آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۷۱۶۴
۱۳:۰۱

۱۴۰۵/۰۱/۲۳
گفت‌وگو با پدر شهید «شایان تبریزی‌امجد»

روایت پدر از آخرین روزهای زندگی شایان؛ او طعم شهادت را چشیده بود

«محمدحسن تبریزی‌امجد» می‌گوید: «آخرین دیدار به سادگی گذشت. نمی‌دانستیم که دیگر او را نخواهیم دید. دسته گلی بود به امانت نزد ما که خداوند آن را پس گرفت. او در زندگی طعم شهادت را چشیده بود.»


شهید «شایان تبریزی‌امجد» متولد ۱۳۷۴ از شهدای مدافع وطن در جنگ رمضان است. نوید شاهد سمنان گفتگویی با «محمدحسن تبریزی‌امجد» پدر این شهید و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی سمنان انجام داده است که تقدیم حضور علاقه‌مندان می‌شود.

روایت پدر از آخرین روزهای زندگی شایان؛ طعم شهادت را چشیده بود

مانوس با قرآن

دو فرزند پسر دارم که شایان فرزند دوم است. من متولد شهر قم هستم و حدود سی سال است که در سمنان زندگی می‌کنم. شایان هم در سال ۱۳۷۴ درسمنان متولد شد. او بسیار محجوب و کم حرف، خوش‌رو، متشرع، پرتلاش، مانوس با قرآن و اهل مطالعه بود. مهربان و پراحساس بود. از کودکی اهل عبادت بود خصوصا نماز. رابطه‌اش با افراد خانواده خیلی محترمانه و برای والدین در هیچ موردی تعلل و کاهلی نمی‌کرد.

پیشرفت در مسیر تحصیل

از دوران نوجوانی به‌طور منظم در کلاس‌های آموزشی قرآن، دوره‌های تربیتی پایگاه بسیج، دوره‌های تبیین اندیشه‌های امام خمینی و اردو‌های جهادی شرکت می‌کرد. در دبیرستان رفاه سمنان تحصیل کرد و در رشته IT از دانشگاه سمنان فارغ‌التحصیل شد. از همان زمان علاقه‌مند بود که فعالیت‌هایش عیان نشود و خدماتش مخفی باشد. در حوزه رشته تخصصی‌اش بسیار پیشرفت کرد و مرتباً در دوره‌ها و کارگاه‌های تخصصی شرکت می‌نمود و بسیار توانمند شده بود. از جزییات کارش چیزی نمی‌گفت و ما هم خیلی نمی‌پرسیدیم.

نمازش حکایت از روحی بلند داشت

با روحیات معنوی او آشنا بودیم و افراد زیادی نیز گفته بودند که نماز خواندنش دیدنی است. به حالش غبطه می‌خوردم که چرا من نمی‌توانم این‌گونه نماز بخوانم. در حرم‌های امام رضا(ع)، امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) با خودش خلوت می‌کرد و در جمع ما حاضر نمی‌شد. با دوستان و همسایگان و سایرین خیلی مودب و بشاش بود. سخن گفتن همراه با لبخند بدون اینکه کلام دیگران را قطع کند.

طعم شهادت را چشیده بود

آخرین دیدار به سادگی گذشت. نمی‌دانستیم که دیگر او را نخواهیم دید. دسته گلی بود به امانت نزد ما که خداوند آن را پس گرفت. پس از بمباران محل کارش، دو روز از او بی‌خبر بودیم و در نیمه‌های شب وسواس به دلم افتاد که آیا شایان را دوباره می‌بینم؟ مهم‌ترین آرمانش، قوی شدن و وارد آوردن ضربات کاری به دشمن در حیطه تخصصی خودش بود. دو سال آخر زندگی‌اش پر از عشق، صفا، صمیمیت و رفتار‌های عمیق معنوی بود که از آن غافل بودم و نگاه سطحی به آن داشتم. تصور می‌کردم که این احساس، یک علاقه پدرانه است و بعد از شهادتش درک کردم که او در حال بالا رفتن از پله‌های پرواز بود. پس از شهادتش فهمیدم که فرزندم را نمی‌شناختم. دوستان نزدیکش گفتند که ما در جمع خودمان همیشه می‌گفتیم: «شایان معلوم است که شهید می‌شود.» او در زندگی طعم شهادت را چشیده بود.

ما باید ایران را بسازیم و موانع ظهور را برطرف نماییم

اگر بخواهم مهمترین درس یا پیام زندگی فرزندم را به نسل جوان منتقل کنم، این است: «تخصص و تعهد را با هم بیامیزید و در رشته خودتان مهارت پیدا کنید و قوی شوید. ایران را ما باید بسازیم و موانع ظهور را برطرف کنیم.» و در پایان می‌خواهم ملت شریف ایران فرزندم را عاشق و دلباخته امام زمان(عج) بدانند چراکه حقیقتا با تمام وجود چنین عشقی را در دل داشت.

گفتگو از حمیدرضا گل‌هاشم


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه