سرودهی وطن
وطن ...ای وطن ...ای وطن
فدای تو سرمایهی جان و تن
در آیینه هایت خدا جاری است
نگاهت سحرگاه بیداری است
به ما دادهای شور لبخند را
بلندای کوه دماوند را
از آغاز هستی کران در کران
تجلی گه جمله نام آوران
همانان که با خون وضو ساختند
و تا مرز دیدار او تاختند
همانان که بر اهرمن تک زدند
صلای بلندی به «میمک» زدند
همانان که در عاشقی فانیاند
اساطیر جاوید «شرهانی»اند
گسستند زنجیر تن جان شدند
شهیدان گمنام «مهران» شدند
شکستند در بزم خون جام را
پُر آوازه کردند «ایلام» را
دل مردمانش بر آیین بود
شعار شب و روزشان این بود:
«اگر سر به سر تن به کشتن دهیم»
محال است کشور به دشمن دهیم
فارغ از خود گشتی و در بیخودی
در «محرم» «کربلای یک» شدی
پاره کردی پردهی پندار را
اوج دادی «نقطهی ایثار» را
مثل اشک از چشم آویزان شدی
برنو دست «قلاویزان» شدی
آسمان را ریختی در کوله ات
عشق جاری میشد از «چنگوله» ات
انتهای پیام/