جانباز 55 درصد و آزاده سرافراز «رجبعلی چزکی» در بخشهایی از خاطراتش از دوران جبهههای دفاع مقدس تعریف میکند: «من از بچگی، چون بزرگ خانواده بودم بابای من تنها پسر خانواده اش منم، چون بزرگ بچه اش اولین پسرش بودم بی بی و بابابزرگم اصلا کارشون تو مسجد بود. در همان زمان کودکیام ایشان هر روز موقع کارش مرا به همراه خودشون میبردند مسجد. ما از بچگی انس داشتیم با مسجد، حتی وقتی هنوز نماز واجب نبود ولی میرفتیم مسجد با همونا نماز میخوندیم. خیلی علاقه به مسجد داشتم، خیلی اهل مسجد بودیم، هروقت هر برنامه هر مراسمی که بود میرفتیم مسجد. زمانیکه انقلاب شد و دیگه تو انقلاب هم ما بر اساس تبعیت همین بزرگامون دنبالشون رفتیم. تا اینکه شهادت شهید بهشتی اتفاق افتاد (و این مسئله خیلی روی من تاثیر گذاشت) بله تصمیم گرفتیم بریم یکی دو بار اومدیم که به اصطلاح بریم اسم نویسی. آخرای دهه ۶۰ بود که اسممون رو نوشتیم برای جبهه.»