کد خبر : ۶۱۱۹۹۹
۰۹:۵۱

۱۴۰۴/۱۱/۲۷

جانباز ۲۵ درصد: بسیار دوست داشتم شهید شوم

جانباز سرافراز «محمد فتح‌الله‌ زاده» بیان می‌کند: «بسیار علاقه داشتم شهید شوم و تعدادی از دوستانم هم شهید شدند. در منطقه نیمه شب به اندیمشک می‌آمدیم تا نفت و تدارکات برای منطقه ببریم. یک شب عراقی‌ها پاتک زدند، در پارک موتوری ۲۱ نفر شهید شده بودند و تمام سنگر‌ها با خمپاره مورد هدف قرار گرفته بودند...»


جانباز سرافراز «محمد فتح‌الله زاده» در سال ۱۳۴۷ در یک خانواده مذهبی متولد شد. در سال ۱۳۶۱ داوطلبانه به مناطق جنگی اعزام و نهایتا توسط تیر مستقیم و بمباران شیمیایی جانباز شد. سپس برای معالجه به فرانسه رفت. او جانباز ۲۵ درصد است. در ادامه گفتگوی این جانباز با نوید شاهد آذربایجان غربی را می‌خوانید:

جانباز ۲۵ درصد: بسیار علاقه داشتم شهید شوم

 

من محمد فتح الله زاده و در سال 1347 در شهر خوی بدنیا آمدم. خانواده من روستایی و پدرم کشاورز بود. با زحمت پدرم درسم را ادامه دادم. در سال 1357 که انقلاب اسلامی پیروز شد من ده سال سن داشتم.

انقلاب

در جامعه زمان شاه و در روستاها، اوضاع و فشار بر مردم بسیار زیاد بود و در تنگنا معیشتی بدی بودیم. پدرم تعریف می‌کرد اربابان آن زمان سهمی به نام میرباشی داشتند که وقتی کشاورزان گندم را درو می کردند می گرفتند. همه کسانی که صاحب قدرت بودند، زور می گفتند. در آن زمان واقعا دیکتاتوری بود و چند نفری را میدیدم که قمه بسته بودند و قمه کشی می کردند و احساس امنیت نداشتیم. 

جبهه

من 14سال داشتم که به پایگاه مسجد رفتم و از مدرسه راهنمایی به عنوان بسیجی بعد از آموزش در پادگان حر، به جبهه اعزام شدم. یک ماه آموزش دیدم. احساس وظیفه می کردم و این وظیفه الهی بود. من به منطقه جنوب به نام دب اکبر اعزام شدم. فرمانده گردان ما جناب سرهنگ علی یوسفی بود. حال هوای عجیبی در جبهه ها بود. زمانی که عبادت می کردیم فکرمان به هواپیماها نبود که دشمن چه کاری می خواهد بکند. هنگام راز و نیاز غرق در دعا بودیم. واقعا بهشت بود. هدف در آنجا چیز دیگری بود و فقط برای وطنمان به جبهه‌ها می‌رفتیم. در زمان مرخصی می گفتیم ای‌کاش سریعتر برگردیم. من شش ماه آنجا در تیپ بیت المقدس اهواز بودم. بعد از شش ماه برگشتم و درسم را ادامه دادم. در سال 1366 به خدمت سربازی اعزام شدم. از خوی برای آموزشی به خرم آباد و سپس به جنوب و  منطقه فکه اعزام شدم. در آنجا رانندگی می کردم. آن زمان راننده ها را زیاد می زدند و کمبود راننده داشتیم. بسیار علاقه داشتم شهید شوم و تعدادی از دوستانم هم شهید شدند. در منطقه نیمه شب به اندیمشک می‌آمدیم تا نفت و تدارکات برای منطقه ببریم. یک شب عراقی ها پاتک زدند، در پارک موتوری 21 نفر شهید شده بودند و تمام سنگرها با خمپاره مورد هدف قرار گرفته بودند.

جانبازی

بعد از قطعنامه، در عملیات مرصاد در 20 کیلومتری فکه به سمت نفت شهر و نزدیک صبح بود، نگاه کردم در جلوی ما آتش گرفته هست فرمانده را بیدار کردم و او دستور داد همه را بیدار کنیم تا سوخت ها را به پشت جبهه انتقال بدهیم. سوخت ها را انتقال دادیم و دوباره به منطقه برگشتیم. منافقین به منطقه حمله و ما را دستگیر کردند. ما بدلیل بمباران منطقه توسط هواپیماهای عراقی، هیچ چیزی نداشتیم و همه سلاح ها از بین رفته بود. فقط خود سربازان مانده بودند. به دلیل بمباران شیمیایی منطقه من و سایرین آسیب دیدیم و وقتی بهوش آمدم در دزفول بودم و بدنم سوخته بود و به دستگاه اکسیژن وصل بودم. از دزفول به تهران اعزام شدم. ما را چون بعد از قطعنامه شیمیایی زدند به فرانسه اعزام کردند و سه ماه در پاریس بودیم تا حدودی بهبود پیدا کردم.

توصیه

از جوانان عاجزانه می خواهم راه شهدا و جانبازان را ادامه بدهند ، دشمن نباید بتواند اینجا بیاید و ایجاد ناامنی کند. آن ها  باید این مملکت را اداره کنند.

انتهای پیام/


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه