مرثیه ای برای دخترکِ بی بابا
به گزارش نوید شاهد لرستان، چهرهی خندانِ دختری، کنار بابا، تصویری بود که جنگ، از یادِ زمان برد. پدری که روزی موهایش را با عشق نوازش میکرد، اکنون در خاکِ آرامیده است.

دختری مات و حیران، نمیفهمد چه کسی دستِ نوازشگرِ پدر را از او ربود؟ چه کسی محبتِ پدرانه را دریغ کرد؟ شاید در دلش فریاد میزند: «بابای قشنگم، کجا رفتی؟»
شاید برای سنّش، زیاد بود که معنایِ شهید و شهادت را بفهمد، ولی اجبارِ جنگ، بارِ نبودنِ پدر را تا ابد بر دوشش نهاده است. این فقدان، زخمی عمیق بر روحش است، و اشکهایش، گواهی بر اندوهِ جانکاهش. هر خاطره، یادآورِ لبخندِ پدر است، و هر شب، آرزوی دیدنش را در دل دارد.
آیا میدانی، دخترکِ بیبابا، تو نمادِ صبر و استقامتی؟ تو نشاندهندهی ازخودگذشتگیِ پدرانی هستی که برای سربلندیِ وطن، جانشان را فدا کردند.
دخترکِ بیبابا، قلبش باید چون شعلهای در شبهای تاریک، مسیر پدر را ادامه بدهد. از کودکی عزم میکند نام پدر و وطن را سربلند کند، و هر قدمی که برمیدارد، گویی صدای «من میآیم» را میشنود.
فرحزاد جهانگیری
انتهای پیام/