روایتی از ایستادگی تا واژهها؛ دیدار با جانبازی که جبهه را زیست و فرهنگ را روایت کرد

به گزارش نوید شاهد زنجان، خانهاش در زنجان، گرمای خاصی داشت؛ گرمایی که نه از بخاری، که از صمیمیت اهل خانه میآمد. آقای سلیمی، جانباز دفاع مقدس، معلم باسابقه و شاعری خوشقلم، به همراه همسر و دو پسرش، میزبان شهردار و اعضای شورای شهر بودند. فضای خانه بیتکلف و صمیمی بود؛ همان حالوهوای آشنا و اصیل خانههای قدیمی زنجان.
از همان دقایق اول، شوخطبعی آقای سلیمی، جمع را گرم کرد. از سالهای حضور در جبهه گفت و از روزگاری که معلمان پیشقدم دفاع بودند. از کلاس درس و روستای مادریاش گفت و از مسیری که او را از مدرسه به میدان نبرد و از آنجا به دنیای نوشتن رساند. علاقهاش به ادبیات، پس از بازنشستگی پررنگتر شده و حالا خاطرات جنگ و زندگی را در قالب کتاب روایت میکند.
وقتی نوبت به شعر رسید، چند بیت ترکی برای زادگاهش خواند؛ شعرهایی ساده و ریشهدار که صمیمیت را در خانه دوچندان کرد. در پایان این دیدار صمیمانه، دو جلد از کتابهایش را با یادداشتی کوتاه به شهردار و رئیس شورای شهر هدیه داد. خانه آقای سلیمی، فقط یک خانه نبود؛ روایت زندهای بود از نسلی که ایستادگی را با دانایی و ایمان درآمیخت.
از کلاس درس تا خط مقدم ، خانه ای به وسعت خاطرات جنگ
به مناسبت میلاد حضرت ابوالفضلالعباس (ع) و روز جانباز، شهردار زنجان به همراه اعضای شورای اسلامی شهر، به دیدار جانبازانی رفتند که داستانهایشان از جبهه و مقاومت، حالا به کتابها و اشعار تبدیل شده است. از روایتهای سرشار از شجاعت و ایمان گرفته تا خاطراتی که به یادگار مانده است، امروز در خانههای زنجان، ایستادگی این نسل زنده میشود.
ساعت دو بعدازظهر، مقصد خانهای بود که فرهنگ و جبهه را در کنار هم زیسته بود. خانه آقای سلیمی؛ جانباز دفاع مقدس، معلمی باسابقه، ادیبی خوشقلم و شاعری که خاطره را به واژه سپرده است. خانهای در زنجان که گرمایش نه از بخاری، که از صمیمیت اهل آن میآمد.
آقای سلیمی به همراه همسرش به استقبال آمدند. دو پسر خانواده، بیوقفه مشغول پذیرایی بودند؛ تصویری ساده اما پرمعنا از خانهای که احترام در آن جریان دارد. فضای خانه، صمیمی و بیتکلف بود؛ همان حالوهوای آشنای خانههای اصیل زنجانی.
لبخندهای پیدرپی و شوخطبعی آقای سلیمی، جمع را از همان ابتدا گرم کرد. از سالهای حضور در جبهه گفت و از روزگاری که معلمان، پیشقدم دفاع بودند. از کلاس درس و آموزش، از روستای مادریاش و از مسیری که او را از مدرسه تا میدان نبرد و از آنجا به دنیای نوشتن رسانده است.
او از علاقهاش به ادبیات گفت؛ علاقهای که پس از بازنشستگی پررنگتر شده و به نوشتن خاطرات جنگ و روایت تجربههای زندگی انجامیده است. کتابهایی که حاصل سالها زیستن، دیدن و اندیشیدناند و امروز او را به محافل فرهنگی و سخنرانیهای مختلف میبرند.
سخن که به شعر رسید، لحنش تغییر کرد. چند بیت شعر ترکی که برای زادگاهش سروده بود، خواند؛ شعرهایی ساده، صمیمی و ریشهدار که گرمایشان فضای خانه را بیش از پیش صمیمی کرد. طبع گرم و زبان شیرینش، نشان از روحیهای داشت که سختی سالهای جنگ نتوانسته آن را فرسوده کند.
در پایان دیدار، آقای سلیمی دو جلد از کتابهای خود را با یادداشتی صمیمانه امضا کرد و به شهردار زنجان، آقای سلطانیمحمدی، و رئیس شورای اسلامی شهر، آقای حمزهلو، اهدا کرد؛ یادگاری از مردی که جبهه را زیسته و فرهنگ را روایت کرده است.
خانه آقای سلیمی، فقط یک خانه نبود؛ روایت زندهای بود از نسلی که ایستادگی را با دانایی و ایمان درآمیخت. جانبازانی از این دست، سرمایههای فرهنگی این سرزمیناند؛ سروهای استواری که هنوز ایستادهاند و یادآور روزهاییاند که شجاعت، ساده و بیادعا بود.