تکیهگاهی که هنوز پابرجاست

همسر شهید روایت میکند: تنها یک سال پس از آغاز زندگی مشترکمان بود که او در جبهه مجروح شد؛ اما این تازه آغاز راه بود. او مدام به جبهه بازمیگشت تا اینکه بر اثر جراحات شیمیایی، سالها درد و رنج را به جان خرید و سرانجام پس از تحمل دوران سخت بیماری، در روز تاسوعای حسینی به شهادت رسید.
روزهای پرفرازونشیبی بود؛ سالها دستوپنجه نرم کردن با دردهای شیمیایی، آزمونی بزرگ برای زندگی ما بود. با این حال، عشق به او و مسیری که انتخاب کرده بود، باعث شد تا آخرین لحظه کنارش بمانم.
شاید او دیگر در میان ما نیست، اما من در هر لحظه حضورش را حس میکنم. هر وقت در زندگی به مشکلی میخورم، از خودش مدد میگیرم و آرام میشوم؛ او نهتنها تکیهگاه ما در سختیهاست، بلکه چراغ راهِ فرزندانم نیز باقی مانده است.
همسرم همیشه بر سه چیز تأکید داشت: پشتیبانی از ولایتفقیه و رهبری، حفظ عزت این مملکت و رعایت حجاب. او رفت تا ما بمانیم و میراثدارِ غیرت و بصیرتی باشیم که برای حفظ آن، خوندلها خورد و در نهایت جانش را فدا کرد.