آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۶۷۸۱
۱۸:۵۱

۱۴۰۵/۰۱/۱۹
دلنوشته‌ فرزند شهید؛

 بابا با کلاه نظامی‌ات هر شب با رهبر بیعت می‌کنم

ای پدر جان منم فاطمه دخترت، پدرم، کلاهت کم کم برایم اندازه می‌شود، مادرم می‌گوید: با کلاه چقدر شبیه پدرت هستی، حالا با کلاه نظامی برای عکس قاب شده ات احترام می‌گذارم و با کلاه نظامی ات هر شب با رهبر بیعت می کنم، شب‌ها در تجمعات کلاه نظامی ات را که به سر می‌گذارم، بچه‌ها هم فهمیده‌اند که پدرم نظامی بوده، بیشتر احترام مرا نگه می‌دارند. دلتنگی‌های دختر ۱۱ ساله سرهنگ «شهید مرتضی شکری» را در ادامه با هم بخوانیم. 


به گزارش نوید شاهد ایلام؛ پدرم خیالت راحت همه هوایم را دارند، اما از تو چه پنهان بدجور دلم هوای تو رو کرده، هر چه روز‌ها می‌گذرند انگار دلم تنگ‌تر می‌شود.

 با کلاه نظامی برای قاب عکست احترام می‌گذارم‌
مادرم می‌گوید لباس‌های نظامی ات را برایم به یادگار گذاشته‌ای، راستش من که دختر هستم لباس هایت را نمیتوانم بپوشم، تازه برایم اندازه نیستند، ولی، چون حس میکنم بوی تو را می‌دهند، گاهی آنها را می‌پوشم. اما اشکال ندارد کم کم برایم اندازه می‌شوند.

پدرم: کلاهت کمی برایم اندازه است، مادرم می‌گوید: با کلاه چقدر شبیه پدرت هستی!
با کلاه نظامی برای عکس قاب شده ات احترام می‌گذارم، شب‌ها در تجمعات کلاه نظامی ات را که بر سر می‌گذارم بچه‌ها فهمیده‌اند که پدرم نظامی بوده، بیشتر احترامم را نگه می‌دارند.
روز‌های دلگیری است، از من می‌پرسند دلت برای پدرت تنگ شده؟ چه باید بگویم؟
راستش را بخواهی دلم گرفته، چون خیلی دلم برای تو تنگ شده، آنقدر زیاد که با این سئوال حلقه اشک چشمم بسته می‌شود.
در دلم می‌گویم مگر هنوز نمی‌دانند چه کسی را از دست داده‌ام که می‌پرسند چقدر دلتنگت شده‌ام. مگر می‌شود دختر برای بابایش دلتنگ نشود. مگر می‌شود دلتنگت نباشم. مگر می‌شود وقتی دوستانم را که با پدرشان به تجمعات می‌آیند را ببینم و دلتنگ نشوم. دوستان را ببینم که پدرهایشان را در آغوش می‌گیرند و من دلتنگ آغوش پدرم نشوم.
بابا؛ کاش تو بودی و من با تو جلوی ماشین سوار می‌شدم و این شب‌ها و روز‌ها در تجمعات شرکت می‌کردم.
پدرم راستی فرانک هر لحظه سراغت را از مادرم می‌گیرد و مادر در جوابش می‌گوید: دخترم پدرت قهرمان وطنمان است و او برای وطن و اینکه خاکمان را دشمن از ما نگیرد، جانش را فدا کرد و الان اون بالا بالا‌ها پیش خدا داره به تو لبخند می‌زند.
پدر! مادر تلاش می‌کند که ما جای خالی ات را احساس نکنیم، اما راستش ما بیشتر دلتنگ تو می‌شویم. 

 با کلاه نظامی برای قاب عکست احترام می‌گذارم‌
خیلی حرف زدم بابا مرا ببخش فقط یه شعر هم تقدیمت میکنم و دیگر تمام :


چقدر زود سفر کردی از این خانه پدر 
پرکشیدن تو از این منزل ویرانه پدر
باورم نیست که رفتی تو از این خانه ولی
باورم هست شدی عاشق و مستانه پدر
پرچم سرخ شهادت، چون به تن پوشیدی 
آسمان‌ها به تو گردید چو کاشانه پدر

 قربان شما: دخترت فاطمه 

برای شادی روح امام شهیدم و همه شهداء و پدر شهیدم صلوات

گفتنی است سرهنگ شهید مرتضی شکری از سربازان مدافع وطن که دهم اسفندماه ۱۴۰۴،حین خدمت در هنگ مرزی مهران به فیض عظمای شهادت نایل آمد.

کد ویدیو

انتهای پیام/


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه