مرگ اگر مرد است، گو پیش من آید
به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی، شهید رحیم حاجی حسنپور سال ۱۳۴۴ در یکی از محلههای محروم تبریز و در خانوادهای مذهبی متولد شد و از کودکی با تربیت اسلامی رشد یافت. او پس از مدتی کار در مغازه زرگری، تحصیل را ادامه داد و همزمان با شکلگیری انقلاب اسلامی همراه برادرش در فعالیتهای انقلابی حضور داشت. پس از پیروزی انقلاب، در کانون فرهنگی المهدی به فعالیتهای دینی و فرهنگی پرداخت و با آغاز جنگ تحمیلی به جبهههای نبرد اعزام شد. وی در جبهههای آبادان، سرپلذهاب و مناطق جنوب حضور یافت و چندین بار مجروح شد. شهید حسنپور در عملیاتهایی همچون ثامنالائمه و فتحالمبین نیز شرکت داشت و بارها پس از مجروحیت دوباره به جبهه بازگشت. سرانجام این رزمنده مؤمن در تاریخ ۶ اردیبهشت ۱۳۶۱ پس از اقامه نماز در منطقه سوسنگرد بر اثر اصابت مین، به همراه پنج تن از همرزمانش به فیض شهادت نائل آمد.

در متن وصیتنامه این شهید بزرگوار چنین آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
«ما همه جوانان را فدائی اسلام میکنیم.» — امام خمینی
«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیلالله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون»
مرگ اگر مرد است گو پیش من آید تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
وصیت من این است که سعی کنیم همه چیزمان در راه خدا باشد. جهادمان و شهادتمان و زندگیمان همه در راه خدا باشد و در این صورت است که ما در بهشت پیش روی زمین خواهیم ساخت. برادران، ما جنگ میکنیم تا اسلام پیروز شود و فساد و فتنه از روی زمین به کنار رود.
من رفتم به شهادت؛ اگر این شهادتم قدم مثبتی باشد برای پیروزی، من راضیم به شهادت، برای اینکه اسلام پیروز گردد و در این قدمی روی به عقب نخواهم گذاشت و میدانم که این راه، راه حقیقی اسلام است.
من میدانم که در قرآن مجید خداوند تعالی میفرماید هر کس دوستدار حقیقی من است، شهادت را آرزو کند. من از خدایم میخواهم: خدایا، صلاح من هر چه هست تو آن را قرار بده. اگر شهادت صلاح من است، شهادت را نصیبم کن و مرا جز سرباز آن امام زمان به شمار آور و در بالین آن حضرت شهیدم کن و مرا با یاران امام حسین در بهشت محشور بفرما. و خدایا، اگر سلامتی صلاح من است، دست هدایت خود را از سر من برندار و مرا به حال خود وانگذار.
ملت عزیز ایران، از امام امت پیروی کنید که صلاح و پیروزی و رستگاری شما ملت ایران است.
پدرم! برای من گریه نکن که شاید شادی کنید که پسرت به شهادت رسیده. پدر جان، سعی کنید مجلس ترحیم سادهتر برگزار کنید.
و مادر عزیزم، گریه نکن که همانا شهادت سعادت من است. و خواهرم، در حفظ حجابتان بکوشید که سیاهی چادر شما کوبندهتر از سرخی من است.
و برادرم، سلاحم نگذارید که به زمین بیفتد؛ بگیر و سلاحم را به جبههها برگردان.
مرا در وادی رحمت دفن کنید و برایم این شعر از ته دل بخوانید:
خون شد دلم، خدایا رحمی نما به حالم
از دوری رفیقان آشفته شد خیالم
تا قله سعادت یاران من برفتند
گمگشتهام خدایا در کوچه ظلالم
همچون پرنده عاشق پرواز از عشق من بود
اندرغم شهیدان بشکست هر دو بالم
ما عاشقان، همره عهده سفر ببستیم
آن کاروان برفت و آمد غم ملالم
خون شد دلم، خدایا رحمی نما به حالم
از دوری رفیقان آشفته شد خیالم
تا قله هدایت یاران من برفتند
گمگشتهام خدایا در کوچه ظلالم
همچون پرنده عاشق پرواز عشق من بود
انتهای پیام/