تولدت مبارک... آقای ایران!
بشنو از سبزه که در گوش گل تاره چه گفت:
با بهار آمدیای به ز بهار، آمدنت...
سبز خواندی تا ریشهها راه به نور بگسترند و راز رویش، سر بر بلندای آغوش آفتاب کشد. سپید سرودی که صبح صدق و سلام، خنده به خاک خدا را ضیافت روشناییها کند. سرخ نوشتی بر عطش دشت سینهها که شهادت، شکوفه زار کند این وسعت تشنگی و تمنای تاریخ بیقراری ما را.ای سبز و سپید و سرخ!ای خود ایران!ای قامتت قدقامت قلب شهیدان!ای درخت دامن گسترده به ابتدا و انتهای روزگاران،ای کهکشان کرامت قدسی خون! سلام...
سلام آقای ایران! تولدت مبارک! این اولین تولد توست پس از شهادت و رسیدن به حیات جاوید و بی مرگ که سر و سرچشمهی همه زندگیها است. پس تولدت حقیقتا بر تاریخ انسان و به ایران مبارک؛ ایرانی که تو بزرگترین مدافع و جانفدایش بودی... تولد تو میلاد یک ملت است. تولد تو طلوع فصل سبز و سیراب زایش و زندگی مکتب عزت و استقامت و شهادت است.ای خون تو پرچم آیین (عادتنا القتل و کرامتنا الشهاده)ای چشم و چراغ طریقت (الحیاة فی موتکم مقهورین) تو با بهار آمدی و بهاران جاودان جان ما شدی.ای گل همیشه بهار باغ عاشقی ها!ای بالابلند شهر شقایقها که سینه ات سفره سبز قنوت قناریها بود و سجاده سجود سینه سرخان عاشق نور،ای سرو قد کشیده تا قاف قلب شکفتن ها،ای شاه شمشادقدان که به مژگان شکنی قلب همه صف شکنان،ای که به غمزه، دلیل دل شدی و به کرشمه، قرار و قبلهی این قبیله... بگو که شهیدان کهاند اینهمه خونین کفنان؟! ما با تو زنده شدیم. با تو زندگی حقیقی را یاد گرفتیم، شکفتیم، بالیدیم و به برگ و بار نشستیم. ما با تو زمستان زمین را به بهار عالم و جان جهان، مهدی آخرالزمان (ع) بشارت دادیم و طلایه دار ظهور و مجلای طلعت نورش شدیم. بگو! بگو آقا! آقای شهیدان، آقای ایران، امام جمعه تهران! که در سر راه تو، برگها همه بالند و بادها همه بیتابی، درختها همه دستند و نسیمها همه دامن به نوارش نام نور... بگو از آن راز که در روزه ات افشا شد و محرم پرده نشینان ملکوتت کرد. بگو در لحظه دیدار چه گذشت که در غلغل تسبیح عرشیان و هیهای بانگ تحیت و تهنیت مقیمان ستر سبوح قدوس رب الملائکه والروح، رها شدی و همه روشنای روح، پر در هوای ابدیت قرب احدیت زدی... و شهید شدی! آنچنانکه همه عمر شهیدانه زیستی و شهادت آفرین و شهیدپرور بودی و جسم و جانت تجسم و یادگار و یادآور شهادت بود.ای همه عمر، شهید زنده وای زندگی شهیدان وای معنی حیات بخشی و عزت آفرینی مکتب شهادت وای طور طریق شهیدان که جانت قبس و قاموس قداست خون بود. بگو آقای آفتابی که بر تو چه گذشت آنهنگام که حسین شهید (ع) را دیدی و شهد بقا از دست ساقی تشنگان و سالار بی سران چشیدی و تا سراپرده همه دیدنها و همه رسیدنها رسیدی... آتاکم الله مالم یوت احدا من العالمین

اینک در شب میلاد توای امام و قائد وای محراب حرب و کعبه ره جستگان وصل، خیابان کشور دوست، در جوار بیت و مقتل تو که قبله گاه دلها بود، میعادگاه عاشقان و قرارگاه دلدادگان شده است. زائران از پشت آن دیوارههای بلند بتونی که حائل ما و آن خراب آباد عشق و جلوه گاه همیشگی معشوق و خانه امید یک ملت از همه ایران و یک امت از همه جهان شده، انگار که پشت دیوارهای بقیع بیتوته کرده باشند... آرام میگریند و شمع روشن میکنند و عکس تو را بر سینه سوزان و چشم گریان میگذارند و با جانانشان، جان جهانشان، نجوا میکنند. کشوردوست، دیگر خیابان همه ایران است. خیابان دلهاست. ابتدا و انتهایی ندارد. از ازل تا ابد گسترده است و بین الحرمین دیده و دل هر عاشق است. خیابانی که به اندازه هر جان شیفته وسعت دارد و برای هر دل از دست داده در آن، جایی برای خلوت و راز و نیاز هست. کاروان کاروان اشک و قافله قافله دل میآید و میرود و سعی بین صفا و مروه میکند و کشوردوست، کهکشان بیکرانگی عشق میماند تا همیشه... جغرافیای شیدایی است و لامکان شوق، دارالقرار جنون است و بیت الاحزان سوختگان تاریخ شیعه از کوچه بنی هاشم تا تل زینبیه و گودال قتلگاه...ای غایب از این محضر، از مات سلام الله
وی از همه حاضرتر، از مات سلام الله
راستی اینجا، زندهتر از تو کسی هم هست؟
آقای ما، آقای مقاومت و جهاد، آقای شهید، تو به ما روی پای خود ایستادن آموختی، تو به ما نترسیدن، به طوفان حادثه و تندباد بلا زدن یاد دادی. تو دست ما را گرفتی و راه قله را نشان دادی. تو ما را پنجه در پنجه دیوهای زمین کردی و امام جمعه نصر ما، مبشر نصرت جبهه حق شدی در برابر هیاهوی عربده همه آدمخواران قهار گردنکش و غدار. تو مفسر راه روح الله شدی، در دامنت نصراللهها و حاج قاسمها بال و پر گرفتند و علمدار و چراغ راه شدند.
مدافعان حرم، با عشق تو آغوش به مرگ سرخ گشودند و مجاهدان طریق القدس، غرق در خون، نام تو را بر لب داشتند. تو اسم رمز همه پیروزیهای جبهه توحید بودی. تو روایت فتح همه شهیدان بودی.
روی تخت بیمارستان، با تن مجروح و دست از کار افتاده، جان به سلامت رهیده از ترور و جامانده از بهشتی و ۷۲ یار شهیدت رو به امام میگویی:
بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت
سر خم میسلامت، شکند اگر سبویی
نامت را بعنوان جانشین خمینی راحل (ره)، رئیس مجلس خبرگان از تریبون اعلام میکند با رای اکثریت و قطره اشک، از گوشه چشمت میخزد پایین
وصیتنامه مرشد و مرادت را میخوانی و سرانجام به آخر میرسد. این آخرین پیام امام است و دیدار به قیامت... والسلام علیکم و رحمه الله و... و اشک، دیگر امان نمیدهدت. شانه هایت میلرزد و هق هق گریه بیتابت تا دقایقی جلسه خبرگان را محشر کبری میکند.
نماز جمعه نصر... اقیانوس جمعیت پشتت به نماز زیر چتر ارعاب جانیان حرامی صهیونیست و تو با تانی و آرامش... سلاح بر دست خطبه خواندهای و یاد سید مقاومت را بزرگ داشتهای و حالا در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد... نماز عصر را برای اولین بار خودت اقامه میکنی و بعدش تعقیبات و مستحبات بعد نماز در میان نگرانی و بهت و اعجاب تهران و ایران و جهان... مرگ را به سخره گرفتهای،ای آموزگار مکتب شهادت! و این آخرین نماز ما پشت سر توست امامجمعه تهران با حکم روح الله! امامجمعه نصر جهان مقاومت و جهاد!...

۳۰ بهمن ۱۴۰۴ که میداند این آخرین سخنرانی توست پس از ۳۷ سال عاشقی و بزرگ شدن پای کلام تو؟ از کجا میدانستی وعده دیدار نزدیک است که گفتی اگر حادثهای هم رخ دهد و ما نباشیم، خدا این ملت را مبعوث میکند و همین مزدم، کار را تمام میکنند...
و ساعت ۹/۴۰ صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴... لحظه تولد دوباره و آغاز حیات جاوید تو:
وندر دل آتش درآ، پروانه شو پروانه شو!.
چندروز پس از آن ترور نافرجام که خدا نگهت داشت برای روزهای سخت و رسالتهای بزرگ پس از خمینی (ره)، همینکه به هوش آمدی، با دست چپت لرزان بر روی کاغذی از پزشکان سوال کردی میخواهم بدانم آیا از این پس، مغز و زبان من کار میکند؟ در آن لحظات معلق بین مرگ و زندکی هم نگران انجام تکلیفت برای اسلام و انقلاب بودی و خدا پس از آن روز، ۴۴ سال دیگر، مغز و زبان تو را مایه رشد و روشنایی و سنگر و سرپناه همه حق طلبان و آزادگان در همه جای عالم ساخت تا حجتی بر حقانیت راه حق بمانی و پس از ۸۶ سال زیستن مجاهدانه و حق باورانه، شهید این راه شوی.
مبارکت باد این زندگی و این مرگ مردانه که همه نور است و صدق و یقین و باید از زبان روح خدا به تو تبریک گفت آنهنگام که عمر دوباره یافتی و از حادثه ترور، جان به سلامت بردی تا سالها بعد، به اذن خدا جانشینش شوی:
اینان با سوءقصد به شما عواطف میلیونها انسان متعهد را در سراسر کشور بلکه جهان جریحهدار نمودند. اینان آنقدر از بینش سیاسی بینصیباند که بیدرنگ پس از سخنان شما در مجلس و در خطبههای جمعه و در پیشگاه ملت به این جنایت دست زدند و به کسی سوء قصد کردند که آوای دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنینانداز است ... من به شما خامنهای عزیز، تبریک میگویم که در جبهههای نبرد با لباس سربازی و در پشت جبهه با لباس روحانی به این ملت مظلوم خدمت نمودهاید...
مبارکت باد این میلاد دوباره و شکفتن از شجره طیبه شهادت،ای بهار عاشقی ما، وای شکوه هر شکوفایی این لاله زار شهادتها، که هیچ تبریکی از تبریک امام رساتر نیست. آن روز از ترور اهل نفاق، به سلامت ماندی و خدا عمر دوباره ات داد تا بیشتر کنارمان بمانی و سایه بر سر ما بگستری... و امروز شهید شدی تا روح بلند و راه روشنت الهام بخش و آرمان همه شهادت طلبان تاریخ باشد؛ و این همه عزت و نصرت، از برکات خون توست و این تازه از نتایج سحر است و:
باغبان! مژدهی گل میشنوم از چمنت...
تو میمانی تا باران بغض در سینهای و بهانه بیتابی در دلی به نام تو جاری است. سرانگشت تو نور است، نگاهت، روشنای راه فرداهاست و مشت گره شده ات در لحظه شهادت، گلمیخ پرچم اقتدار این قوم غرورآفرین میماند. میمانی به روزگاران و: تا در زمانه باقی است آواز باد و باران و:
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی!
تولدت مبارکای که این ملت از تو تولدی دوباره یافت و حیاتت تولد دیگربارهی یک تاریخ شد. همین دوسال پیش بود که گفتی راضی نیستی دیگر حرفی از روز تولدت زده شود. گفته بودی من هم مثل همه مردم یک روز تولدی دارم و نمیخواهم حرفی از آن در جایی مطرح شود... حالا ببین که روز تولد هر ایرانی، هر مجاهد و هر آزادهی ایستاده در برابر جهان ظلم و بیعدالتی، روز تولد توست. تو یک امتی، تو تمام مردمی و در هر تولد، تو تکرار میشوی، تو تکثیر میشوی، همه روزهای تاریخ ما از این پس، روز تولد دوباره توست. ایران، نام دیگر توستای خورشید شهید... تو هستی تا دماوند هست، تا دنا و البرز و الوند هست، تا کارون و زاینده رود جاری است، تا تنگه هرمز و خلیج فارس و خزر هست. تو هستی تا باور بودن در جان یک ایرانی هنوز و همچنان زنده است. تو طپیدن نبض غیرت و غرور مایی، تو جوشش خون شهامت در رگ رگ مایی،ای بادبان کشیده به طوفان! تو هستی تا امید هست، تا ایمان هست، تا ایران هست و تا شور حماسه و شوق جهاد در دلی مانده باشد و سنگر مقاومتی در هرجای جهان، در برابر منافع دنیای سلطه و سفاکی و ستم، برپا باشد...

و فردای عصر ظهور، گره خورده به مطلع خون خامنهای است...ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت میکنم
تو کعبهای، هرجا روم، قصد مقامت میکنم
هرجا که هستی حاضری، از دور در ما ناظری
شب، خانه روشن میشود، چون یاد بامت میکنم
در گوش، تو، در هوش، تو وندر دل پرجوش، تو
اینها چه باشد؟ تو منی! وین وصف عامت میکنم ...