برای آخرین بار راهی جبهه شد. در عملیات بیتالمقدس، در قرارگاه نصر مشغول خدمت بود و سرانجام در سوم خرداد ۱۳۶۱ -روز فتح خرمشهر- با اصابت ترکش به شهادت رسید.
در ادامه متن وصیت نامه شهید آقابزرگی را بخوانید.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلامی گرم به عزیزانم!
اول از همه بگم که اصلاً و ابداً نگران من نباشید! خیالتون تخت؛ سربازان اسلام تا وقتی «لشکر کفر» رو نابود نکنن و پرچم پیروزی مستضعفین رو بالا نبرن، از پا نمیشینن. من هم مثل سالار شهیدان، امام حسین (ع) و پیرو واقعیاش، امام خمینی (ره)، قسم خوردم که جلوی ظالم سر خم نکنم. خودتون بهتر میدونید که حق همیشه برندهست؛ چه بکشیم و چه کشته بشیم، پیروزی مال ماست!
راستی، این سومین نامهایه که از وقتی اومدم جبهه براتون نوشتم! نمیدونم نامههام به دستتون میرسه یا نه، یا شاید جواب دادید و به دست من نرسیده. ولی از همین راه دور، تکتکتون رو میبوسم و کلی سلام میرسونم. به عموها، بچههاشون، سهراب و بچههاش و پسردایی عزیزم هم سلام گرم برسونید.
برادرم رضا!
درسهات رو جدی بگیر! نه واسه خودت، بلکه برای آینده انقلاب. تو و بقیه دانشآموزها امیدهای فردای این سرزمین هستید.
خواهرم رقیه!
تو هم درسهات رو به بهترین شکل بخون و یادت باشه حجابت مهمترین سنگر توئه. همیشه یادت باشه که سیاهی چادر تو، از سرخی خون من هم کوبندهتره! همونطوری که من با تقدیم خونم دارم با دشمن مبارزه میکنم، تو هم با حجاب و چادرت مشت محکمی بزن توی دهن منافقین و دشمنان داخلی.
سلام من رو هم به مهدی و ربابه برسونید و حسابی از طرف من ببوسیدشون.
امروز دقیقاً یک ماهه که توی جبههام؛ جایی که اگه ایمان آدم قوی باشه، میتونه امام زمانش رو حس کنه. امیدوارم همهمون توی راه اباعبدالله (ع) ثابتقدم بمونیم.
و در آخر، مادر مهربانم!
ازتون خواهش میکنم برای من گریه نکنید. اگه سعادت شهادت نصیبم بشه، این بزرگترین افتخار برای شماست؛ پس سرتون رو بالا بگیرید.
قربان شما، آقابزرگ
تاریخ شهادت: ۱۳۶۱/۰۳/۰۳
انتهای پیام/