سمفونی سکوت در آن سوی میلهها؛ برای کبوترانی که در قفس پر کشیدند
به گزارش نوید شاهد خراسان رضوی، جنگ، همیشه در میدان نبرد تمام نمیشود. برای برخی، جنگ تازه در پشت دیوارهای بلند و سردِ اردوگاههای رژیم بعث آغاز شد. آنجا که تفنگها خاموش شدند، اما تازیانهها به سخن آمدند. آنجا که دیگر سنگری نبود تا پناهت باشد، جز پناهِ امنِ «خدا».

میخواهم از «شهدای غریب اسارت» بنویسم. از آنانی که واژه «غریب» در برابر عظمت تنهاییشان، رنگ میبازد. شهادت در میدان مین، باشکوه است؛ همرزمانت کنارت هستند، پیکرت را به دوش میکشند و بر مزارت پرچم میکوبند. اما شهادت در کنجِ نمور زندانهای استخبارات و رمادی و موصل، حکایت دیگری دارد.
اینجا، شهادت یعنی جان دادن در اوج عطش بی آنکه دستی، آبی به لبانت برساند. یعنی پر کشیدن زیر ضربات کابل، بی آنکه فریادت به گوش کسی برسد جز دیوارهای سنگی. شهدای غریب اسارت، مظلومترین آیههای جنگ بودند. آنها در سکوت مطلق، در میان چشمهای ناپاک دشمن، حماسهای ساختند که تنها فرشتگان توانستند آن را ثبت کنند. نه تشییعکنندهای بود و نه گلاب و قرآن و مادری که بر بالینشان مویه کند. تنها خدا بود و یک آسمانِ دلتنگی که از لای میلههای پنجره، سوسو میزد.
روایتی از عطر بهشت در جهنمِ بغداد
در میان این منظومه غربت، ستارهای هست که نورش حتی از پسِ سالها تاریکی، چشم را خیره میکند. نامش «حیدر گلبازی» است؛ اما آسمانیها او را به نام دیگری میشناسند: «شهید عطری».
میگویند در آن دخمههای تاریک که بوی خون و عفونت و رنج، نفس را تنگ میکرد، حیدر راهی به باغهای بهشت گشوده بود. او غریبانه زیست و غریبانهتر زیر شکنجههای بعثیها جان داد. اما اعجاز خدا، درست از لحظه شهادتش آغاز شد.
وقتی روحِ حیدر از قفس تن رها شد، نه بوی مرگ، که شمیمی خوش، فضا را پر کرد. عطرِ عجیبی که هیچ شباهتی به عطرهای زمینی نداشت. میگویند بعثیها هراسان شدند. فکر میکردند اسرا به پیکر او عطر زدهاند تا آنها را فریب دهند. پیکر پاکش را شستند، اما عطر نرفت. او را در خاک پنهان کردند، اما خاک هم بوی بهشت گرفت. حتی سیمان و سنگ هم نتوانست جلوی انتشار آن رایحه ملکوتی را بگیرد.
شهید حیدر گلبازی، با زبانِ بیزبانی به همه تاریخ ثابت کرد که: «میتوان در حصار دشمن بود، اما آزادترین انسان عالم شد. میتوان در متعفنترین زندانها جان داد، اما معطرترین سندِ حقانیت یک ملت شد.»
کلام آخر
امروز که ما در هوای آزاد نفس میکشیم، یادمان نرود که این نفسها، مدیونِ آن نفسهای بریده شده در کنج قفس است. شهدای غریب اسارت، هنوز هم غریباند اگر ما داستان ایستادگیشان را روایت نکنیم.
آنان رفتند تا به ما بیاموزند که عزت، به مکان و زمان نیست؛ عزت در روحی است که حتی در اسارت، جز در برابر خدا خم نمیشود.
سلام بر بدنهای کبود، سلام بر لبهای خشکیده، و سلام بر حیدر گلبازی که عطرِ شهادتش، هنوز مشام جانهای عاشق را نوازش میدهد.
به قلم سید مهدی امیری