تمام این وطن است آستان قدس تو آقا!...
ببین امام رضا! خستگان به کوی تمنا
تمام، دست نیازند، در حریم تو، مولا!
دخیل پنجره فولاد توست، عالم و آدم
به دامنت دو جهان دست التجاست سراپا
تویی زمین و تویی آسمان، که شمس شموسی
ز خاک تا فلک از نور گنبدت شده پیدا
تو کهکشان کرامات سر اهل یقینی
جهان چو ذره تو خورشید، سپهر، قطره، تو دریا
نگاه و نبض و نفس، تو، ز پیش و پس، همه کس، تو
پناه عالمیان! آمدیم!... پنجره بگشا
بر آستان جلال تو شد خلیل (ع) به خدمت
ز بحر فیض و فتوح تو جرعه نوش، مسیحا (ع)
قبس، تویی و شجر، فخر کوه طور، قدومت
شنید (فاخلع نعلیک) در مقام تو موسی (ع)
ثری است تا به ثریا، روان به طوف حریمت
به شوق لطف عمیمت، تمام، چشم تماشا
تمام، حسرت و حیرت، تمام، خواهش و حاجت
تمام، سرخوش و بیدل، تمام، عاشق و شیدا
تویی مفسر (لولاک) و شرح سر (لعمرک)
تو (والضحا) یی و (ثم دنی)، تویی (فتدلی)
تو قلهی قبسات شروق (خلق عظیم)ی
تو ذروهی جذوات شهود (علم الاسما)
تو شعلهی شجر از سکر اختفای عمایی
که امتلای حضورت درید، سینهی سینا
تو مستمان کن از آن جرعه مشارق الانوار
تو نورمان ده از آن طلعت جمال دل آرا
نمانده هیچ پناهی، بجز (رضا)ی تو یارب!
زمانه بر سر جنگ آمده ست خیل خدا را
جز از تو، عزت و نصرت، بگو که از که بجوییم؟!
تو خود به ملت ایران، کرم فرست خدایا!
ببین امام رضا (ع)! ملتت به سوی تو رو کرد
غریب و خسته و مضطر به بارگاه معلا
به جنگ اهرمنان بین، فراز قلهی تاریخ
میان تیغ و تبر، قد کشیده یکه و تنها
میان تیر بلا، سرو سبزقامت نوریم
درفش شعله ور خون به کف، میانهی هیجا
ببین که رهبر خود را نثار کوی تو کردیم
به دوش، نعش شهیدان گرفته، مهلا مهلا
ببین چه مظلوم، اما چه فاتحیم و چه مغرور
پی عنایتی از حضرت تو، یابن الزهرا (س)!
جهان، جهان دروغ است و دشمنی و دریدن
دل از تمام جهان کندهایم، آمده اینجا
حریم بارگهت قبله گاه عرش مجید است
هجوم فتنه شده ست از کمین حادثه، ما را
تو پارهی تن مشکات نور ارض و سمائی
نظز ز هردو جهان بستهایم غیر تو یارا
ببین مقاوم و مظلوم، تن نداده به تسلیم
شکستهایم و شهیدیم... قد کشیده به فردا
ببین تو ملت در خون نشسته ات که چه نستوه
فراشته سر از آفاق،ای سلالهی طاها
رسیده با بدن چاک چاک کودک و مادر
گرفته پیکرها روی دست، اربا اربا
ببین امام رضا! ملتت به وعده وفا کرد
که ایستاد به راه تو در برابر دنیا
چه ترس موشک و بمب، آنکه را که دل به تو بسته ست؟
به دامن تو زد این خیل عشق، دست تولا
نشستهایم سر سفرهی امام کرامت
خبر دهید که بهر شهادتیم مهیا
تمام ایران، همسایهی امام رئوف است
به خصم گو، کند اوج عناد خویش هویدا
جهان و هرچه دراو هست، گو مباد بجز عشق...
تمام این وطن است (آستان قدس) تو... آقا!
فرزاد زادمحسن
انتهای پیام/