محمد جان، سلاح به دست بگیر و جای پدرت را پر کن!
به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید یدالله آقاییمیبدی، متولد سال ۱۳۳۶ در شهر مقدس قم، از بسیجیان ایثارگر دوران هشت سال دفاع مقدس است که در عملیات والفجر ۸ به شهادت رسید. او که در خانوادهای مؤمن و مذهبی پرورش یافته بود، پس از اتمام تحصیلات ابتدایی به کار کشاورزی مشغول شد. او از همان آغاز نوجوانی با حضور فعال در مساجد و پایگاههای مقاومت، در تبلیغ و گسترش فرهنگ انقلابی و جذب جوانان به مساجد تلاش میکرد.
شهید آقایی میبدی با شروع جنگ تحمیلی، داوطلبانه به جبهههای نبرد حق علیه باطل پیوست و به عنوان «آرپیچیزن» در گردان علیاکبر لشکر سیدالشهدا(ع) خدمت کرد. وی در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۶۴ در منطقه عملیاتی امالرصاص در خلال عملیات والفجر ۸ مفقود شد و پس از ۱۲ سال، پیکر پاکش در سال ۱۳۷۶ شناسایی و به آغوش میهن اسلامی بازگردانده شد.
این شهید گرانقدر، متأهل و دارای پنج فرزند (چهار دختر و یک پسر) بود. یاد و خاطره شهید یدالله آقایی میبدی و همه شهیدان والامقام دفاع مقدس گرامی باد.

در ادامه متن وصیتنامه شهید یدالله آقایی میبدی را بخوانید.
بسم الله الرحمن الرحیم
گمان میکنید به بهشت داخل خواهید شد، بدون آنکه خدا شما را بیازماید؟! و آنان که در راه دین جهاد کردند و در سختیها صبر نمودند، خداوند مقامشان را به همه جهانیان نشان خواهد داد. (آیه ۱۴۲ سوره آلعمران)
به نام خداوند هستیبخش جهان. درود بر امام زمان(عج)، منجی بشریت و نجاتبخش جهان از منجلاب تاریخ. سلام بر شهدای راه حق و عدالت که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند و راه زندگی و چگونه مردن را به ما آموختند. و سلام به خانوادهی شهدا که بهترین عزیزان خود را در راه اسلام فدا کردند تا جهانخواران نتوانند به سرزمین مقدس ما تجاوز کنند.
این وصیتنامه را در تیپ سیدالشهدا(ع)، در چادر کنار دیگر برادران رزمنده مینویسم. امیدوارم آنچه را که من، بندهی ناچیز خدا مینویسم، جامهی عمل بپوشانید و به آن عمل کنید. از خدا با شرمندگی میخواهم که اگر لیاقت شهادت را دارم، این آخرین وصیتنامهام باشد؛ چرا که میترسم بیش از این گناه کنم و دیگر توفیق حضور در جبهه را نیابم. اما رضای من، رضای خداست.
هدفم از آمدن به جبهه، انجام تکلیف الهی است که بر گردن تکتک ماست. جهاد برای همه واجب است و امام عزیزمان آن را یک تکلیف دانستهاند. ما باید به ندای او – که ندای حسین(ع) است – لبیک بگوییم. خدا را هزاران بار شکر میکنم که این سعادت را به من داد تا در راهش با دشمنان اسلام بجنگم.
پیام من به امت حزبالله:
اولاً، قدر امام عزیزمان را بدانید. اگر او نبود، همچنان زیر یوغ چپاولگران شرق و غرب بودیم. قدرشناسی فقط به زبان نیست، باید به فرمانهای او عمل کنیم. باید در جبههها بیشتر حاضر شویم تا دشمن از نبودن ما سوءاستفاده نکند. وحدت و انسجام خود را تحت رهبری امام حفظ کنید؛ دشمن از همین وحدت شما میترسد.
درباره حضورم در جبهه:
هیچکس مرا به جبهه نفرستاد. خودم وظیفهام دانستم. اگر نمیآمدم، وجدانم ناراحت بود و فردای قیامت در پیشگاه حسین(ع) و امام، رو سیاه بودم. برای ادای تکلیف آمدم.
ای مادر عزیز:
آفرین بر تو که چنان استوار و قهرمان ایستادی و رضایت دادی که فرزندت به جبهه برود. غیر از خدا، هیچکس نمیتواند پاداش تو را بدهد. از تو میخواهم مرا ببخشی. اگر شهید شدم و خدا اجازه داد، انشاءالله تو را شفاعت خواهم کرد. مادر جان، برایم دعا کن. تنها خواهشم این است که پس از شهادتم، کمتر در جلوی مردم گریه کنی تا دشمنان اسلام خوشحال نشوند.
ای همسر عزیز و گرامی:
خواست خدا این بود و ما باید راضی باشیم. این یک امتحان است. تو باید مانند زینب(س) باشی، پیامرسان خون شهیدان. بزرگترین خدمت تو، تربیت فرزندان ماست تا در آینده برای اسلام مفید باشند. از اینکه نتوانستم حق همسری را بهجا آورم، عذر میخواهم و مرا ببخش. اگر خدا اجازه شفاعت داد، انشاءالله تو را نیز شفاعت خواهم کرد. هرگاه ناراحت شدی، به خدا فکر کن: «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ».
فرزندان عزیزم (اکرم، الهه، محمد، ملیحه و سعیده):
شاید اکنون درک نکنید، اما در آینده خواهید فهمید. باید مانند فرزندان حسین(ع) باشید. **محمد جان، تو باید سلاح به دست بگیری و در آینده جای پدرت را پر کنی.** جنگ ما تنها با عراق نیست؛ تا وقتی ظلم در جهان هست، با آن مبارزه کنیم.
برادرانم (رضا، حسین و علی):
بدانید این راهی که من رفتم، راه حسین(ع) و راه شهداست. اگر سعادت میخواهید، این راه را ادامه دهید. گرفتاری دنیا تمامی ندارد. «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ» (دوستی دنیا، سرچشمه هر گناهی است). پس دل به دنیا مبندید و به فکر آخرت باشید. اولین کاری که میکنید، اگر خمس ندادید، بپردازید.
از مسئولین محترم تقاضا دارم:
با شدت عمل، جلوی مزدوران آمریکا را که امروز با بیبندوباری به صحنه آمدهاند، بگیرید. ضربهی آنها کمتر از جنگ نیست.
از همه دوستان، آشنایان و کسانی که مرا میشناسند:
عاجزانه طلب بخشش دارم. مرا حلال کنید. دو سال روزهی مرا بگیرید. اگر ممکن است، مرا در بهشت زهرا دفن کنید. اگر پیکرم نیامد، ناراحت نشوید. قیم بچهها، مادرشان باشد. در دعاهای کمیل و توسل، برای امام و برای ما دعا کنید.
امیدوارم همگی موفق باشید و برای اسلام خدمت کنید.
انشاءالله همگی در کنار مولایمان حسین(ع) باشیم.
خدا نگهدار شما باد. والسلام.
بنده حقیر خدا – یدالله آقایی میبدی
ساعت ۳:۳۰ بعدازظهر، سهشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۶۴
خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی(عج)، خمینی را نگهدار.
از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر بیفزا.
