آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۸۱۲۵
۰۸:۴۶

۱۴۰۵/۰۲/۰۳

راز دل نوشته‌ها!

حاجیه خانم«رباب صنایعی» همسر شهید رمضان«امیر نوید احمدی» می‌گوید: هر سال در ماه رمضان، دل نوشته‌هایی می‌نوشت که راز آن‌ها را بعد از شهادتش فهمیدیم.


به گزارش نوید شاهد اردبیل، حاجیه خانم رباب صنایعی همسر شهید رمضان امیرنوید احمدی می‌گوید: از همان آغاز زندگی‌مان، تحت تاثیر اخلاق عالی امیر قرار گرفتم. خلوت‌هایی با خدا داشت که بسیار دیدنی بود.  

راز دل نوشته‌ها!

دل نوشته‌های ماه رمضان

ماه  رمضان، دلنوشته‌هایی را روی کاغذ می‌آورد و برای من هم می‌خواند. اما تعدادی از آن‌ها را چسب می‌زد و داخل کمد می‌گذاشت. وقتی علت این کار را می‌پرسیدم؛ جواب می‌داد: بعد از فوت من، این‌ها را باز کنید و بخوانید. بعد از تولّد سبحان، تعداد این دل نوشته‌ها هم زیاد شد. هر سال، در ماه رمضان این اتّفاق تکرار می‌شد. ابتدا برای فهمیدن مطالب داخل پاکت‌ها، کنجکاوی می‌کردم تا اینکه بعد از چند سال، برایم عادی شد.

اجازه نداشتیم دل نوشته‌ها را بخوانیم

سبحان که کمی بزرگتر شد؛ هنگام نوشتن بابایش، کنار او می‌نشست. امیر، خطاب به سبحان هم مطالبی می‌نوشت و برای فرزندمان می‌خواند. اما نامه‌های داخل پاکت هر سال زیاد و زیادتر می‌شد و حس کنجکاوی سبحان را برانگیخته بود. اجازه نداشتیم دل نوشته‌ها را بخوانیم. پسرم را توجیه کردم که این‌ها راز‌های بابا هستند و هر کسی برای خودش راز‌هایی دارد. سبحان از نظر اخلاقی به پدرش رفته بود. هوش بالایی داشت و بسیار حرف گوش کن بود. با یک بار توضیح، دیگر سماجت نکرد و این راز در کنار زندگی ما ماند.

تماس مسئول موزه شهدا برای خواندن متن در تجمع شبانه

بعد از شهادت امیر، تا چهلمش به سراغ پاکت‌ها نرفتیم. تا اینکه سی‌ام اردیبهشت ۱۴۰۵، مسئول موزه شهدای استان با من تماس گرفت و گفت: اگر تمایل داشته باشید ساعت ۲۰:۳۰ به موکب بنیاد شهید و امور ایثارگران اردبیل بیایید. بعد توضیح داد که به مناسبت دهه کرامت، متنی را آماده بکنید و در تجمع شبانه بخوانید.

باز کردن اولین پاکت

با سبحان مشورت کردم. جوابش مثبت بود. تصمیم گرفتیم متن نوشته شده را من بخوانم و سبحان در کنارم با تصویر بابای شهیدش روی سن اجرای برنامه، بایستد. اما قبل از حرکت به سمت موکب، تصمیم گرفتیم که یکی از پاکت‌ها را باز کنیم.  پاکتی را انتخاب و باز کردیم. تمام مطالبی که در دل نوشته بود؛ نیایش با خدا بود و با خواندن آن حال خوبی به من و پسرم دست داد.

حضور معنوی شهید

با حسی خدایی به سمت موکب حرکت کردیم و با همان حس، متن حماسی را در تجمّع پرشور شبانه در مقابل مصلای اردبیل خواندم. در تمام این لحظات امیر را کنار خودم حس می کردم و حضور معنوی اش قوّت قلبی برای من بود. بعد از اتمام برنامه، مصاحبه‌هایی در داخل موکب با ما انجام دادند و همراه مردم تا اتمام برنامه ماندیم. بعد از اتمام تجمّع، به خانه برگشتیم. خوشحال بودیم که راه عزیزمان را ادامه می‌دهیم.

راز دل نوشته ها را فهمیدیم

به سبحان گفتم: یکی دیگر از پاکت‌ها را باز کنیم؟ جواب داد: بله حتما. پاکت را باز کردیم و با خواندن دل نوشته‌های امیر، اشک شوق از چشمانمان جاری شد. همسرم، انگار ششهادتش را می‌دانسته و این دل نوشته‌ها را برای ما و برای بعد از شهادتش نوشته. راز دل نوشته‌ها را فهمیدیم. صبح فردا، سبحان با آرامش خاصی گفت: مامان جان! دیشب بابا به خوابم آمد. حالا خوب می‌دانم که شهدا زنده‌اند و من فرزندم به بودنشان افتخار می‌کنیم...

 

شهید امیر نوید احمدی، هجدهم فروردین ۱۳۵۷، در تهران متولد شد. پدرش مختار، تیمسار بازنشسته ارتش بود و مادرش مهین تدیّن نام داشت. تا در رشته مهندس کامپیوتر درس خواند. به عنوان مهندس نرم افزار و برنامه نویس فعالیت می‌کرد. سال 1383 ازدواج کرد و صاحب یک فرزند پسر شد. یازدهم اسفند ۱۴۰۴ در تهران بر اثر برخورد موشک پهباد رژیم غاصب و صهیونیستی اسرائیل به شهادت رسید. پیکر مطهر شهید بعد از تشییعی باشکوه در گلزار شهدای غریبان اردبیل به خاک سپرده شد.

 

مصاحبه و تدوین: سیدسعید اطهر نیاری

 

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه